آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و چهل و چهارم :
* * * * *
با شانه به چهارچوب در تکیه داده و به کیوان که روی زمین و کنار تخت آرام نشسته بود نگاه میکردم. کیوان در حالی که نگاهش را در صورت آرام میچرخاند، با کف دست به نرمی موهای آرام را نوازش میکرد.
تقریباً یک ساعت پیش بود که ناگهان در سکوت عمیق نیمهشب عمارت، صدای حرف زدن مشوش آرام را از پسِ دیوار میان دو اتاق شنیدیم. در آغاز چیز مهمی به نظر نمیرسید؛ اما زمانی که صدایش بلند و عجیب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
macani
0داره خفن میشه😎😎
۲ هفته پیشریحا
0آخ جون کار همه ی این بی شعور ها تموم یوهو
۴ هفته پیشRaven
1بزرگ ترین و «تنها» سرمایه گذارت
۱ ماه پیشRaven
1اخاخبنزهصخ عجبب ضربه ایایاتیتیتژتژد
۱ ماه پیشRaven
2نگران نباش تارا جون، عجز و بیچارگی شو میبینیم به زودی
۱ ماه پیشRaven
1سرطان و پدر ایشالا بی پدر شی
۱ ماه پیشWhy
2اوف یکی کوروش خفه کنه پیام بازرگانی . وای خندم هم میگیره وای چقدر دلم خنک شد🤣
۱ ماه پیشRaven
0چون دوست دارم😝😝
۱ ماه پیشRaven
0«میخوام تموم پولمو از شرکتت بیرون بکشم» ای خدا شکمم🤣🤣بخور بخر ته دل داره🤣🔥
۱ ماه پیشRaven
0با تصور فرخ یاد اینایی میفتم که فاز بر میدارن راه میرن همون صحنه یهو میوفتن🤣
۱ ماه پیشRaven
0فرخ جان زود قضاوت نکن و خوشحال نشو قراره آسفالتت کنه😔💔
۱ ماه پیشRaven
0گزینه های دیگه ات کیه مثلا؟ نه ناموسا بگو کیه🤣من به یه نفر هم راضیم نه توروخدا یکیو بگو
۱ ماه پیشWhy
0«نیاز نه! » آره زرت🤣🤣
۱ ماه پیشRaven
0شاه بی رقیب💨💨😂
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نرگسم
2بابا بح بح بوی کوروش ته گرفته میاد