آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و پنجاه و هشتم :
* * * * *
امروز برای معاینه نهایی دکتر زنان نوبت داشتم. قرار بود پزشک بعد از معاینه و چک کردن نتایج سونوگرافی و آزمایش، برایم تاریخ و دستور بستری ثبت کند.
در حالی که جلوی آینه ایستاده بودم و خط چشم میکشیدم، از داخل آینه به ساعت نیمنگاهی انداختم. ساعت سه بعد از ظهر بود.
کیوان از ساعتی پیش که برای جلسه سهامداران کمپانی رفته بود، هنوز بازنگشته بود. تنها تماس گرفته و گفت که در کمپانÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
0خب عشقم معلومه دیگه کیا هستن
۱ دقیقه پیشفاطی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
فاطی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
غزل
0چرا تمومی نداره این گنگستر بازیا
۹ دقیقه پیشفاطمه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
بهار
0آوا طوفانی شروع کردی خدا بقیش رحم کنه
۱۴ دقیقه پیشنارنجی
0تارا که هی یاد حیات میوفته امیدوارم سرنوشتش مثل حیات نشه
۱۴ دقیقه پیشدلا
0اریک نه واقعا اریک نه
۱۵ دقیقه پیشنارنجی
0با تشکر از دستن در کاران آلوده به ابلیس که در پشت صحنه زحمت میکشن و کامنت ها رو اسپویلر میزنن
۱۵ دقیقه پیشنارنجی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نارنجی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نارنجی
0وای خدا کاش هیچی نشه تارا مثل قبل نیست که الان زود حالش بد میشه
۲۳ دقیقه پیشNegar
0رباتا که خون ریزی نمیکنن، می کنن؟🥲
۲۳ دقیقه پیشNegar
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نبات
0وای آرام اگه کلاس باشه و بیاد خونه هیشکی خونه نیست و اگرم خونه باشه تا شب حداقل کسی نمیتونه بهش خبر بده و ارام تنها میمونه تا الان همیشه ینفر خونه بوده🥲
۲۴ دقیقه پیش
لطفا صبر کنید...

نارنجی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
اگه زخم اریک جدی باشه و اینا به تارا اسیب بزنن چی؟ وای اینا کدوم احمقین که افتادن به جون اینا؟