پارت صد و چهل و یک :

چشمانم هنوز هم به سنجاق‌های ستاره‌ای بود که متوجه صحبت کردن کیوان با متصدی غرفه که دختری هم سن و سال من بود شدم. مردمک‌هایم را به سمت دختر بور مو فرفری بالا کشیدم. دختر لبخندی زد و چشمانش را به سمت من چرخاند. به سوئدی چیزی گفت و آینه گرد روی میز را به سمت من متمایل کرد.
کیوان بسته را باز کرد و یکی از گیره‌های بنفش پاستلی را بیرون کشید. طره‌ای از چتری‌هایم که بلند شده بودند را میان دس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Hani

    0

    لعنت به این کیوان و مهداد گیره سر باز🤦🤦مرسی آوا پارت طولانی و خوبی بود مخصوصا جمله ی اخر💞

    ۴۸ دقیقه پیش
  • کارا

    1

    ابلیس قشنگم انقدر حواسش به لیلیثش هست که چون میدونست دستش درد میگیره برای همین خودش قاشق و گرفت و مواد و هم زد 😭🛐

    ۴ ساعت پیش
  • کارا

    5

    این شما و این آموزش درست کردن ماکارونی با تارا و آقا کیوان :

    ۲۴ ساعت پیش
  • نبات

    0

    رسپیشون ایرانی کامل نبود داخل سس ماکارانی سیب زمینی ریز شده ام میریزن😂

    ۲۴ ساعت پیش
  • کارا

    0

    خواهر من رسپی و ولش کن آقا کیوان داره یاد میگیره درست کنه این مهمه 😔😂

    ۲۴ ساعت پیش
  • نبات

    0

    خانمی با تیشرت قرمز خودش کنارش وایساده گیره ستاره ای ام رو موهاشه الان کیوان فقط میدونه ماکارانی رب داشت شبیه پاستا بود😂

    ۲۳ ساعت پیش
  • کارا

    1

    برای همین قبل از درست کردن غذا سهمیه بوس بوسی روزانشونو استفاده کردند 😔😂🥹😭

    ۴ ساعت پیش
  • Diyana

    2

    حس امنیت قشنگترین حسی هس ک از پارتنرت میگیری امیدوارم همه تجربش کنن💜😊

    ۱۴ ساعت پیش
  • Sana

    6

    کیوان کیوان کیوان کیواان😭😭 تا این رمان تموم بشه من مرض قند میگیرم از دست اینا😭😭

    ۱۵ ساعت پیش
  • رامش

    3

    قلمت رو دوست دارم اوا جان 🥰اخه چطور میشه غش نکرد برا کیوان این نام زیبا چون اسم پدر خودمم کیوان 😀

    ۱۵ ساعت پیش
  • نیلو

    3

    کیوان کیوان😭❤️میگه کاری که دوست داری انجام بده من مواظبتم😭💖✨🎀

    ۱۸ ساعت پیش
  • نیلو

    3

    ستاره و ستاره😭🎀✨من غش😭💖

    ۱۸ ساعت پیش
  • Sare

    1

    شاهکاری آوا هم خودت هم رمانت عاشقتم 💞💞

    ۱۸ ساعت پیش
  • Sare

    4

    امن ترین آدم زندگی تارا 🥺⁦❤️⁩

    ۱۸ ساعت پیش
  • hasti

    5

    ببینم نکنه نیکان فرخ رو پیدا کرده یا مثلا فرخ نیکان رو پیدا کرده و باهم توافقی چیزی کردن؟ که میگه بدیهیاش هم پرداخت شده. آوا توروخدا پایان خوش😭

    ۲۱ ساعت پیش
  • یاس

    5

    کیوان فقط به تارا کشش داره 😭

    ۲۱ ساعت پیش
  • یاس

    8

    بوی شر میاد از نیکان وای خدا😭😭

    ۲۱ ساعت پیش
  • Sky

    9

    قدرت قلم نویسنده یعنی همزمان بتونه کاری کنه بخاطر یه پارت هم گریه کنی هم ذوق کنی🤌 اخه چقد دوست داشتنی مینویسی دختر؟! الحق پارت پر و پیمون دلچسبی بود👍فقط کاش با ماکارونی سالاد شیرازی هم درست میکردن 🤣

    ۲۲ ساعت پیش
  • نبات

    4

    وای یهو نیکان بیاد بعد برای اینکه نشناسنش تغییر چهره داده باشه با موی *** و اکستنشن مژه با عشوه بیاد اسمشم نیکا گذاشته باشه یا سیبیل و ریش گزاشته باشه موهاشم بلند کرده باشه با چفیه اسمشم ابدولحمید از عراق باشه😂😂

    ۲۳ ساعت پیش
کپی شد!