آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و پنجاه :
لحظهای تمام صداها خاموش شدند. بار کلماتش چنان در ثانیه خردم کرد که گویی سقف بر روی سرم خراب شده.
چشمان مبهوتم به سوی چهره مصمم و جدی او چرخید و سر جایم طوری تکان خوردم که پایههای صندلی روی زمین صدا دادند. دستان اریک فوراً از پشت شانههایم را گرفتند تا شاید از حمله احتمالیام به سوی زن پیش رویم جلوگیری کند و نگاه پروفسور به سمت من چرخید.
چشمانم را باریک کردم و انگشتم را طوری به Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۲۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلو
0میگن وقتی بری اون دنیا اگه آدم بدی باشی و بری جهنم بعد از اینکه تاوان همه گناهاتو دادی میتونی بری بهشت یعنی اینکه تا آخر تو جهنم نمیمونی.. ولی فکر نکنم که کار فرخ به این آسونیا باشه..
۶ روز پیشنیلو
1جوری توی بغل تارا گریه میکنه که دلت میخواد بشینی براش زجه بزنی😭😭
۶ روز پیشنیلو
0از این به بعد با یاد کیوان و تارا قرمه سبزی میخورم😂🥲💔🫠
۶ روز پیشنیلو
1دژاوو😭😭💔 تو واسه توهم زیادی خوشگلی:) تو واسه مردن زیادی خوشگلی💔😭😭
۶ روز پیشAida
2چجوری کاری میکنی با قطره قطره اشکای کیوان ماهم گریمون بگیرهه
۷ روز پیشAida
0واایی وایی تو واسه یه توهم زیادی خوشگلیی چقدد کیوت اخهه
۷ روز پیشAida
0چی کم داشت از سرطان؟ مگه این بد نبود ارام؟ مگه داداشتو نکشت؟
۷ روز پیشAida
0شاید بعضی جاها منطق چیز خوبیم نباشه
۷ روز پیشاکرم بانو
0جوریه که نمیشه یه جمله رو یبار خوند،باید دوباره بخونی،حتی حرفای ارام رو باتارا
۱ هفته پیشاکرم بانو
0پارت بی نهایت زیبایی بود،اشک به چشمم اورد
۱ هفته پیشmacani
0نمیدونم اینکه نمیتونم چیزی بگم خوبه یا بد😶❤❤
۲ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
:)
۲ هفته پیشنگار
1بمیرم براشون چقدر تنهان :)
۲ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
خیلی :)
۲ هفته پیشنگار
2تو واسه یه توهم زیادی خوشگلی 😭😭 وای بمیرم براشون
۲ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
🫠💔
۲ هفته پیشهستی
2نفسم بالا نمیاد از شدت بغض، منم مثل کیوان مرز بین حقیقت و دنیای تارا و کیوان و گم کردم، وقتی که این رمان تموم بشه من چیکار کنم؟ دلم می خواد تا ابد ادامه داشته باشه
۲ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
عزیزم :)
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

پریسا
0میتونم ساعت ها واسه مظلومیت این دوتا بشینم گریه کنم آخه خیلی طفلکین و گنا دارن😭😭