آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و پنجاه و هفتم :
سورنا که به نظر میرسید حتی حوصله لجاجت بر سر چنین موضوعی را ندارد، سیگارش را روی زمین انداخت و با حرص چشمانش را باریک کرد.
_ تو چرا نمیمیری؟
کیوان با آرامش عقب کشید و دستانش را روی دستهٔ مبل گذاشت.
_ خودمم نمیدونم، فکر کنم چون خواهرت نمیخواد.
شوک در رگهایم خزید و او پیش از آنکه سورنا بتواند واکنشی نشان بدهد، با یک حرکت از جا برخاست و با گامهایی شمرده به سمت درگاه ورÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نارنجی
0ای بابا آرام جون نمیتونستی استایل کردنت طولانی تر کنی 😂
۲۶ دقیقه پیشنارنجی
0بله خانم نیک نژاد تو مهربونی وقتی کیوان میگه پس شکی درش نیست
۲۸ دقیقه پیشنارنجی
0حالا یه عده میگن تارا با آرام بده تارا بیشتر از این باید نشون بده که به آرام اهمیت میده و براش مهمه
۳۰ دقیقه پیشنارنجی
0تو این پارت خواهر و برادرا چقدر ناز بودن
۳۱ دقیقه پیشنارنجی
0سورنا نتونست از آیسا محافظت کنه و از دستش داد حالا داره تمام تلاشش میکنه تا از تارا محافظت کنه حتی به قیمت نابودی خودش
۳۶ دقیقه پیشنارنجی
0《 به هر حال من هر کاری هم بکنم هیچ وقت پاک نمیشم 》نمیخوام کارهایی که انجام داده رو توجیه کنم اما خب بین سورنا و کوروش یا فرخ فرق زیادی هستش اونا هیچی براشون مهم نیست اما سورنا با هرکاری که انجام داده خودشم نابود شده کاش سورنا میتونست از این وضعیت رهایی پیدا کنه
۳۷ دقیقه پیشنارنجی
0ولی کاش روزی بیاد که تارا و سورنا حرف های بهتر و قشنگی برای گفتن به هم داشته باشن تا الان هرچی حرف زدن درد داشته و غم بوده توش
۴۰ دقیقه پیشنارنجی
0ولی رابطه خواهر برادری تارا و سورنا یه جور دیگه قشنگه خیلی دوستشون دارم
۴۱ دقیقه پیشنارنجی
0بله سورنا خیلی گناه داره خیلی💔
۴۴ دقیقه پیشنارنجی
0سورنا یه بار خواست مثل آدمای معمولی زندگی کنه و بد جوری هم تاوانش داد
۴۴ دقیقه پیشنارنجی
0کوروش خدا لعنتت کنه ایشالا فقط زجر بکشی
۴۵ دقیقه پیشنارنجی
0《 او نه خانه داشت نه خانواده نه حتی دوست و همراه قابل اعتماد 》آخ تنهایی سورنا چقدر دردناکه
۴۸ دقیقه پیشنارنجی
0ما هم دلمون واسه سورنا می سوزه کاش اینجوری نمیشد
۴۹ دقیقه پیشنارنجی
0چقدر کیف کردم با این دیالوگ که گفتش خواهرت نمیخواد بمیرم وای معلومه که نمیخواد
۵۱ دقیقه پیش
لطفا صبر کنید...

وفا
0سورناا بچمم خیلیی گناه داره