خلاصه رمان یک غریبه
میخواهی قصهای بشنوی؟ قصهای از عشقی آغشته به دروغ، دروغی که شعلهاش دامنِ زندگیهای بسیاری را گرفت. همه چیز از شبی بیستاره و دفن یک جنازه آغاز شد. سالها بعد، آرامش ظاهری دهکدهای رازآلود، با ورود ماری مرموز درهم شکست. دختری به نام ارکیده، برای جبران بدهی، در کلوبی به رقصندگی روی میآورد، اما ورق وقتی برمیگردد که مرتکب قتلی میشود؛ قتلِ مردی از مافیا که انتقامش، تمام ایل و تبارش را به دنبال قاتل میکشاند. ارکیده، برای پنهان شدن، به دهکدهای تحت فرمان رئیس قبیله ای مافیایی پناه میبرد. حال، او باید برای آزادی خود و جبران بدهیاش، به رئیس قبیله نزدیک شود… اما آیا این نزدیکی، او را از خطر نجات میدهد یا به ورطهای عمیقتر میکشاند؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان یک غریبه - پارت 202
. با دیدن من یک لحظه از حرکت ایستاد و با ترس نگاهم کرد. پوزخندی نثارش کردم و گفتم: -بچت رو بردار و برای همیشه از این جا برو. حتی اون بچه هم نتونست تورو به آهیل وصل کنه. اخم هایش آهسته در هم فرو رفت و سفت تر بچه را چسبید. وقتی سر و صدا بالا گرفت با عجله و دو از کنارم رد شد و رفت. نفس راحتی کشیدم و...
بروزرسانی در : ۱۲۸ روز پیش
-
رمان یک غریبه - پارت 201
فصل بیست و سوم -هیچی اونطور که تو فکر میکنی نیست ارکیده، بذار برات توضیح بدم. با عصبانیت لبه ی تخت توی هتل نشستم و دست به سینه و حق به جانب گفتم: -دیگه هیچی اهمیت نداره آهیل، هرچیزی که بینمون بود تا ابد تمام شد. جلوی پایم زانو زد دست هایم را گرفت و با چشمان همچون شبش نگام کرد و گفت: -گوش بده بهم...
بروزرسانی در : ۱۳۴ روز پیش
-
رمان یک غریبه - پارت 200
با چشم هایی گرد شده نگاهم کرد. قلبم تند تند توی سینه می کوبید. احساس کردم هر لحظه ممکنه پس بیوفتم. دستش را بالا آورد روی قلبش گذاشت و مالیدش. انگار نفس کم آورده بود. ناله اش ضعیف به گوشم رسید: -ارکیده؟ روبندم را روی سرم زدم و با بغض و خشم نگاهش کردمم. برق اشک در چشمانم نشست و با قدم هایی آرام به ...
بروزرسانی در : ۱۴۱ روز پیش
-
رمان یک غریبه - پارت 199
فصل بیست و دوم مرگ صدف چندساعت گذشته بود؟ بیست و چهار ساعت؟ شاید هم چهل و هشت ساعت! اما می دونم تمام در طول تمام این ساعت ها یا به چیزهایی که از سر گذرونده بودم فکر می کردم، یا به اتفاقاتی که قرار است به سرم بیاید! سرم را با دست گرفتم. باید چی کار می کردم؟ اول بروم دیدن کسایی که منتظرم بودند یا م...
بروزرسانی در : ۱۴۲ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان یک غریبه
این رمان هم بعد از کلی خاطره سازی و اتفاقات تلخ و شیرین و هیجان انگیز و گاهی غمگین و پر از عشقش به پایان رسید🥹🤎مرسی از همراهیتون و کامنتای خفنی که گذاشتین. هنوز برام سخته خداحافظی از ارکیده و اهیل عزیزم🫠 اما مثل هر قصه ی دیگه ام، این یکی هم به پایان خوشش رسید.
دوستون دارم کلییی توی رمانایدیگم میبینمتون✨💋
Rosa
در پارت 610میدونه.مطمعنم میدونه
۳ هفته پیشRosa
در پارت 580این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Rosa
در پارت 550نه این واقعا وحش.یه😐ارکیده جان قبر خودتو کندی🫂
۳ هفته پیشRosa
در پارت 490وای جوخه بیوه ها😭
۳ هفته پیشRosa
در پارت 480وای دخترم 😭😭
۳ هفته پیشRosa
در پارت 110نصف شدم وای رزماری وح.شی🤣🤣
۱ ماه پیشRosa
در پارت 40نصف شدم وایی🤣🤣
۱ ماه پیشRosa
در پارت 10چه شروع هیجان انگیزیبییتبتبنبن
۱ ماه پیشآریانا
در پارت 2020حدیث جان ممنونم از رمان زیبایی که نوشتی، من با شهصیتای این رمان هم خندیدم گریه کردم و اونا رو با تمام وجودم درک کردم🩷
۱ ماه پیشآریانا
در پارت 1860وای اشک هاق من دیگه بند نمیاد😭 بمیرم برای دلت ارکیده🥺💔
۱ ماه پیشآریانا
در پارت 1810چطوری بگم با این چند پارت دیگه نمیتونم اشکامو کنترل کنم؟ آخ که تو چقدر مظلوم و بدشانسی ارکیده😭🥺💔
۱ ماه پیش....
1رمانتونو توی یکی از چنل های *** به صورت رایگان گذاشتن
۳ ماه پیشFtmzhra
در پارت 2021این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
باران
در پارت 2020ممنونم حدیث جان قلمت مانازیبابود، منتظرشاهکارهای بعدیت هستیم،
۳ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🥹😍
۳ ماه پیش

Rosa
در پارت 670این سیم پیچاش شل شدس دیگع🤣🤣