خلاصه رمان عاشقانه مادمازل
کاترین هانسل دختر پرشور و جوان دو رگه ی روس ایرانی که با تنها فرد باقی مانده از خانواده اش به ایران مهاجرت می کند، پس از مهاجرت به ایران در دانشگاهی ثبت نام می کند و از بدو ورود او به دانشگاه، به خاطر تفاوت هایی که با سایر افراد دارد، دچار اذیت و آزار می شود. کاترین یک شخصیت مشهور در فضای مجازی است و یک دو رگه ی خارجی، همین تفاوت ها باعث دردسر برای اون می شود...در گیرو دار و کشمکش با اطرافیانش، موفق ترین شخصی که روی اعصاب او راه می رود استاد جوان دانشگاه، آقای آریا وثوق است...
قسمتی از متن رمان مادمازل
ساغر
0رمان بسیار جذابی بودد.خیلی ممنون از نویسنده.عالیی بود
۳ هفته پیشArikho
0یاده رمان های ۱۰ سال پیش و نود و هشتیا رو برام زنده کرد وایب بامزه و خاطره انگیزی داشت❤️ دیگه همه رماناتو خوندم نمی دونم چی بخونم😂🤦🏻 ♂️
۲ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
سمت قدیمیام نرو دیدت نسبت بهم عوض میشه🤣۱۵ سالگی نوشتمش زمان اوج نودهشتیا
۲ ماه پیشArikho
0آره معلوم بود😂 دیگه چاره ای ندارم رمانام ته کشیده😂
۲ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
نقش منفی رو بخون توی چنلمه
۲ ماه پیشasra
0نقش منفی عالیه،من منتظرم باز بشه.تا قسمت ۱۰ خوندم و خیلی ازش خوشم اومد❤
۱ ماه پیشحسنا
0برای من فقط قسمت اول رو میاره
۲ ماه پیش......
0بهترین و قشنگترین رمان زندگیم بود دوستش دارم، حتی اگه هزار بار دیگه هم بخونم برام جالب و قشنگ هست ممنونم از نویسنده عزیز 👏🏻👏🏻👏🏻😭😭😭
۲ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🥹❤️ عزیزم
۲ ماه پیشBaran
0انگار باگ خورده تا ی قسمتی میشه بخونیش از یجایی ب بعد میگه برنامه روباید نصب کنی درصورتی ک برنامه نصبه لطفا پیگیری کنید
۲ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
نمیدونم واقعا این چندمین باره میشنوم یه نفر اینجوری میگه🥺
۲ ماه پیشBaran
0خیلی دوس دارم ادامشو بخونم ولی نمیشه :)))
۲ ماه پیشMarziye
0درود برشما و نویسنده ی عزیز رمان جالب و قشنگی بود ولی بعضی اتفاقات دنباله دار نبود وفراموش میشد مثل وقتی که صدا از بلندگو دانشگاه پخش شد بهتر بود بعدش آریا میفهمید که اشتباه کرده ویا جایی که کاترین با مونا درگیر شد و آریا اجازه ورود به کلاس رو بهش نداد. ولی در کل نویسنده ی عزیز خسته نباشید.😍
۲ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
مرسی از نقدتون کاملا قبولش دارم و اگه سن و تجربه الانم داشتم قطعا چنین اتفاقی نمیافتاد مرسی از نگاه زیباتون😍
۲ ماه پیشمحنا
0خیلییی قشنگ بود
۳ ماه پیشمادمازل
1قشنگ بود 🤗 ❤️ به یاد اون دوران و رمان های قدیمی
۳ ماه پیشمادمازل
1قسمت 2:عجب استاد پایه ای که با شاگردهاش پارتی میره 😂 ولی ماجرای بلندگو تقصیر اون سه کله پوک بود باید روی اونا تلافی میکرد 😂
۳ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
استادای من عجیب تر این حرفان
۳ ماه پیشمادمازل
1قسمت1:نگفته اول داستان میدونستم آدامس تو دهنشه😂 فکر کن سگ ات جا بمونه اینقدر ریلکس باشی🤦🏻 ♀️از کانادا پاشی بیای ایران مدل بشی، چرا مهاجرت معکوس؟🫤 😂 دختر با این روحیات اینجا خیلی سختی میکشه 😥 واقعا هم که همه جا تبعیض هست اونجا تو اتاق کمیته خیلی خوب حرف زد😒 فعلا استاد رومخمه😂 😂
۳ ماه پیشمادمازل
1همین الان این رمان و که هم نام منه شروع کردم 🤗 ❤️ با اینکه آفلاینه ولی من نمیتونم کامنت نذارم و چیزی نگم 😁 😂 پس برای هر قسمت کامنت میذارم. امیدوارم مثل شکار او جذاب باشه این دومین رمان که از حدیث میخونم ❤️ 🌹
۳ ماه پیششیله
0عالییییی بود بی شک یکی از بهترین رمان هایی بود که خوندم 😍
۳ ماه پیشzahra
0بدون شک میتونم بگم بهترین رمانی که خوندم احسنت به نویسنده این رمان زیبا🌼🌼
۴ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
عزیزمم 😍❤️
۴ ماه پیشEli1356
0قبلنم خوندمش ،ولی قشنگ بود وارزش داشت
۴ ماه پیش

عسل
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
عالی بود ولی امیرحسین حقش نبود اینجوری بمیره