دوست داشتی؟
رمان عاشقانه و معمایی, رمان بهترین غریبه ات می مانم, نویسنده محبوبه لطیفی

رمان بهترین غریبه ات می مانم

  • زبان فارسی
  • 39.9K 👁
  • 173 ❤️
  • 95 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه بهترین غریبه ات می مانم

نگار متهم به قتلی میشه که مضنون شماره یک ماجرا معلم سابق نگارهست. معماهایی که طی داستان رد پای یک عشق قدیمی رو در دل خودشون جا دادن، باعث میشن دوباره این دونفر باهم ملاقات کنن. آیا نگار میتونه بی گناهی خودش رو ثابت کنه؟ یا...

پارت اول

از اینکه من را قابل دانستید و افتخار دادید خواننده رمان‌های من باشید، بسیار خرسند هستم.
امیدوارم این روایت عاشقانه شایسته‌ی وقت و نگاه ارزشمند شما عزیزان باشد.
تقدیم نگاه پر مهر شما
ورق می زنم
تقویم نبودن هایت را
و خاطره نگاه آخرت
فرو رفته
چون تیر در چشمانم
بیزارم
از امروزهای بی تو!
---------
دلم می‌خواهد تمام امشب را دوره کنم. دلم می‌خواهد تک تک لحظه‌های امشب را مانند یک فیلم دوباره از اول ببینم. با عشق نگاهم می‌کنی. لبخند می‌زنم. در جواب سوالت مبنی بر خوب بودن احوالم، پاسخ مثبت می‌دهم. شروع به نوازش دستم می‌کنی. بیشتر خودم را در بغلت جا می‌دهم. به خودم قول می‌دهم که فقط چند ثانیه چشمانم را روی هم بگذارم تا خستگی از چشمانم کمی برود. چشمانم را چند ثانیه می‌بندم. نمی‌دانم چرا نوازش را ادامه نمی‌دهی؟ نکند که فکر می‌کنی که من خوابم. در همین فکر‌ها هستم که ناگهان بوی بدی در بینی‌ام می‌پیچد. بویی شبیه به بوی ناخوشایند الکل. یا نه بویی شبیه به بوی بیمارستان. دلشوره می‌گیرم. حتما که اشتباه می‌کنم یا شاید خوابم و توهم زده‌ام. با سرعت‌ترین حالت ممکن چشم‌هایم را باز می‌کنم و تو نیستی.....
ــــــ_ـــــــــــ
شروع رمان ....
در راه مدام غرغر می کردم. دلم نمی‌خواست که به این سفر بیایم و مخالف سرسخت این سفر بودم. دلم می‌خواست مادر مثل همیشه مرا خانه مادربزرگ بگذارد و خودش همراه پدر به این سفر بیاید. حتی حاضر بودم که عمه در طی این چند روز تا می‌تواند متلک بندازد اما من به این سفر نیایم.
مادر با دقت فراوان به حرف‌های پدر در مورد کوه، دشت و خاطرات ایل با دوستانش گوش می‌کرد. تمام جاده را یک رنگ می‌دیدم. یک خاکستری بد رنگ که به‌نظرم تمامی نداشت. هر چه دقت می‌کردم چیز زیبایی نمی‌دیدم، پس چرا پدر با این همه ذوق مشغول تعریف بود؟
پدر با صبوری همیشگی که حاصل سال‌ها کار در بیمارستان بود، به غرغرهای من لبخند می‌زد. پدر در زمان طرح در این منطقه خدمت کرده بود و بعد از آن همچنان با اهالی در ارتباط بود. خاطرات قشنگی هم از مدت اقامتش داشت. جاده کوهستانی بود و پدر بسیار با دقت رانندگی می‌کرد. به منطقه مورد نظر رسیدیم. جاده خاکی شد و همین باعث شد که پدر نتواند به رانندگی خود ادامه دهد.   پسری جوان مشغول چراندن گوسفندانش بود. با دیدن ما دو سگ از گله جدا شدند و شروع به پارس کردن کردند. پسر جوان سگ‌ها را دور کرد و برای پدر توضیح داد که ماشین را همین جا پارک کند و باقی مسیر را پیاده برویم. پدر تشکر کرد.
به خانه دوست پدر رفتیم. بسیار مهمان نواز بودند. عروسی پسر بزرگ خانواده بود. از نظر مادر خانه بسیار بزرگ و زیبایی داشتند و درختانی که از حیاط خانه یک باغ کوچک ساخته بودند. مادر مدام از حیاط خانه تعریف می‌کرد. میان صحبت‌های‌ مادر چشم‌ می‌چرخاندم و در دل اعتراف می‌کردم که نیاز به یک چشم پزشک دارم چون من جز یک خانه روستایی ساده چیزی نمی‌دیدم که بوی آغل گوسفندانش بسیار آزار دهنده است.
با ورودمان به اتاق بزرگی در خانه، دخترها دور تا دور من و مادر حلقه زده بودند و سعی در برقراری ارتباط داشتند اما من با اخم به آنها می‌فهماندم که تمایلی به این ارتباط ندارم.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان بهترین غریبه ات می مانم
  • فاطی

    در پارت 2350

    حس و حال رمان رو دوست دارم خیلی نوشتارش متفاوت هست برام جالبه و عجیب

    ۴ روز پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون عزیزم

    ۳ روز پیش
  • فاطی

    0

    وای چه پیچیده تر شد 🤔😛 خدا صبر بده تا پارت بعدی بیاد البته خوشم اومد مغزم به چالش کشیده شد از اوضاع حواسم پرت شد

    ۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    خوشحالم که ذهنتون رو درگیر کرده. به انتهای داستان نزدیکیم. زود گره ها باز میشن

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    در پارت 1820

    چی شد یهو صبح عروسی بود کی تصادف کردن چرا رضا یادش نیست ازدواج کرده و نگار و نمیشناسه عمش کی رفت خارج

    ۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    داستان را پیش بیاین واضح میشه بازم اگر سوالی بود بپرسین

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    در پارت 1340

    آقا من گیج شدم هرچی میرم جلوتر گیجتر میشم

    ۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    چرا عزیزم؟ هرسوالی داری بپرس بهت توضیح میدم

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    0

    سلام ۱ سوال داشتم خیلی مونده تا پایان ؟؟ اخه میگم اگه شروع کردم نت قطع بشه تو خماری نمونم 😅

    ۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    رسیدیم به یک چهارم پایانی. حتی در ایام عید من نوشتم تا داستان زودتر تموم بشه. دیگه کم کم در حال اتمامه

    ۲ ماه پیش
  • سمیه

    0

    نویسنده محترم میشه بفرمایید آخرین پارتی که *** گذاشتین پارت شماره چند بود؟ من اینجا عضو شدم ولی پارت رو پیدا نمیکنم

    ۳ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم شماره پارتها فرق داره.اونجا جلوتر از اینجا بودیم. باید صبر کنین تا برسیم بهشون

    ۳ ماه پیش
  • فطوری

    در پارت 1750

    چقد دلم واسه نگار سوخت و خون شد. گریم گرفت براش😭😭😭ولی حس میکنم آقای معلم هم اجباری ازدواج کرده

    ۵ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    عزیزم داستان پیچیده تر از اونه. دلتون شاد باشه‌گلم. روزهای خوش نگار هم‌می رسه

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 1270

    چیرا همه چی عوض شده یهو🥺🥺🥺

    ۷ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    داستان ها و ماجراها داریم با نگار

    ۷ ماه پیش
  • علی بیدار

    0

    تا پارت بعدی چکار کنیم خیلی به هم پیچیده شد کاش یک پارت هدیه می کردید

    ۷ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    هفته ای چهار پارت هدیه داربم. برسم بیشتر می نویسم

    ۷ ماه پیش
  • علی بیدار

    0

    لطفاً رمان را برای من باز کنید اشتراک داشته ام

    ۸ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    بررسی می کنم خدمتتون جواب را ارسال می کنم تا مشکل رفع شود

    ۸ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    مشکل رفع شد.

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 190

    چوخ عالیی دی. خیلی خوشم اومد از رمانتون💖😍

    ۹ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون

    ۹ ماه پیش
  • علی بیدار

    در پارت 200

    قلم روان و زیبایی دارد

    ۱۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهی شما. یک داستان بکر و غیر تکراری که امیدوارم ازخوندنش لذت ببرین

    ۱۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    روند پارتگذاری از ابتدا مشخص بوده و در تیر ماه اگر دقت کنین طبق وعده قبلی پارت هدیه هم فرستاده میشود

    ۱۱ ماه پیش
  • خدیجه

    در پارت 90

    معمای یه سوال

    ۱۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    چه سوالی

    ۱۲ ماه پیش
  • خدیجه

    در پارت 71

    شگفتی و خونسردی عجیبی داره این رمان....

    ۱۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
  • خدیجه

    در پارت 20

    در ادامه راه داستان نظرم را خواهم گفت تشکر

    ۱۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    منتظرم تا بگین عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟