خلاصه رمان :
آوازه ی مخوف ترین دزد قرن توی کوچه پس کوچه های نیویورک پیچیده. شاه دزدی که هیچکس نه اسمی ازش میدونه و نه چهرشو میشناسه...مثل ذاتش چهرش هم توی تاریکی غرقه و هرکسی قیافشو ببینه میمیره. اون کسیه که لقبش رعشه به تن خیلی ها انداخته. جز یک نفر! اریکا عضو شماره یک جوخه ی بیوه هاست، جوخه ای که تمام اعضاش گرد هم اومدن تا با هر ماموریت خطرناکی که بهشون میدن وارد میدون شن. اما ماموریت خطرناک اریکا، نزدیک شدن به شاه دزده تا ارزشمندترین الماس رو ازش بدزده...و اولین ماموریت اون شناسایی کردن شاه دزده!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 144
پوزخندی روی لبم نشست و گفتم: -چیه؟ فکر کردی می ذارم به همین راحتی در بری؟ مایکل توی ماشین نشسته بود و چند لحظه سرش رو توی لپتاپ کرد. جرج با عصبانیت خواست سمتم بیاد که نرسیده بهم دستش رو گرفتم پشتم رو بهش کردم دستش رو از روی شونم رد کردم و از بازو جوری گرفتمش و توی هوا زدمش زمین که صدای شکستن ا...
بروزرسانی در : ۸۵۵ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 143
-از همون اول مال تو بود. اریکا...تو یه الماسی که از دل کوه پیدات کردم! -واای باورم نمی شه. از جا بلند شد و گفت: -می خوام یه شعبده بازی برات برم که قبلا همه رو باهاش متحیر می کردم. یه پارچه ی قرمز بلند برداشت و توی هوا گرفت تا هم اندازه ی قدش بشه. با هیجان در حالیکه روی مبل لم داده بودم ب...
بروزرسانی در : ۸۵۶ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 142
از کنارش با زانوهای سست رد شدم. دلم اون بوی عطر تنش رو می خواست. اون بوی عطری که وقتی روی کمرش می نشستم تا شنا بره به مشمام می رسید. اون بویی که وقتی کنارش می خوابیدم و بغلش می کردم بینیم رو پر می کرد. خدایا من جیسون رو می خوام! هق هق گریه ام به گوش همه ی افراد خونه رسید. نگهبان ها و نوچه ها ...
بروزرسانی در : ۸۵۷ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 141
صدای داد جیسون بلند شد: -درگیر بازیاش نشو، گول نخوری! اما قبل از این که بهش برسم خیره به من لگدی محکم به صندوق زد و توی هوا پرت شد. صدای پخش شدن آب خبر از سقوط به اعماق رودخونه رو می داد. مثل وحشیا شدم عقلم رو از دست دادم وقتی بهش رسیدم می خواستم سر و صورتش رو با مشت و لگد پایین بیارم چند ...
بروزرسانی در : ۸۵۹ روز پیش
ملیکا
در پارت 100حس میکنم رئیسه پولا رو برای خودش میگیره نه اینکه برش گردونه اگه عدالت جو بود از حق یکی دیگه به اونا دستمزد نمیداد این یعنی براش اهمیتی نداشت در کل که من به این یارو اصلا حس خوبی ندارم
۳ هفته پیشماماسیتا
1خفن ترین رمانی بود .. که تا حالا خوندمم . عاللیی . یک ایده متفاوت و بسیار زیبا و هیجاننیی..
۳ هفته پیشجیسون🌚
در پارت 1441خیلی عالی بود رمانت بینظیر بود هرچقدر بگم کم گفتم هرچقدر جلو می رفت جذابتر هیجانی تر میشد 😍❤️ قصه به سر رسید ولی آخر این دوتا آدم نشدن 😂
۳ ماه پیشRosa
در پارت 1440خیلی قشنگ بود حدیث جون مرسی از قلم زیبات🍓🫂✨
۴ ماه پیشRosa
در پارت 1380چقدر خره این دختر
۴ ماه پیشRosa
در پارت 1360من ک میدونم از مایکل خوش اومده
۴ ماه پیشRosa
در پارت 1340ناموسا حس میکنم تاجه
۴ ماه پیشرُمانباز
در پارت 1440اصلا هرچی بگم کم گفتم ، خدااااییی خفن بود و بی نظیر دمت گرم خانم افشارمهر
۴ ماه پیشرُمانباز
در پارت 251پارت ۲۵ به وحشتناک ترین حالت ممکن خفننننن بوددددددددددد
۴ ماه پیشرُمانباز
در پارت 60پارت ۶ تا قایم کردن چاقو بعد یهو پرش میخوره به اینکه پشت سر مرد رفت تو اتاق کنفرانس!! چیشد یهو
۵ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
احتمالا پارتا اینجا قاطی شدن مثلا یکی دوتا جا افتاد شرمنده عزیزم❤️
۵ ماه پیشزری
در پارت 1440مثل همیشه عالییی ✨
۵ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🥹😍
۵ ماه پیشحامی جیسون
در پارت 1251جمله اخر،🤣🤣🤣🤣🤣
۵ ماه پیشنهان
در پارت 1244بنظرم اون که تو پارتیا با دخترا لاس میزد خود جرج بود حالا یه ماسک ام زده بود چون دو قلو آن شبیه ان به اریکا گفته جیسونه
۷ ماه پیشحامی جیسون
در پارت 1240دقیقااااااا
۵ ماه پیشRosa
در پارت 1121همی امشب همو میبینن
۵ ماه پیش

Nary
در پارت 1440رمان خیلی قشنگی بود نویسنده یعنی هر چی بگم کم گفتم مخصوصا جاهایی که جیسون ماسک داشت و اریکا حرص می خورد خیلی قشنگ بود اولین باری بود که همچین رمانی رو خوندم امیدوارم رمان های دیگه هم همین جوری قشنگ باشه ممنونم بابت رمانی به این قشنگی و هیجانی💋🥰