خلاصه رمان تخیلی لرد تاریکی
هیچکس نمیدونه، در دل تاریک ترین جنگل این شهر قبرستونی نهفته مدفون شده! قبرستونی که سالیان ساله دوشیزه های زیادی رو به خودش جذب و قربانی میکنه... قصه ی ما قصه ی یه دختر بازندست دختری که توی رویاهای خودش سیر میکنه و این مسیر اون رو به اون قبرستون میکشونه برای نوشتن خاطرات و رویاهاش تکیه بر قبری میزنه که زندان مردی ستمگر از دنیای دراگونیاست. حالا...تنها کسی که قادر به باز کردن قفل زندان اون پادشاه سنگیه لارا، قهرمان قصه ی لرد تاریکیست.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان لرد تاریکی - پارت 85
وقتی که ایزاکین به قصر برگشت سکوت و خلوتی اتاق و سالن به او فشار می آورد. دائم تصور می کرد که اگر لارا بود، قصر را صدای خنده ها و شیطنت های او همه جا را پر می کرد. اگر لارا بود...زندگیاش اینقدر سخت و غم انگیز نمی شد. باز هم با یاد او چنگال های بغض گلویش را زخمی کرد. بارها صدایش کرد، صدایش کرد تا...
بروزرسانی در : ۲۴۲ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 84
مدوسا مثل یک حیوان گرسنه و با ولع سریع خودش را روی زمین کشید و زبونش را روی خون به حرکت در آورد. ایزاکین روی یک زانو خم شد و یک دستش را به شمشیر گرفته بود و درچهار انگشتش را توی خون فرو کرد و به آن لیسی زد. چشمانش ناخودآگاه مثل نور روشن شدند و حس خنکی و بازگشت به او دست داد. نور بنفشی در خونش غلت...
بروزرسانی در : ۲۴۲ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 83
گردنبند را توی گردنم آویزان کردم و نفس پر حرصی کشیدم. صدای لکس من را از توی افکار شومم بیرون کشاند: -همگی جمع بشید، خبر مهمی داریم. از روی زمین بلند شدم و با عجله خورده شیشه های جام را زیر خاک پنهان کردم. از روی زمین بلند شدم نفس عمیقی کشیدم تا از آشفتگی چهره ام کم کنم و با خونسردی تصنعی به جم...
بروزرسانی در : ۲۴۳ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 82
همانطور که متحیر به لبه ی دریاچه نزدیک می شدم با صدای آرامی گفتم: -چه شکلیه؟ دقیقا کجاست؟ -شبیه یه جامه سیاه شیشه ای که درونش خون قرمزی حبس شده. مابین پایه و شیشه و کل جام. وقتی ببینیش باور کن کاری می کنه که باعث شی هیچوقت فراموشش نکنی. اولین غاری که از سمت راست ببینی زیر آب، اونجاست. به سمتش ...
بروزرسانی در : ۲۴۸ روز پیش
نگار
در پارت 410و اینک ایزاکین لرد تاریکی وارد میشود واییی چقدر سخته آدم اینجوری حرف بزنه منظور رو بچسبید که ایزاکین فکر کنم جو گیر شد میخواد همه رو بکشه نه بدون شوخی فکر کنم الان بره بزنه بکشتشون واییی حدیث جونم خیلی خوب بود مرسی عزیزم 💙💙💙💙
۳ هفته پیشنگار
در پارت 400نههههههه من نمی خوام نه بلایی سر ایزاکین نه لارا بیاد نمی خوام واییی این دختر تو هر شرایطی که باشه باید این ایزاکین بدبخت رو تخریب شخصیتی کنه وایی خیلی خوب بود حدیث جونم💙💙💙💙
۳ هفته پیشنگار
در پارت 390این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نگار
در پارت 380اوووو مای گاد خدایا چقدر قشنگ بنظرم تا الان بهترین پارت این بود چه باحال بود واییی وقتی بوسیدش این دوتا هیچی شون طبیعی نیست حتی سر احساساتشون هم دعوا دارن و این بیشتر من رو جذب می کنه خیلیییی خوب بود💙💙💙💙
۳ هفته پیشنگار
در پارت 370آخ جون پس زایا زندست آخه آنقدر غصه خوردم وقتی گفت مرده چقدر دلم برای گایوس سوخت خوب شد که زندست این لارا هم فرت فرت می ره سراغ خاطرات ایزاکین خب بپرس ازش ولی خودمم خوشم میاد می ره سراغ خاطراتش مدیونید فکر کنید خود درگیری دارم خیلییی خوب بود💙💙💙💙
۳ هفته پیشنگار
در پارت 360واییی از دست این دختر به کجا پناه ببرم نخاله آخه این بدبخت ها از کجا بدونن معنیش چیه خیلییی خوب بود 💙💙💙💙
۳ هفته پیشنگار
در پارت 351خیلیییی خدا بدبخت گایوس اونجوری که من دیدم این عاشق زایا بود مطمئنم که یا از دوریش میمیره یا انتقامش رو از مودسا میگیره خیلیی این پارت رو دوستش داشتم خیلی باحال بود 💙💙💙💙
۳ هفته پیشنگار
در پارت 340ویییی چقدر بدذاته این موجوده چندش بکشیدش همه از دستش راحت بشن خیلی خوب و باحال بود ایول بهت حدیث جونم 💙💙💙💙
۳ هفته پیشنگار
در پارت 330یعنی الان بگم تو دلم عروسیه دروغ نگفتم خیلیییی باحال و خفن بود 💙💙💙💙
۳ هفته پیشنگار
در پارت 320چیییییی فاتحه لارا رو باید بخونیم نههههه تا وقتی ایزاکین جونمون هست نمیزاره اتفاقی برای لارا بیوفته ایزاکین ایشالله همین مدوسا فدات بشه این چه نقشه خطریه که کشیدی فرزندم البته اون الان سنش به اندازه هفت جد و آباد منه کجاش به فرزند من میخوره ولی خب خیلییییی خوب بود 💙💙💙💙
۳ هفته پیشنگار
در پارت 310لارای عزیز پس بالاخره فهمیدی اون زایا نیست آفرین بر تو البته اینم از صدقه سر این برادر گرامیه مان بو(منظورم ایزاکینه)خیلییییی باحال و هیجانیه قربونت بشم حدیث جونم 💙💙💙💙
۳ هفته پیشنگار
در پارت 300یعنی واقعا خون لارا آنقدر قوی بود بابا دمت گرم حاجی خیلی خوب بود 💙💙💙💙
۳ هفته پیشنگار
در پارت 290این مودسا ی عوضی میخواد که قدرت لرد کم بشه وگرنه برای چی باید این کار رو میکرد خیلیییی قشنگ و باحال بود مرسی ازت حدیث جونم 💙💙💙💙
۳ هفته پیشنگار
در پارت 280به ایزاکین جو گیر شد لارا ازش تعریف کرد همینه دیگه چه میشه کرد ولی خب اون هم همینجور الکی جو گیر نشد فرقش با آدمای دیگه اینکه اون کاری رو که بخواد انجام میده خیلیییی قشنگ بود مرسی 💙💙💙💙
۳ هفته پیش
نگار
در پارت 420واو پس ایزاکین جون میخواد بگه من اومدم خوش اومدم من آخر سر از کار این در نیاوردم میخواد بدونن که اومده یا نه؟یه بار میگه آره یه بار میگه نه واقعا نمی دونم چطور میتونم این رمان رو پیش بینی کنم حدیث خیلی خوب بود مرسی ازت عسیسم 💙💙💙💙