خلاصه رمان :
همه چیز از یک تصادف توی جادهی جنگلی شروع شد، زمانی که لونا فاصله ای با مرگ نداشت، از میان سایه ها مردی به سمتش امد و او را برای بقا به سمت خانه ای برد که راز و رمز هایی مخوف و چندین ساله در این عمارت بسته شده و به دور از مردم مدفون شده است. و آن عمارت، عمارت سایمون ها بود. زمانی که پدر لونا به طرز مرموزی ترور می شود، نامه ای به دستش می رسد که مردی خودش را پدرخوانده ی لونا دانسته و حال باید تا زمانی که به سن قانونی میرسد، به عمارت سایمون ها رفته و آن جا زندگی کند. زمانی که لونا با پدرخوانده و برادرهای ناتنیاش آشنا میشود، یک سوال برایش باقی میماند: اینان فرشته هستند یا شیاطینی که نقاب تقدس به چهره زدهاند؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان شیاطین مقدس - پارت 82
. امشب مهم ترین شب فرقه است! شبی که ماه کامل می شد، مصادف بود با بزرگترین همایش و برنامه ها و از همه مهم تر، قربانی کردن اون هاست! از فکر بهش تن و بدنم هم لرزید. اما چاره ای نداشتم. باید توی این مراسمات شرکت می کردم. نفس عمیقی کشیدم. جلوی آینه ایستادم و به چهره خودم نگاه کردم. هرچقدر که توی تور ک...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان شیاطین مقدس - پارت 81
از فکر بیرون اومدم. من حالا قرار داد بستم، روحم رو فروختم و دارم به شیطان خدمت می کنم. در واقع، دارم به تمام دنیا خدمت می کنم. یه خواننده ی فوق مشهور شدم که همه ی جهان من رو می شناسن. اپریل، خوش صدا ترین و مسحور کننده ترین خواننده ی قرن بیست و یکم. پر جایزه ترین و پر فروش ترین صدای دنیا. نمی تونم...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان شیاطین مقدس - پارت 80
و اون لحظه بود که جک وسوسه شده، به شماره ی روی کارت خیره شد. اون لحظه، با گرفتن تصمیم بله، بدون این که به عواقبش فکر کنه، همه ی مسیر زندگیش رو عوض کرد و بعدها برای کل دنیا راجب روزهای سختی که داشت، سخنرانی کرد. و همه برای این زندگی اشک ریختند و انگیزه های دروغین گرفتن. چون جک نه با تلاش، بلکه با ...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان شیاطین مقدس - پارت 79
با عجله وارد زیر زمین شدم و درهای چوبی رو که با چمن پوشیده شده بود بستم. یک استتار برای این بود که هیچکس نفهمه یه زیرزمین مخفی برای این خونه وجود داره. ذهن مریض و خرابکار جک، ایده های جالبی داشت که الان به دردم می خورد. پله های تاریک رو پایین رفتم. دستم رو روی دیوار کشیدم و کلید برق رو فشردم. نه ...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 2 پارت از رمان پنجشنبهها و جمعهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
Rosa
در پارت 790اوه شتت اوه شتت
۲ هفته پیشzahra
در پارت 660وایی باهات موافقمم🤝🤝 اصلا از لونا خوشم نمیاد خیلی ساده و لوسه بعدشم این کاراش جلوی وینتر و این قضیه ***🤦 ♀️
۳ هفته پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
هیچوقت راجب شخصیتای من جلو جلو قضاوت نکن چون یجوری سوپرایزت میکنه راجب این سادگی و این حرفا که پشمات میریزه :)))))))))))))))))))))))))))
۳ هفته پیش🦢AVAZ GHO🦢
در پارت 10شروع عالی 🥹
۴ هفته پیشHadiye
در پارت 590سلام رمانت خیلی عالیه میشه پارت های بعدی رو رایگان کنی
۲ ماه پیشmelina
در پارت 590آره حدیث جون، لطف میکنی چند تا از پارت هارو باز کنی امروز پنجشنبه من تا 59بکوب خوندم. الان دارم از کنجکاوی سر ب فلک میکشمم
۲ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
لطف کنم؟ رمان رایگان داره پارتگذاری میشه همین که مثل بقیه کشورا حتی ۲ صفحه هم رایگان نمیتونین بخونین لطف بزرگیه
۲ ماه پیشRosa
در پارت 590حدیث جان شما طبق اطلاعیتون باید سه شنبه تا جمعه پارت گذاری کنید یعنی هفته ای چهارتا پارت! همینطوریشم ما کلی منتظر میمونیم برا یه پارت از سمت شما اونم نه چندان طولانی
۱ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
عزیزم اول ارامش خودتو حفظ کن دوما من انگار نفرین شدم🥲سری پیش چشمم نزدیک بود با اسید بسوزه الآنم مچ دستم در رفته به سختی دارم تمرین میکنم که بتونم دردشو تحمل کنم تا یه کلمه ام بشه ۲ کلمه
۱ ماه پیشRosa
در پارت 590الهی عزیزمم من تو *** هم دنبالتون میکنم ولی چون چیزی نگفتین یا شایدم من ندیدم نمیدونستم امید دارم خوب میشی🩷🩷
۱ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
توی چنلم گفتم🥲
۱ ماه پیشطوفان
در پارت 590حدیث جونمنمنمنمنمنمنمنمنمنمنمنمنم خوبی چیزیت نیست سالمی زنده ای نمردی وای خدا ولی اشکال نداره بزرگ شی یادت میره اخی ادرس بده بیام خونتون بگو کجای تا بیام پیشت اخی عشقم خوبی بگو کجای تا بیام مرهم دردات شم« قطعا میکشمت 👻⚰️» دورت بگردم من اخه 💚❤️💚🤣💚❤️💚❤️💚❤️💚❤️💚❤️💚💚❤️💚💚❤️❤️💚
۴ هفته پیشRosa
در پارت 780خب میخواستن بکشنش حق داشت از خودش دفاع کنه😌😂(وقتی از وینتر بدت میاد)
۴ هفته پیشالناز
در پارت 670چرا هیچی نفهمیدم چیشدد مایکل هان
۱ ماه پیشسما
در پارت 40همشو دوس داشتم خوب بود
۲ ماه پیشRosa
در پارت 770قات.ل به قات.ل میگه روت سیا
۲ ماه پیشHadiye
در پارت 570نگو که وینتر عاشق لونا شده😭😭
۲ ماه پیشHadiye
در پارت 492جون جدت بگو وینتره و دختره با هم اوکی نمیشن توروخداا
۲ ماه پیشHadiye
در پارت 400واو پشمام من فکر میکردم اینا FBI هستن و می خوان از این دختره حرف بکشن
۲ ماه پیشساناز
در پارت 590♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
۲ ماه پیشRosa
در پارت 760عا پش.مامم برگامم این دیگه کیههععه یا علیی
۲ ماه پیشRosa
در پارت 750این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

الهه
در پارت 810واقعا رمانت عالیه،اصلا نمیشه پارت بعد رو پیش بینی کرد