پارت دویست و دوم :

. با دیدن من یک لحظه از حرکت ایستاد و با ترس نگاهم کرد. پوزخندی نثارش کردم و گفتم:
-بچت رو بردار و برای همیشه از این جا برو. حتی اون بچه هم نتونست تورو به آهیل وصل کنه.
اخم هایش آهسته در هم فرو رفت و سفت تر بچه را چسبید. وقتی سر و صدا بالا گرفت با عجله و دو از کنارم رد شد و رفت. نفس راحتی کشیدم و زمزمه کردم:
-بلاخره شرش کنده شد، مطمئنم کسی که اون روز توی وان حموم داشت خفه ام می کرد خود عوض

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آریانا

    1

    حدیث جان ممنونم از رمان زیبایی که نوشتی، من با شهصیتای این رمان هم خندیدم گریه کردم و اونا رو با تمام وجودم درک کردم🩷

    ۴ ماه پیش
  • Ftmzhra

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • باران

    0

    ممنونم حدیث جان قلمت مانازیبابود، منتظرشاهکارهای بعدیت هستیم،

    ۵ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥹😍

    ۵ ماه پیش
  • موسوی

    0

    فوق العاده زیبا بودقلمتون مانا وپایدار نویسنده عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • .....

    4

    با عرض معذرت بنظرم چند پارت اخر طوری بد بودن که کل خوبی رمانو از بین برد و پشیمون شدم که خوندمش نه صرفا بخاطر اتفاقات عجله ای تموم شد و میشد یکم مهربانانه تر تموم بشه

    ۵ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    حقیقتا من سبکم همینه نظر شما محترم ولی پایان همه رمانهام نه شادو تخیلیه و نه غمگین و تلخ یجورایی واقع گرایانه تر و هیجانی تره چون هیچ زندگی پایانش کاملا خوش و خوشبختی خالص نیست

    ۵ ماه پیش
  • Ayda

    3

    ولی من مردم برای یاس و آیدا و جفری😭😭

    ۵ ماه پیش
  • Ayda

    0

    عالی بود حدیث جان موفق باشی💖

    ۵ ماه پیش
  • ساناز

    0

    🧡❤️🩷🩶🤍🤎💚🩵💜💙💛

    ۶ ماه پیش
  • ستایش

    1

    مرسی خیلی قشنگ بود

    ۶ ماه پیش
  • نیا

    3

    طی این مدت با این رمان زندگی کردم.طوری که موقع خوندنش انگار کنار ارکیده بودم.بسیار بسیار بابت رمان زیبات ممنونم🩷امیدوارم شاهکارهای جدیدی به قلم جادوییت نوشته بشه🩷🩷🩷🩷🩷

    ۷ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عزیزدلم نظرت خیلی چسبید بهم🥹💕

    ۷ ماه پیش
  • علیرضا۲۸

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • علیرضا۲۸

    1

    وای که چقدر من غصه خوردم😭😭 حدیث دلم برای این رمان تنگ میشه، قلمت مانا

    ۷ ماه پیش
  • زهرا

    1

    خیلی خوب بود گلم مرسی ازت🫡

    ۷ ماه پیش
  • کلثوم

    1

    خسته نباشی وخداقوت حدیث بانو🌺❤️🩵💗

    ۷ ماه پیش
  • Sara

    1

    حدیث خیلی دلم واسه رمانت تنگ میشه🥲 امیدوارم حالت خوب باشه فداتشم🫂

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️