لیست کلیه پارتهای رمان ویانا نیوز : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 247
-
رمان ویانا نیوز - پارت 1
این تیکه از لاکم چرا کنده شده؟ پوفف، این ناخنمم دیروز شکست، حالا چرا من این ناخنای دست چپم رو گرفتم اون یکی رو نه؟ شبیه دمپایی لنگه به لنگه شده... شانس مارو! - ویانا جان؟ اون یکی دستمم بگیرم؟ نه آخه بگیرمم دستم شبیه بعضی از مردا بدون سبیل میشه. - ویانا! بدون اینکه سر بلند کنم، چشمم رو گردوندم...
بروزرسانی در : ۲۰۶۲ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 2
لبخندی زدم و اشکام رو پاک کردم؛ من به خودم اطمینان داشتم. همون طور که هی دماغم رو بالا می کشیدم دنبالش راه افتادم. وسط راه یه سوالی ذهن من رو به شدت مشغول کرد! - میگم آقای آویز... بدون اینکه برگرده جواب داد: بله. - چطور این اسمو روتون گذاشتن؟ از کجا اومد؟ حرصی گفت: من از کجا بدونم؟ - ولی من ...
بروزرسانی در : ۲۰۶۱ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 3
سری به نشونه آره تکون دادم که ادامه داد: مجله خبری ونوس، هم مجله هفتگی میده بیرون، هم از طریق سایت خبرارو منتشر می کنه! خبرای ما به چند دسته اجتماعی، در مورد دولت، در مورد سلبریتی ها و خبر های سلامت و... تقسیم میشه و هر بخشم خبرنگار های مخصوص خودش رو داره! با دقت به دهنش خیره شده بودم تا هر چی م...
بروزرسانی در : ۲۰۶۰ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 4
جوابم به همه سوالاش اخم بود و دیگر هیچ! مفتاحی اما بر عکس ما دستش رو به شکمش گرفته بود و می خندید. نمی دونم کجای حرفم خنده داشت... ایش! یکم که گذشت و از خندیدن سیر شد، چند تا سرفه کرد و گفت: می بینم خوب باهم جور شدین، ویانا پیش تو بمونه آویز! تو هر جایی برای گزارش رفتی، ویانارم ببر. با صدای داد...
بروزرسانی در : ۲۰۵۹ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 5
مامان کلی حرص خورد و غر زد که خاک تو سرت با این غذا خوردنت، واسه همینه قد نکشیدی و قدت نیم وجبه! والا من هنوز فلسفه اش رو نفهمیدم؛ به قد بلند میگن دراز، به قد کوتاه میگن کوتوله! آقا قشنگ بگین چی می خواین؟ سفارشی بسازیم؟ پوفی کردم و دوباره به اتاقم برگشتم، سر وقت تلگرامم رفتم و با بچه ها چت کردم ...
بروزرسانی در : ۲۰۵۸ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 6
کوله ام رو روی دوشم انداختم و کارت خبرنگاری رو به گردنم آویزون کردم. بعد چک کردن وسایلم و گذاشتن عینکم روی چشمام، شونه به شونه از دفتر بیرون رفتیم. آویز معلوم بود از اینکه باهاشم اصلا خوشحال نیست و همش چپکی نگام می کرد اما من به روی مبارک نمی آوردم و خیلی ریلکس به راهم ادامه میدم. برای اولین گز...
بروزرسانی در : ۲۰۵۷ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 7
مرد هم وضعش بهتر نبود و معلوم بود لباساش پینه شده. مرد شروع به تعریف وضعشون کرد و ما تند تند می نوشتیم و ضبط می کردیم. - وضع مالیمون رو که می بینید، اول یه دو قلو پسر به دنیا آورد خانمم، چند سال بعدش گفتیم خانوم من دختر می خوام، پول سونوگرافی و دکتر نداشتیم که بعد اینکه خانومم حامله شد ببینیم چ...
بروزرسانی در : ۲۰۵۶ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 8
خواستم از آویز بپرسم که یهو یادم اومد جدا هم شده باشه این نمی تونه که جدا کنه... یهو با خودم صحنه رو تصور کردم و لبم رو گزیدم. اصلا بی خیال آویز، آی لاویو ننه! الان رفتم خونه میدم درستش کنه. وییی تا برسیم خونه من دیوونه میشم چقد درد می کنه... بالاخره بعد کلی تو ترافیک موندن، خیابون نسبتا خلوت ...
بروزرسانی در : ۲۰۵۵ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 9
- اوا خاک بر سرم! وجود کرمای خاکی رو نادیده گرفتم. روسری اش رو جلو دهنش گرفت و دوباره راهم انداخت. - برو رو اون قسمت وایسا! رفتم و وسط حیاط روی قسمت موزائیک کاری شده که دایره شکل بود وایسادم. این قسمت، تو مرکز حیاط بود و به فاصله دو متر ازش که اون راهم موزائیک کاری شده بود، می رسیدم به یه قسمت...
بروزرسانی در : ۲۰۵۴ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 10
بلافاصله سرش رو بالا آورد و تند گفت: اینجا کجاست؟ من چرا اینجام؟ مفتاحی دهنش باز مونده بود و منم با تاسف نگاش می کردم که کمر خم شده اش رو صاف کرد. - اینا همه تقصیر دشمنه، من می دونم! دستم رو به نشونه خاک بر سرت بردم هوا تکون دادم و از اتاق بیرون اومدم. پشت سرم آویز خداحافظی کرد و بیرون اومد. ...
بروزرسانی در : ۲۰۵۳ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 11
آویز رو دیدم که از کنارم رد شد، کوچکترین نگاهی بهش ننداختم. نمی دونم چه هیزم تلخی بهش فروخته بودم که این طوری باهام رفتار می کرد. انگار جاش رو تنگ کردم... این بد رفتاری باید یه دلیل داشته باشه و دلیلش رو باید بفهمم. - کاراتو انجام دادی؟ بدون اینکه سرم رو بلند کنم جوابش رو دادم. - بله! - کو؟ ...
بروزرسانی در : ۲۰۵۲ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 12
بقیه هر هر بهش می خندیدن. از حرص پام رو محکم روی زمین کوبیدم که برگشت و زبونی برام در آورد. با دو خودم رو بهشون رسوندم و گفتم: آویز یه شوهر خیلی ایده آل میشه... آویز با تعجب نگام کرد و یه رد خنده رو لباش پیدا شد که ادامه دادم: از بس دلقکه زنش اون قدر می خنده پیر نمیشه... همه زدن زیر خنده و مثل...
بروزرسانی در : ۲۰۵۱ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 13
اسپریمو در آوردم و چند بار توی تاکسی زدم که گفت: ما روزانه با این چیزا رو به رو میشیم، تو از خیلیاشون بهتری... - خیلی سخته شغلتون؟ پیچید تو یه خیابون و جواب داد: طبیعتا سخته، از صبح پشت فرمون، هزار جور آدم... بنزین که گرون شده و ما یه پولی اضافه کردیم که واقعا به صرفه هم نیست و خیلیا میان اعترا...
بروزرسانی در : ۲۰۵۰ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 14
- صد دفعه به تو نگفتم خودتو کنترل کن؟ حتما همه باید بفهمن؟ خجالت بکش... گمشو! پرند با اخم و ناراحتی رفت و زن عمو لبخند دستپاچه ای زد... عجب آتوییی! خدایا مرسیییی... - ببخشید دخترم، پرند این روزا اخیتارش دست خودش نیست... این رو گفت و رفت... پ دست کیه؟ با خنده و برنامه ریزی برای استفاده از این، ...
بروزرسانی در : ۲۰۴۹ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 15
دیگه داشتم کلافه می شدم... رو به اون دو نفر تند گفتم: یکی یکی، آقا یکی یکی... چرا ترمز بریدین؟ یک دقیقه تنفس! در کمال تعجب دوتایی وایسادن و نفس عمیقی کشیدن... باز خواستن شروع کنن که مفتاحی پیش دستی کرد. - وایسین خودم بگم، بیچاره رو گیج کردین. بعدم نیشش رو به پهنای صورتش باز کرد که تموم اجزای د...
بروزرسانی در : ۲۰۴۸ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 16
دست آخر وقتی به خودم اومدم، از پشت لباسش رو گرفتم. - آرام باش حیوان! انقد خودتو هول نشون نده... دخترا از پسرای آویزون بدشون میاد. وایساد و اخمی کرد و دستی به یقه اش کشید. - نه! اصلا کی گفته من میرم آویزونش میشم؟ تا خودش نیاد سمتم، سمتش نمیرم. سرم رو چند بار تکون دادم و یکی روی شونه اش کوبیدم....
بروزرسانی در : ۲۰۴۷ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 17
بازم مثل قبل اول خبره رو ویرایش و بعد عنوان گذاری کردم. کلی طول کشید تا همه رو راست و ریست کنم... دست آخر وقتی خبرا تموم شدن تو مرحله ارسالشون بودم که یاد دیشب افتادم و حرفای اون راننده تاکسی. یه فکری تو ذهنم جرقه زد! چرا ننویسمش؟ هیچ جایی چنین چیزی نگفتن... خودم به شخصه از اونجایی که اخبار ر...
بروزرسانی در : ۲۰۴۶ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 18
تبلت رو ازم گرفت و لبخندی زد. - عملکردت عالی بوده! راستشو بخوای بعد اون گزارشی که خراب کردی و مجبور به پرداخت جریمه شدیم، زیاد درباره ات مطمئن نبودم ولی دو روزه پشت سر هم داری شاهکار می کنی! همین طوری ادامه بده... دیگه تو به خاطر بابات اینجا نیستی، بلکه به خاطر توانایی های خودته. نیشم باز شد و ...
بروزرسانی در : ۲۰۴۵ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 19
با اخم به طرفم برگشت. - ببین یاد بگیر چطور رفتار کنی! من حوصله کلکل ندارم، زیادم دم پرم نشو چون اعصاب معصاب تعطیله! هییییین! عجب پسر بداخلاقی بود... تنها لقبی که الان می تونم بهش بدم، هالکه؛ همون قدر ترسناک و بزرگ! کیفم رو تند گرفتم و گفتم: منم با کسی کلکل نکردم... برین کنار از سر راهم. اشا...
بروزرسانی در : ۲۰۴۴ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 20
مردی که داشت تند تند توی آژانس می اومد و می رفت، داد زد: حیدر، خانومو برسون! لبخندی زدم و انگشت اشاره ام رو بالا آوردم و خم کردم و تو همون حالت نگه داشتم. - من می خوام... دستی به سبیلش کشید و گفت: - خانم آدرسو به خودش بده. - اما... یهو بهم حمله کرد و توپید: اما چی خانوم؟ اما چی؟ امروز اعصاب...
بروزرسانی در : ۲۰۴۳ روز پیش
