دوست داشتی؟
رمان دانلود رمان عاشقانه و طنز ویانا نیوز از آمنه آبدار دنیای رمان

رمان ویانا نیوز

  • زبان فارسی
  • 1.6M 👁
  • 9.6K ❤️
  • 7.8K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان طنز ویانا نیوز

یه مجله خبری معتبر داریم، یه دختر خبرنگار با بابای پر نفوذ که سر به هواست و یه پسر معمولی، از قشر ضعیف جامعه! ویانا توی این دفتر به عنوان خبرنگار شروع به کار می کنه و خرابکاریایی به بار میاره و به خاطر نفوذ باباش اونجا موندگار میشه... این وسط این آویز هست که از دستش کم مونده سر به بیابون بذاره! حالا همه چی از ورود شخصیت های جدید شروع میشه... دو خبرنگاری که قراره دردسر بزرگی ایجاد کنن.

مقدمه:
تا حالا شده فکر کنین زندگی ما یه کتابه که ما نقشای اصلیش هستیم؟ یه کتابی که خیلی وقته نوشته شده و یکی داره می خوندش و هر صفحه اش داره اتفاقای جدید میافته... یه چند صفحه روزمرگی هان، یه صفحه هایی نویسنده عجیب تلخ نوشته و یه صفحه هایی خواننده داره قهقهه می زنه. یه چند صفحه ام با عنوان مشکلات و تصمیمات توئه که تو به مشکل می خوری و تصمیم می گیری... ویانا نیوز قصه طنزی هست اما متفاوت... با چاشنی مشکلات و گاهی گریه... با تکیه بر شغل خبرنگاری، می زنیم تو دل دردای مردم و گاهی می خندیم و گاهی اشک می ریزیم.

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

این تیکه از لاکم چرا کنده شده؟ پوفف، این ناخنمم دیروز شکست، حالا چرا من این ناخنای دست چپم رو گرفتم اون یکی رو نه؟ شبیه دمپایی لنگه به لنگه شده... شانس مارو!
- ویانا جان؟
اون یکی دستمم بگیرم؟ نه آخه بگیرمم دستم شبیه بعضی از مردا بدون سبیل میشه.
- ویانا!
بدون اینکه سر بلند کنم، چشمم رو گردوندم و یه نگاه به بابا که لبخند حرصی رو لباش بود و یه نگاه به مفتاحی که یه جور خاصی نگام می کرد، نمی دونم چجوری ولی یه جور خاصی بود.
- بله؟
- دخترم آقای مفتاحی با شما بودن.
نیشم رو باز کردم و گفتم: جانم؟
با لبخند گفت: پس خبرنگاری خوندی؟
چشمام رو بستم و با افتخار سری تکون دادم و لبخندی زدم.
- بله، هر چند که به نظر خودم تحصیلات لازم نبود چون هر دختری یه خبرنگار درونش داره!
بعدم نیشم رو باز کردم و خودم هر هر خندیدم ولی با دیدن نگاه بابا که تو زیرنویسش نوشته بود برسیم خونه با همین دستام خفه ات می کنم، نیشم رو جمع کردم.
تک سرفه ای کردم که سر و ته خنده ام رو هم بیارم.
- بله من خبرنگاری خوندم.
- خوبه، اینجا می دونی که یه مجله خبری معتبره! رقیبم خیلیی زیاد داریم، باید حواستونو جمع کنید.
سری با اطمینان تکون دادم و گفتم: حتما، شما نگران نباشین.
مردد باشه ای گفت و به بابا نگاه کرد.
- من می سپرمش به آویز، شما نگران نباشین.
هن؟ می سپرتم به کی؟ مگه من رختم؟ هنوز علامت سوال بودم و دهنم باز بود که مفتاحی اشاره ای به در کرد.
- برو دخترم، بگو آویز کجاست بهت میگن.
با بهت گفتم: ولی من که نمی خوام خودمو آویزون کنم.
- ویانا!
با تشر بابا زود بلند شدم و از در رفتم بیرون... من می دونستم هیچی نمیشم، الکی چند سال رو صرف درس خوندن کردم، چونه ام لرزید و لبام آویزون شدن، آخرشم طاقت نیاوردم و زدم زیر گریه!
با تعجب نگام می کردن، برام مهم نبود... اینا نمی دونن درد من چیه!
به یه دختره رسیدم، بینی ام رو بالا کشیدم و گفتم: آویز کجاست؟
- همین دور و برا بود، برو از اون جلوییا بپرس بهت میگن.
همینمون کم بود، آویزشون متحرکم بود؛ خاک بر سر من که شانس ندارم...
- چیزی شده؟
برگشتم و به یه پسره نگاه کردم، چشمه اشکم جوشید و دهنم رو باز کردم و گریه کردم.
- من از کره گی دم نداشتم!
- چی؟! از کره گی دم نداشتی؟ مگه تو خری؟
نفسی گرفتم و تو سینه ام جمع کردم، لب پایینم رو جلوی لب بالام گرفتم و یکم خیره نگاش کردم، به من گفت خر؟ مشتی به شکمش کوبیدم و با گریه گفتم: اشتباه گفتم، به توچه؟ رخت آویزتون کجاست؟
نگاهی به سر تاپام انداخت.
- رخت آویز می خوای چی کار؟
داغ دلم تازه شد و اشاره ای به در اتاق مفتاحی کردم.
- مدیرتون گفت برم دنبال آویز بگردم...
با بغض نگاش کردم و ادامه دادم: دیدی من چه بدبختم؟
یکم گیج نگام کرد و بعد اخمی کرد.
- من آویزم!
مات موندم، باورم نمیشه... اینجا چخبر بود؟ دوباره زدم زیر گریه و همزمان با اینکه می رفتم بغلش کنم گفتم: بمیرم برات، یه آدمو رخت آویز کردن؟ تو هم هیچی نشدی؟ می خوان تو یادم بدی رخت آویز بودنو؟
زود یه قدم عقب رفت و نذاشت بغلش کنم.
- خانوم چی داری میگی؟ اسم من آویزه!
گریه ام تموم شد و در سکوت سنگین بینی ام رو بالا کشیدم.
- عه! چی کاره ای؟
- خبرنگارم با اجازه تون!
- اجازه ماهم دست شماست.
نگاهی به سرتاپاش انداختم... چهره ساده ای داشت. چشمای قهوه ای و ابرو های مردونه ولی مرتب، بینی اش متناسب و لباشم نه نازک و نه قلوه ای بود. پوست برنزه ای داشت و ته ریششم بهش می اومد، جوون خوبیه!
- بیا بریم با اینجا آشنات کنم و کارارو یادت بدم.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

نظرات رمان ویانا نیوز
  • ندا

    0

    بهترین رمان طنزی که خوندم این رمان بود وقتی واسه اولین بار خوندمش نصفه شب از خنده زیاد که به زور داشتم خودم رو کنترل میکردم از تخت افتادم😂بعد از اون هروقت میخواستم یه رمان طنز بخونم اینو میخوندم کم کم سه بار خوندمش🥹مرسی از نویسنده خوبش❤️

    ۲ ماه پیش
  • مایلا

    1

    وای این رمان خیلی خفنه من خیلی وقت پیش خوندمش، جزو معدود رمانا یا حتی تنها رمانی بود که باهاش بلند قهقهه زدمم، دم شما گرم، عشق آمازونی و دختر نقابدار هم خوندم واقعا عالی بودننن

    ۳ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    عزیزم، امیدوارم همیشه خنده رو لباتون باشه💗

    ۳ ماه پیش
  • Aylar

    در پارت 2471

    دستتون درد نکنه نویسنده رمان بسیار عالی و زیبایی نوشتین مرسییی❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    خوشحالم که از خوندنش لذت بردین💗✨

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    در پارت 2470

    شاید زیبا ترین رمان طنزی که خوندم 🚶 ♀️

    ۳ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    خوشحالم که خوشتون اومده، سیاهی لشکر که مرتبط به رمان ویانانیوز هست رو می‌تونید از بخش آنلاین بخونید.🤍

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    در پارت 2470

    ععع نمیدونستم حتماااا شروعش میکنم....

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    در پارت 930

    🤣😔خب میبینم که دونفر شکست عشقی خوردن

    ۳ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    برای آویز عادت شده

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    در پارت 1600

    از قسمت ابراز علاقش فقط موهای فرشو دارم😂😔

    ۳ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    باقیشم پیدا میشه😅

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    در پارت 900

    فقط خاک تو سر اخرش دِ اخه ویاناجان😂

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    در پارت 330

    ویانا جون😂به فریاد بگو قلبش برای من بزاره

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    در پارت 30

    رخت آویز چه نازه کاش منم از این رخت آویزا داشتم😂😭

    ۳ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    کاش همه رخت آویزا این شکلی بودن🙂

    ۳ ماه پیش
  • نورا

    0

    عاشقانه هم هست؟

    ۳ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    اره عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • ستایش

    0

    سلام خسته نباشید یه سوال داشتم الان این رمان هم بخش آفلاین هست و آنلاین درسته؟ کدومش رو بخونم بهتره؟ اخه توی بعضی رمان ها داخل بخش آنلاین موسیقی هم داره و این واقعا جذابه اگر لطف کنین بگین چون من نمیتونم صبر کنم برای شروع رمان😭🥲😂

    ۶ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    هیچ فرقی ندارن عزیزم

    ۶ ماه پیش
  • ستایش

    0

    بله متوجه شدم ممنون از لطفتون💖 (پیش به سوی خوندن رماننننن)

    ۶ ماه پیش
  • N.a

    در پارت 2460

    عالی بود خسته نباشید

    ۶ ماه پیش
  • آیلین

    3

    فک کنم من این رومانو یه جا خوندم 🤔

    ۶ ماه پیش
  • N.a

    در پارت 280

    آویز و ویانا بهم میرسن فکر کنم

    ۶ ماه پیش
  • N.a

    در پارت 270

    وایییییی 😂😂😂😂😂

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟