خلاصه رمان طنز ویانا نیوز
یه مجله خبری معتبر داریم، یه دختر خبرنگار با بابای پر نفوذ که سر به هواست و یه پسر معمولی، از قشر ضعیف جامعه!
ویانا توی این دفتر به عنوان خبرنگار شروع به کار می کنه و خرابکاریایی به بار میاره و به خاطر نفوذ باباش اونجا موندگار میشه... این وسط این آویز هست که از دستش کم مونده سر به بیابون بذاره! حالا همه چی از ورود شخصیت های جدید شروع میشه... دو خبرنگاری که قراره دردسر بزرگی ایجاد کنن.
مقدمه:
تا حالا شده فکر کنین زندگی ما یه کتابه که ما نقشای اصلیش هستیم؟ یه کتابی که خیلی وقته نوشته شده و یکی داره می خوندش و هر صفحه اش داره اتفاقای جدید میافته...
یه چند صفحه روزمرگی هان، یه صفحه هایی نویسنده عجیب تلخ نوشته و یه صفحه هایی خواننده داره قهقهه می زنه. یه چند صفحه ام با عنوان مشکلات و تصمیمات توئه که تو به مشکل می خوری و تصمیم می گیری...
ویانا نیوز قصه طنزی هست اما متفاوت...
با چاشنی مشکلات و گاهی گریه...
با تکیه بر شغل خبرنگاری، می زنیم تو دل دردای مردم و گاهی می خندیم و گاهی اشک می ریزیم.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ویانا نیوز - پارت 247
ردم و همراه خواننده دست زدم و خوندم: ترشیدی، عشقم ندیدی، حرفام نشنیدی.rnبه من خندیدی... با حرص و عصبانیت در ماشین رو باز کرد و پیاده شد که تند شیشه رو پایین کشیدم .rnباز باهاش خوندم: حالا ترشیدی......
بروزرسانی در : ۲۱۱ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 246
بالاخره از شرش راحت شدیم و رفتیم سوار ماشین شدیم. مهیار بلافاصله شنلم رو یکم بالا داد و با لبخندی گفت: خودمونیما، چقد تغییر کردی خوشگل شدی. تند تند پلک زدم و دو تا عشوه خرکی اومدم. با یاد آوری چیزی که همیشه آرزوش رو داشتم، تند گوشیم رو برداشتم و گفتم: آقا بیا دابسمش بگیریم. مهیار ابرویی بال...
بروزرسانی در : ۱۸۱۰ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 245
اخمی از سر کنجکاوی کردم و منم چند قدمی رفتم. هر یک قدمم کلی استرس پشتش بود... نکنه اومده باشه عروسی رو بهم بزنه! خدایا، مثل رستا تو سریال دل ندزدنم عالم و آدم دنبالم بگردن رستا رستا کنن... شاهین، نکیسا نشه! ویی خدایا، خودم رو به تو سپردم، من گناه دارم، همین صبح از ازدواج پشیمون شدم. من حوصله فی...
بروزرسانی در : ۱۸۱۱ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 244
با درد و حرص بلند شدم... هاعیی من چه کنم ننه... من چیز خوردم هوس عشق و عاشقی به سرم زد. با غر غر پا شدم و طبقه بالا رفتم. هنوزم کامل ویندوزم بالا نیومده بود. به سمت سرویس بهداشتی رفتم و شیر آب رو باز کردم. تا چشمم به آینه خورد یه جیغ بلندی کشیدم و مثل سکته ای ها به طرفی که توی آینه بود خیره شدم...
بروزرسانی در : ۱۸۱۲ روز پیش
مایلا
1وای این رمان خیلی خفنه من خیلی وقت پیش خوندمش، جزو معدود رمانا یا حتی تنها رمانی بود که باهاش بلند قهقهه زدمم، دم شما گرم، عشق آمازونی و دختر نقابدار هم خوندم واقعا عالی بودننن
۳ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
عزیزم، امیدوارم همیشه خنده رو لباتون باشه💗
۳ ماه پیشAylar
در پارت 2471دستتون درد نکنه نویسنده رمان بسیار عالی و زیبایی نوشتین مرسییی❤️❤️❤️
۳ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
خوشحالم که از خوندنش لذت بردین💗✨
۳ ماه پیشZahra
در پارت 2470شاید زیبا ترین رمان طنزی که خوندم 🚶 ♀️
۳ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
خوشحالم که خوشتون اومده، سیاهی لشکر که مرتبط به رمان ویانانیوز هست رو میتونید از بخش آنلاین بخونید.🤍
۳ ماه پیشZahra
در پارت 2470ععع نمیدونستم حتماااا شروعش میکنم....
۳ ماه پیشZahra
در پارت 930🤣😔خب میبینم که دونفر شکست عشقی خوردن
۳ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
برای آویز عادت شده
۳ ماه پیشZahra
در پارت 1600از قسمت ابراز علاقش فقط موهای فرشو دارم😂😔
۳ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
باقیشم پیدا میشه😅
۳ ماه پیشZahra
در پارت 900فقط خاک تو سر اخرش دِ اخه ویاناجان😂
۳ ماه پیشZahra
در پارت 330ویانا جون😂به فریاد بگو قلبش برای من بزاره
۳ ماه پیشZahra
در پارت 30رخت آویز چه نازه کاش منم از این رخت آویزا داشتم😂😭
۳ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
کاش همه رخت آویزا این شکلی بودن🙂
۳ ماه پیشنورا
0عاشقانه هم هست؟
۳ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
اره عزیزم
۳ ماه پیشستایش
0سلام خسته نباشید یه سوال داشتم الان این رمان هم بخش آفلاین هست و آنلاین درسته؟ کدومش رو بخونم بهتره؟ اخه توی بعضی رمان ها داخل بخش آنلاین موسیقی هم داره و این واقعا جذابه اگر لطف کنین بگین چون من نمیتونم صبر کنم برای شروع رمان😭🥲😂
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
هیچ فرقی ندارن عزیزم
۶ ماه پیشستایش
0بله متوجه شدم ممنون از لطفتون💖 (پیش به سوی خوندن رماننننن)
۶ ماه پیشN.a
در پارت 2460عالی بود خسته نباشید
۶ ماه پیشآیلین
3فک کنم من این رومانو یه جا خوندم 🤔
۶ ماه پیشN.a
در پارت 280آویز و ویانا بهم میرسن فکر کنم
۶ ماه پیشN.a
در پارت 270وایییییی 😂😂😂😂😂
۶ ماه پیش

ندا
0بهترین رمان طنزی که خوندم این رمان بود وقتی واسه اولین بار خوندمش نصفه شب از خنده زیاد که به زور داشتم خودم رو کنترل میکردم از تخت افتادم😂بعد از اون هروقت میخواستم یه رمان طنز بخونم اینو میخوندم کم کم سه بار خوندمش🥹مرسی از نویسنده خوبش❤️