لیست کلیه پارتهای رمان ویانا نیوز : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 247
-
رمان ویانا نیوز - پارت 61
- معصومه! تمومش کن، حال خودم زیاد خوش نیست. - چرا خوش نیست؟ چرا؟! هنوز فراموش نکردی اون روزارو؟ پسرت بزرگ شده، دخترت بزرگ شده تو هنوز تو گذشته هایی؟ ناباور به واران نگاه کردم و به دیوار تکیه دادم. - به فکر گذشته ها نیستم، خواستم تمام و کمال تعریف کنم. - اینکه منو بهت تحمیل کردن؟ تو یه روز با ...
بروزرسانی در : ۲۰۰۲ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 62
پاک کن رو رو هوا گرفت و بازم شیطون لبخند زد. اصلا به من چه؟ پوفف... یهو یادم افتاد باید یه چیزایی از آویز بپرسم. یکم صندلی رو جا به جا کردم و با احتیاط گفتم: میشه یه چیزی بپرسم؟ پاک کن رو تو دستش چرخوند و جواب داد: آره! یکم می ترسیدم از پرسیدنش ولی کاری بود که خودم بر عهده گرفتم، پس آخرش باید ...
بروزرسانی در : ۲۰۰۱ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 63
با تعجب پوشه رو تو دستش نگه داشت تا نیافته. وای ننه... چنقده خفن شدم. ویانا مغرور می شود! چقد خوبه باهاشون مثل خودشون رفتار می کنم. رفتم و سر جام نشستم که آویز گفت: چی گفتی این کپ کرد؟ - تصمیم گرفتم عوض بشم و با همه مثل خودشون رفتار کنم. - خوب کاری می کنی، از همون روز اول بهت گفتم... اما سعی ک...
بروزرسانی در : ۲۰۰۰ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 64
صورتش از درد توی هم رفت و آخی گفت. - زهرمار و آخ! د میگم گورتو گم کن بیرون بریم نهار بخوریم مثل آدم راه بیافت برو بیرون دیگه! اعصاب آدمو خرد می کنی، هی... اداش رو در آوردم و اسم سوفیا رو عوض کردم. - فوسیا فوسیا! دوباره با عصبانیت ادامه دادم: اسمشو می شنوم می خوام کله مو تو دیوار بکوبم. آلرژی ...
بروزرسانی در : ۱۹۹۹ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 65
چرا همه اتفاقای بد باید درست وقتی که من گشنمه و می خوام غذا بخورم بیافته؟ لعنتی! نرم دنبالش که نمیشه، ساندویچمم نخورم نمیشه. آخه خدایا، آویز و ساندویچ دوراهیه جلو من گذاشتی؟ طرف دو راهیش بین انتخاب دو خاستگارشه که یکی دکتره، یکی مدیر شرکت، اون وقت من... با حرص و فحش به آویز از سر جام بلند شدم و...
بروزرسانی در : ۱۹۹۸ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 66
بلافاصله هم قطع کرد و صدای بوق تو فضا پیچید. آویز با عصبانیت رو کرد به من و گفت: چرا وقتی نمی خوام حرف بزنم گوشیو می ذاری جلو دهن من؟ - خواستم فقط باهاش حرف بزنی... بهم توپید: تو غلط کردی! با تعجب نگاش کردم؛ چی می گفت این؟ هم سرم داد می زد هم بی احترامی می کرد. ساندویچ توی دستم رو روی میز گذا...
بروزرسانی در : ۱۹۹۷ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 67
آخییی، شبیه رمانا شد. همون طور با نیشی که کم کم باز می شد، تو چشماش خیره شدم ولی لحظه آخر یادم اومد قرار بود من عوض شم. پس آستین مانتوم رو از دستش کشیدم و گفتم: خودم می تونم برم، بلدم تاکسی نگه دارم، آدرس خونمونم بلدم. - چه دختر باهوشی! بابات وقتی خواست وارد جامعه ت کنه نترسید یهو بخوان بدزدنت ا...
بروزرسانی در : ۱۹۹۶ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 68
سر کوچمون که رسیدیم، سکوت رو شکستم. - مرسی، همین جا نگه دار! بی توجه به حرفم وارد شد و جدی پرسید: خونتون کدومه؟ با حرص گفتم: چرا تو به حرف من گوش نمیدی؟ خب نمی خوام کسی ببینه با یه پسر دارم بر می گردم. اصلا بابام ببینه چی کار می کنی؟ تو خیلی بیشعوری خیلی! کلافه به سمتم برگشت. - فکر کنم اون ق...
بروزرسانی در : ۱۹۹۵ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 69
زود لبخندش رو جمع کرد و با سرفه ای دستش رو بالا آورد و اشاره ای به داخل کرد. - ممنون میشم زودتر پرونده رو بهم بدین. می خوام صد سال سیاه ممنون نشی. چقد این مودب و پاستوریزه است... اه! گوشیم رو از توی کیفم در آوردم و شماره مامان رو گرفتم. بعد چند تا بوق صدای بی رمقش توی گوشم پیچید. - جانم؟ اوه...
بروزرسانی در : ۱۹۹۴ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 70
مهیار جفت ابرو هاش رو بالا انداخت و تک خنده کوتاهی کرد و دهنش رو یکم به حالت خنده کج باز نگه داشت. سری به طرفین تکون داد و با انگشت اشاره ای به بیرون کرد و لب زد: بیرون منتظرم. آب دهنم رو قورت دادم و سری به نشونه باشه تکون دادم. تا رفت و از دیدم گم شد، یکی محکم تو پیشونی ام کوبیدم. - یا خدا! ...
بروزرسانی در : ۱۹۹۳ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 71
دست دیگه مم بالا آوردم و این بار جفت دستام رو روی صورتم گذاشتم. چه مرگم شد یهو؟ خب پسره بیشعور اومده دم گوش من حرف می زنه انتظار دارم این طورم نشه؟ اصلا با چه اجازه ای اومد دم گوش من حرف زد! یعنی تهدید کرد یا هشدار داد؟ ولی خدایی چند وقته هر کی به من می رسه می زنه تو فاز هشدار اینا! یعنی چی از ...
بروزرسانی در : ۱۹۹۲ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 72
حسم پرید! تازه رفته بودم تو فاز خردادیانی، اه... با صورتی در هم و لبایی آویزون، خودم رو کشیدم و از وسط تخت شونه رو برداشتم. - تا میام شاد باشم، یکی سر می رسه. به تو چه خب! به سمت میز آرایش رفتم و سر جاش گذاشتمش. گوشی رو برداشتم و اومدم برم که نگاهم به خودم توی آینه افتاد. یهو گوشی رو سر جاش گذ...
بروزرسانی در : ۱۹۹۱ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 73
پوکر دستش رو جلو آورد و دستگیره در رو گرفت و به سمت خودش کشید. - برو گمشو ویانا! زود خودم رو کنار کشیدم که در رو بست. با لبخند پیروزمندانه دندون نمایی، گوشی رو برداشتم و رفتم و روی تخت نشستم. امروز خیلی دلم برای آویز سوخت... می ترسیدم تنها دوستم رو از دست بدم. نمی دونم چرا فکر می کرد من بی درد...
بروزرسانی در : ۱۹۹۰ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 74
- بیا بریم دیگه، الان صدای بابات در میاد. باشه ای گفتم و کیف و گوشیم رو برداشتم و از اتاق بیرون رفتیم. واران حاضر و آماده با لباسای مثل همیشه گرون قیمت و مارک دارش و ادکلن خدا تومنیش که باهاش دوش گرفته بود، روی مبل نشسته و با گوشیش کار می کرد. تا دیدمش یه پام رو محکم روی زمین کوبیدم. - اوف وا...
بروزرسانی در : ۱۹۸۹ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 75
از هر زاویه ای نگاه می کردم و با هر جنبه ای می سنجیدم، می دیدم رفتن با واران گزینه بهتریه... لااقل تا چیزی نگم چیزی نمیگه و میر غضبانه به جاده زل می زنه. حق با مامان بود، واران شباهت زیادی به بابا داشت. هر دوشون موقع رانندگی طوری به آسفالت کف خیابون زل می زدن که انگار دشمن خونیشونه! والا دیگه ...
بروزرسانی در : ۱۹۸۸ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 76
شعور زیر خط فقر! اصلا این رفته صفحه قبلش، زیر خط چیه... جز یه چشم غره جوابی به این بیشعوریش نداشتم بدم پس بسیار محترمانه و خانمانه سکوت پیشه کردم. الان هر هشت عمه، سانتال مانتال کرده با ماشین های آن چنانی شون میان خونه آویز. جامون میشه تو خونه شون؟ اصلا دوست نداشتم احساس کم بودن کنه یا حسرت بخ...
بروزرسانی در : ۱۹۸۷ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 77
تا اومدم برگردم دیدم یه چیزی شبیه روح از کنارم رد شد. شالم رو درست کردم و برگشتم که آویز رو با یه من اخم دیدم. - برو تو ستایش. - ولی ماما... جدی تو چشماش نگاه کرد. - ستایش؟ دختر بیچاره سرش رو پایین انداخت و بهشون پشت کرد و اومد تا بره تو خونه. از کنار من که رد می شد نگاهی بهم انداخت و من لبخ...
بروزرسانی در : ۱۹۸۶ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 78
همه کم کم وارد خونه شدن و مامان که از کنارم رد می شد اشاره کرد دنبالش برم اما نرفتم و منتظر آویز موندم. همه که رفتن آویز دستی به صورتش کشید و به سمت دروازه رفت که ببندتش و همون لحظه یه پسر بچه اومد. - داداش آویز این ماشین شماست؟ دروازه رو تو دستش گرفت و بی تفاوت و با حرص گفت: نه، بپرین روش شیش...
بروزرسانی در : ۱۹۸۵ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 79
اشاره ای به عمه ها کرد. - بوی ایناست که کیلو کیلو طلا آویزون خودشون کردن اینجا نشستن به رخ ما بکشن. احترام نگه نمی دارم چون احترامتونو دیدم. نفسی گرفت و با صدایی لرزون ادامه داد: مامان من رفت براتون چایی آورد یکیتون به عقلتون رسید بردارین؟ این احترام شماست؟ مامانش بهش تشر زد: آویز؟ برگشت و دا...
بروزرسانی در : ۱۹۸۴ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 80
- بابت رفتار اونا متاسفم! کوتاه گفت: نباش... تو کاری نکردی. مشغول بازی با لبه های شالم شدم و با بغض گفتم: از این رفتارا متنفرم، خودت می دونی اما حرف من ارزشی نداره. گفتی پول نداشتین... سرم رو چرخوندم و توی چشماش زل زدم که دیدم اونم نگاهش به منه. - منم با این خانواده بودم، رفتار بابام اینه، عم...
بروزرسانی در : ۱۹۸۳ روز پیش
