ویانا نیوز به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت یک :
این تیکه از لاکم چرا کنده شده؟ پوفف، این ناخنمم دیروز شکست، حالا چرا من این ناخنای دست چپم رو گرفتم اون یکی رو نه؟ شبیه دمپایی لنگه به لنگه شده... شانس مارو!
- ویانا جان؟
اون یکی دستمم بگیرم؟ نه آخه بگیرمم دستم شبیه بعضی از مردا بدون سبیل میشه.
- ویانا!
بدون اینکه سر بلند کنم، چشمم رو گردوندم و یه نگاه به بابا که لبخند حرصی رو لباش بود و یه نگاه به مفتاحی که یه جور خاصی نگام می کرد، نمی دونم چجوری ولی یه جور خاصی بود.
- بله؟
- دخترم آقای مفتاحی با شما بودن.
نیشم رو باز کردم و گفتم: جانم؟
با لبخند گفت: پس خبرنگاری خوندی؟
چشمام رو بستم و با افتخار سری تکون دادم و لبخندی زدم.
- بله، هر چند که به نظر خودم تحصیلات لازم نبود چون هر دختری یه خبرنگار درونش داره!
بعدم نیشم رو باز کردم و خودم هر هر خندیدم ولی با دیدن نگاه بابا که تو زیرنویسش نوشته بود برسیم خونه با همین دستام خفه ات می کنم، نیشم رو جمع کردم.
تک سرفه ای کردم که سر و ته خنده ام رو هم بیارم.
- بله من خبرنگاری خوندم.
- خوبه، اینجا می دونی که یه مجله خبری معتبره! رقیبم خیلیی زیاد داریم، باید حواستونو جمع کنید.
سری با اطمینان تکون دادم و گفتم: حتما، شما نگران نباشین.
مردد باشه ای گفت و به بابا نگاه کرد.
- من می سپرمش به آویز، شما نگران نباشین.
هن؟ می سپرتم به کی؟ مگه من رختم؟ هنوز علامت سوال بودم و دهنم باز بود که مفتاحی اشاره ای به در کرد.
- برو دخترم، بگو آویز کجاست بهت میگن.
با بهت گفتم: ولی من که نمی خوام خودمو آویزون کنم.
- ویانا!
با تشر بابا زود بلند شدم و از در رفتم بیرون... من می دونستم هیچی نمیشم، الکی چند سال رو صرف درس خوندن کردم، چونه ام لرزید و لبام آویزون شدن، آخرشم طاقت نیاوردم و زدم زیر گریه!
با تعجب نگام می کردن، برام مهم نبود... اینا نمی دونن درد من چیه!
به یه دختره رسیدم، بینی ام رو بالا کشیدم و گفتم: آویز کجاست؟
- همین دور و برا بود، برو از اون جلوییا بپرس بهت میگن.
همینمون کم بود، آویزشون متحرکم بود؛ خاک بر سر من که شانس ندارم...
- چیزی شده؟
برگشتم و به یه پسره نگاه کردم، چشمه اشکم جوشید و دهنم رو باز کردم و گریه کردم.
- من از کره گی دم نداشتم!
- چی؟! از کره گی دم نداشتی؟ مگه تو خری؟
نفسی گرفتم و تو سینه ام جمع کردم، لب پایینم رو جلوی لب بالام گرفتم و یکم خیره نگاش کردم، به من گفت خر؟ مشتی به شکمش کوبیدم و با گریه گفتم: اشتباه گفتم، به توچه؟ رخت آویزتون کجاست؟
نگاهی به سر تاپام انداخت.
- رخت آویز می خوای چی کار؟
داغ دلم تازه شد و اشاره ای به در اتاق مفتاحی کردم.
- مدیرتون گفت برم دنبال آویز بگردم...
با بغض نگاش کردم و ادامه دادم: دیدی من چه بدبختم؟
یکم گیج نگام کرد و بعد اخمی کرد.
- من آویزم!
مات موندم، باورم نمیشه... اینجا چخبر بود؟ دوباره زدم زیر گریه و همزمان با اینکه می رفتم بغلش کنم گفتم: بمیرم برات، یه آدمو رخت آویز کردن؟ تو هم هیچی نشدی؟ می خوان تو یادم بدی رخت آویز بودنو؟
زود یه قدم عقب رفت و نذاشت بغلش کنم.
- خانوم چی داری میگی؟ اسم من آویزه!
گریه ام تموم شد و در سکوت سنگین بینی ام رو بالا کشیدم.
- عه! چی کاره ای؟
- خبرنگارم با اجازه تون!
- اجازه ماهم دست شماست.
نگاهی به سرتاپاش انداختم... چهره ساده ای داشت. چشمای قهوه ای و ابرو های مردونه ولی مرتب، بینی اش متناسب و لباشم نه نازک و نه قلوه ای بود. پوست برنزه ای داشت و ته ریششم بهش می اومد، جوون خوبیه!
- بیا بریم با اینجا آشنات کنم و کارارو یادت بدم.
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0عالی
۲ سال پیشزری
0خوبه
۳ سال پیشمن
2وویی خدا تازه شروع کردم به خوندن رمان وای خدا چقدر خندیدم
۴ سال پیشبرگ چغندر هستم
1چه اسم زیبایی آویز یادم باشه در اینده اسم یکی از سه جین بچه هامو با اجازه شوخر ایندم بزارم آویز اسم یکیشونم میزارم رخت😂😂ولی در کللل رمااان عااالی هستتتتتش عزیز خوش سلیقه😂😂😂😂
۵ سال پیشمریم
1سلام من این همه منتظر موندم تا رمان کامل بشه و بیام یکجا بخونمش، باید بگم که از همین پارت اول کلی خندیدم از دست رفتارهای ویانا 😂😂😂😅😂😂😅😅😅😂😂😂😅😅😅😅😅😅😅
۵ سال پیشزهرا
13من رمان رو نخوندم ولی خلاصه شو که نگاه کردم دیدم عالیه🌹🌹🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤
۶ سال پیشسوگند
6به نظر من برو بخون عزیزم،بی نظیره
۶ سال پیشبه تو چه مگه فضولی?
4اره زری ژوووووووون عالیه بخونش ولی مناسب سن تو نیستااا
۶ سال پیشayda
15عزیزم این رمان برا تمام سنی هست
۶ سال پیشزینب
7برو باوو میدونی من چندتا فیلم ترکی دیدم باهمین دختره ویانا یه عالمه هم رمان خوندم حدودا یه ساله رمان میخونم بعد میگی برا سن ما نیست 😐😐😐
۵ سال پیش:) بع
13هه کجای کاری خواهر/برادر من چند روز پیش رفتم بازار خوردم به یه دختره ۷ ساله بهم میگه مگه کوری گفتم با بزرگترت درست صحبت کن برمیگرده میگه ( برو کنار بزار باد بیاد :/ دوره و زمونه خعلی عوض شده :/
۵ سال پیشshila
1به نظر من سن فقط یه عدد تو این دوره و زمونه
۵ سال پیشفاطمه
2خعلی چرته
۵ سال پیشNegar
1رمانش خیلی خوبه افرین ب نویسندش
۵ سال پیشNastaran
16من خیلی خوش سلیقه هستم اینو همه میگن و یکی از بهترین نویسنده ها هستم و این رمان کاملا بی محتوا هست و واقعا مسخره هس که یک دختر رو ضعیف جا بزنن یعنی چی یکی باهاش یکم بلند حرف بزنه گریه کنه
۶ سال پیشگلی
54گلم این فقط جهت خنده اس خوش سلیقه خانم
۶ سال پیشدختر جنگل
41خانم گل خوش سلیقه خانم، برو ژانر رمان رو بخون نوشته طنز یعنی، صرفا جهت خنده عزیزم.. مسخره کردن دختر در کار نیست 🤨
۶ سال پیش....
49خانم خوش سلیقه رمان دختر قوی قهرمان میخوای برو رمانای محدثه فارسی رو بخون و درضمن من میگم شما خوش سلیقه نیستی اگه بودی با یه پارت رمان رو قضوت نمیکردی
۶ سال پیش:/
22داداشم به سن قانونی برس شما بعدشم دخترا رو تو رمانا ی دیگه ضعیف و جلوی غرور پسر .... میکنن عب نداره جذابه این ک داره به این قشنگی مینویسه عب دا ره
۶ سال پیشآنا
37خانمی که همه بهت میگن خوش سلیقه، یِکم خوش سلیقگی کن. ژانر این رمان طنز و اجتماعی هست پس محتواش هم طنزه، دوست نداری نخون که به سلیقه ات لطمه نزنه... واالا🤪🙄🤔
۶ سال پیشستاره
26نسترن خانم خوش سلیقه و یکی از بهترین نویسنده ها،، به نظرم با این یه پارت نگو بد هست و فلان و بهمان.. عزی دلم بزار حداقل دو تا پارت بذاره بعد بگو مسخره هست (در حالی خیلی هم خوبه) 🙄
۶ سال پیشخورشید
20خانم خوش سلیقه اینجا همه صاحب نظرن اکثرا هم دستی به قلم دارند سلیقه ی همه هم قابل احترامه اصلا لفظ خوش سلیقه *** اشتباهه کاش شما هم مثل بقیه فقط نظرتونو می گفتین 😑😑😑😑😑😑😑
۶ سال پیشNegarr
44خانم خوش سلیقه شما سنتون ۱۳ ساله کی وقت کردی بهترین نویسنده بشی که با چهار خط اول رمان بفهمی محتوا داره یا نه جالبه واقعا 🤔🤔
۶ سال پیشمحی
16خانم خوش سلیقه😂هیچ کسی با پارت اول رمان نمیفهمه..بعدم این نویسنده عالیه 😐یه چی دیگم اینکه دخترا همه نباید تو رمان قوی باشن یه بارم خنک و باحال باشن چی میشه مگه اتفاقاخیلی جدیده موضوع
۶ سال پیشفاطیما
11خانم خوش سلیقه این رمان صرفا جهت خندس و اگه ژانرشم یه نگاهی بندازی مبینی که نوشته طنز🙄دوما دختر احساساتیه و خیلی طبیعیه اگ زود گریش بگیره
۶ سال پیشآریا
15عالی بود من که خوشم اومد و کلی خندیدم و با صدام بقیه رو از خواب بیدار کردم،بنظرم خیلی خنده دار و بامزه بود فقط حیف که پارتاش کمه اگه بشه لطفاً زیاد کنید میخوای شروع کنی تموم میشه با تشکر از نویسنده
۶ سال پیشآنی
14گلم ژانر رمانو نگاهی بندازی بد نیستا
۶ سال پیششراره
15اره درسته خوش سلیقه خانم نمیشه که با چند پارت قضاوت بکنی 😜😜
۶ سال پیشParimp
6سلام من با خانم نسترن سو سو موافقم این رمان کاملا داره دخترارو ی موجودات ضعیف نشون میده ک تقی ب توقی بخوره گریشون میگیره .از نظر طنز واقعا قبول دارم ک عالیه اما شخصیت ویانا واقعا ضعیفه:):
۶ سال پیشویانا
6پیشنهاد میکنم رمان عشق امازونی خانم ابدار رو بخونید. رمان عشق امازونی نشون میده که پسری هست که کم دل و جرعت هستش . تویه این رمان ویانا شخصیتی داره که یکم دل نازکه الان اونجا پسره ترسو بود یعنی ضعیفه؟
۵ سال پیشمانلی
14کمتر برای خودت نوشابه باز کن خانم خوش سلیقه درضمن خوش سلیقه ای که هستی برای خودت خوش سلیقه ای نه برای من و دیگران دوس داری این رمان رو بخون دوسم نداری میتونی نخونی هیچ اجباری در کار نیست خوش سلیقه
۶ سال پیشپروانه
9حالا همه ی دخترا که قوی نیستن خیلی از دخترا ضعیفن
۶ سال پیشزینب
11اهوو سقفو بگیر یه وقت نریزه خوش سلیقه 😒
۵ سال پیشNafas
12اوخی عسیسم!خوش سلیقگیت تو حلق داداشم!عشقم بنظرم شوما اول شیرتو کامل بخور بعد بیا اینجا قمپز در کن!
۵ سال پیشزی زی
10بره تو حلق گاوها چیکار داداش بدبختت داری 😂😂😂
۵ سال پیشحالا..
7اینقدرهندونه نزار زیر بغلت 😒😒😒 درضمن این رمان عالیه بی نظیره ❤دستتون دردنکنه نویسنده جان 😍
۵ سال پیشفاطیما
7فکر کنم دلیل سوراخ شدن لایه اوزون مشخص شد خوش سلیقه خانم🤦🏻 ♀️*** اگه اعتماد به نفس تو رو داشت سلطان جنگل بود خدا وکیلی😂🥱
۵ سال پیشزینب
1برامن و بی سلیقه جاموند 😂😂😂
۵ سال پیششکیبا
3واییییی جر خوردم از خنده خیلی خوبه امید وارم بقیه شم خوب باشه اویز ، 😂😂😂
۵ سال پیشصبا
1باو اسم دیگ ای نبود مح خودم رمان مینویسم ولی اسمارو عوض کنین باو این چیع اخه
۵ سال پیشویانا
4این رمان ن خیلی عالیه 😘😘😘 من با فصل اولش خیلی خندیدم 😜😜 اصلن ویانا و آویز خیلی باحالن🥰🥰🥰🥰🥰
۵ سال پیشستایش
6ای خدااا همین پارت اول رو که خوندم مثل گاو خندیدمم😂😂😂😂😂😂😂😂😂دم نویسنده گرم خداایی😂😂🤣
۵ سال پیشSety
5آویززز مگه اسم قحطی اومد ولی رمانش جالبه🤔
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

N.a
0سطح سوتی *** به روایت تصویر: