ویانا نیوز به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت سوم :
سری به نشونه آره تکون دادم که ادامه داد: مجله خبری ونوس، هم مجله هفتگی میده بیرون، هم از طریق سایت خبرارو منتشر می کنه! خبرای ما به چند دسته اجتماعی، در مورد دولت، در مورد سلبریتی ها و خبر های سلامت و... تقسیم میشه و هر بخشم خبرنگار های مخصوص خودش رو داره!
با دقت به دهنش خیره شده بودم تا هر چی میگه رو یادم بمونه، حیف نمی تونم دفتر خودکار بگیرم دستم... پوفف!
حرفش که تموم شد، پرسیدم: الان من تو کدوم بخشم؟
شونه ای بالا انداخت.
- نمی دونم، اونو آقای مفتاحی باید مشخص کنن.
- کاش پیش تو باشم!
صورتش درهم شد.
- هن؟!
انگار نگاهش داشت باهام حرف می زد، جلو رفتم و مستقیم توی چشماش نگاه کردم.
- چی کار داری می کنی؟
جدی گفتم: دارم حرف نگاتو می خونم!
پوفی کرد و یکم خم شد و سرش رو جلوی صورتم نگه داشت اما فاصله مون زیاد بود.
- ببین، به عنوان یه برادر...
وسط حرفش پریدم: برادر نمی خوام، خودم برادر دارم، اسمشم وارانه!
- خب به عنوان یه دوست...
- از دوستام چیز خوبی ندیدم، دوستم نمی خوام!
یهو عصبی شد و با اخم بهم توپید: د یهو بگو بیا شوهرم شو! نه برادر می خوای نه دوست می خوای...
یه تیکه از موهام که باز افتاده بود جلوی صورتم رو کنار زدم و تکونی به خودم دادم.
- نخیر! همکارم باش، نه بیشتر، نه کمتر!
یهو چشمام رو ریز کردم و موشکافانه بهش زل زدم.
- نکنه تو به من چشم داری؟ ببین جفت چشماتو از کاسه در میارما! من دل نمیدم به کسی!
- کله ام رو از دستت کجا بکوبم؟
- اگر نمی شکنه به دیوار.
پوکر بهم نگاه کرد که لبخند ملیحی زدم و خودم رو تکون دادم.
- بریم؟
بی حرف بهم پشت کرد و راه افتاد. داشتم جوری که پام نیافته رو خطا، روی موزائیکا راه می رفتم که صدای مفتاحی رو شنیدم: آویز؟
نمی دونم چرا اسمش رو می شنیدم خنده ام می گرفت. همش یاد رخت آویز میافتادم!
- ویانا جان، آویز با همه جا آشنات کرد؟
سری به نشونه بله تکون دادم و لبخندی زدم که آویز دست روی شونه مفتاحی گذاشت و چند قدم جلوتر از من رفتن و بهم پشت کردن.
خیلی زود فضولی بهم غلبه کرد و کله ام رو جلو بردم.
- آقای مفتاحی چطور این دخترو اینجا قبول کردین؟ تیپشو ندیدین؟
تیپم چش بود؟ یه نگاه به کفشای قرمزم و ساپورت سیاه تنگ و مانتو جلو باز زردم انداختم... به نظر من که خیلیم خوبه!
- ندیدین رفتاراشو؟
یه نگاه به خودم توی شیشه آسانسور انداختم... اخلاقم چشه؟ این پسره با من لجه، یا گفتم همکار باشیم شکست عشقی خورده، من که می دونم!
- این خیلی گیجه!
عصبی شدم و یهو از دهنم در رفت: گیج عمته رخت آویز!
با این حرفم به سمتم برگشتن که کله ام رو نزدیک خودشون دیدن.
مفتاحی لبش رو گاز گرفت و سری به نشونه تاسف تکون داد.
- دخترم زشته فالگوش واینستا!
نگاهم رو اطرافم چرخوندم.
- فالگوش واینستاده بودم، صدای شما بهم می رسید.
آویز بدبخت حسود، نیشخندی زد و زمزمه کرد: آره جون عمه ات!
- کدومشون؟
با تعجب سرش رو بالا آورد.
- چی کدومشون؟
- عمه هام!
با تعجب بیشتری گفت: مگه چند تا داری؟
یه حسابی کردم و بعد گفتم: هشت تا!
- هیننن...
با حرص نگاش کردم و خطاب قرارش دادم: چیه حسود بدبخت؟!
- سهم همه رو تو عمه داشتن خوردی!
اخمی کردم و جوابش را ندادم، هنوز حرفاش رو در مورد خودم فراموش نکرده بودم. تیپم تو حلقش گیر کرده پایین نمیره، هوشمم نداره و می دونه یه هفته اینجا باشم جاش رو گرفتم که این کارو می کنه.
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
کاش همه رخت آویزا این شکلی بودن🙂
۴ ماه پیشN.a
0خدا به دلت صبر بدهههه با 8 عمهههه
۷ ماه پیشبرگ چغندر هستم
3هی آویز بچم شکست عچقی خوووورد😂🤣🤣یعنی این اعتماد به کهکشان ویانا تو حللللق شوهر ایندم🤣🤣🤣
۵ سال پیشHafez. shirazi.
9خخخخخخ منم 8تا عمه دارم 😂😂😂😂پس نتیجه میگیریم تنها ویانا نیست که حق کسایی که عمه ندارن رو خورده😂😂😂😂
۶ سال پیشReyhaneh
0پس بگو چرا من عمه ندارم همش ب ت رسیده😂
۵ سال پیشپنیر
1من هم مثل ویانا حق خورم، یازده تا دایی دارم😊 همه جوون تر گل ورگل، کوچیکتر شون ۱۵ سالشه
۵ سال پیش..
0عالیی بود 👌🎈
۵ سال پیشتینا
5محشرههههههه خیلی باحاله و خیلی هم خنده داره
۶ سال پیش•_• زورو •_•
3رمان باحالیه . حداقل ابکی نیس😕
۶ سال پیشکیمیا
11باز این خوبه هشتا عمه داره.من چهارده تا عمه دارم😂😂😂😂😂بابابزرگ مامانبزرگم خیلی پیشفعال بودن😂😂😂😂😂
۶ سال پیشفری
4چندتا عمو داری😂😕
۶ سال پیشنیکا
3وای من پنج تا عمه دارم دو تا عمو من قعطی خونواده ندارم ولی پوکیدم از خنده همون قسمتی که می گفت سرمو از دستت کجا بکوبم بعدش ویانا گفت اگه نمیکنه به دیوار😑🤣🤣
۶ سال پیشShaniya
5منم ۳ تا عمه دارم ولی از ۱۰ تا عمه هم بد ترن ولی خدایی ویانا چه اعتماد به سقفی داره
۶ سال پیشFatemeh
2عالیییی من خودم عمه ندارم ولی شیش تا عمو دارم به جاش 😅😅😅😅
۶ سال پیشYasna
13به نظر من شخصیت ویآناکاملا شبیه نیسان گیج و حواس پرت ولی به هر حال رمان خیلی جالبیه
۶ سال پیش???
3منم عمه ندارم عقمو خورده😑😑😑
۶ سال پیشمائده
6وای خدا میگه خودم داداش دارمممممممم🤣🤣🤣🤣
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra
0رخت آویز چه نازه کاش منم از این رخت آویزا داشتم😂😭