لیست کلیه پارتهای رمان ویانا نیوز : پارت های 241 تا 247
تعداد کل پارت های منتشر شده : 247
-
رمان ویانا نیوز - پارت 241
همه وارد اتاق شدن چون خودم نمی تونستم بیرون برم. قفل تصویر خودم توب آینه شده بودم و دل کندن آسون نبود. صدای زن عمو ستایش رو می شنیدم که داره به مامان میگه گریه نکنه اما وقتی که خودمم حتی گریه م گرفته بود، چطور می تونستم مامان رو آروم کنم؟! یه لحظه فکر کردم که بزرگ شدم؟ واقعا این منم؟ چرا هنوز...
بروزرسانی در : ۱۸۱۵ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 242
تند تند پلک زدم. - یه چیزایی وقتی قشنگن که ازدواج کنیم. لبخند ملیحی هم چاشنی حرفام کردم. سرش رو یه بار به سمت پایین تکون داد و گفت: حالا که یه هفته مونده تا عروسی مون. صورتم مثل سکته ای ها شد؛ واقعا عروسی از رگ گردن به من نزدیک تر بود. من چی کار می تونستم بکنم؟! مهیار پسر خوبی بود، خودمم بهش ...
بروزرسانی در : ۱۸۱۴ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 243
*** شالم رو پایین آوردم و نگاهی به موهای صاف و رنگ شده ام انداختم؛ وییی چقد جیگر شدم... بالاخره موهام رو زرد عقدی کردم. یاد حرفای دانیال افتادم که سر صبحی اومده بود اینجا افتادم: «حالا یه کاری کن تغییر کنی بدبخت! موهات شبیه پشمای گوسفنده... لااقل فردا که عروسیته یه صفایی بهش بده.» راست می گفت...
بروزرسانی در : ۱۸۱۳ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 244
با درد و حرص بلند شدم... هاعیی من چه کنم ننه... من چیز خوردم هوس عشق و عاشقی به سرم زد. با غر غر پا شدم و طبقه بالا رفتم. هنوزم کامل ویندوزم بالا نیومده بود. به سمت سرویس بهداشتی رفتم و شیر آب رو باز کردم. تا چشمم به آینه خورد یه جیغ بلندی کشیدم و مثل سکته ای ها به طرفی که توی آینه بود خیره شدم...
بروزرسانی در : ۱۸۱۲ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 245
اخمی از سر کنجکاوی کردم و منم چند قدمی رفتم. هر یک قدمم کلی استرس پشتش بود... نکنه اومده باشه عروسی رو بهم بزنه! خدایا، مثل رستا تو سریال دل ندزدنم عالم و آدم دنبالم بگردن رستا رستا کنن... شاهین، نکیسا نشه! ویی خدایا، خودم رو به تو سپردم، من گناه دارم، همین صبح از ازدواج پشیمون شدم. من حوصله فی...
بروزرسانی در : ۱۸۱۱ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 246
بالاخره از شرش راحت شدیم و رفتیم سوار ماشین شدیم. مهیار بلافاصله شنلم رو یکم بالا داد و با لبخندی گفت: خودمونیما، چقد تغییر کردی خوشگل شدی. تند تند پلک زدم و دو تا عشوه خرکی اومدم. با یاد آوری چیزی که همیشه آرزوش رو داشتم، تند گوشیم رو برداشتم و گفتم: آقا بیا دابسمش بگیریم. مهیار ابرویی بال...
بروزرسانی در : ۱۸۱۰ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 247
ردم و همراه خواننده دست زدم و خوندم: ترشیدی، عشقم ندیدی، حرفام نشنیدی.rnبه من خندیدی... با حرص و عصبانیت در ماشین رو باز کرد و پیاده شد که تند شیشه رو پایین کشیدم .rnباز باهاش خوندم: حالا ترشیدی......
بروزرسانی در : ۲۱۱ روز پیش
