پارت دویست و بیست و چهارم :


- هنوز به سوددهی نیفتادی، منم پولم رو بیارم تو کار؟
لیوان دوغی که آراد به سمتم گرفته را از دستش می‌گیرم و با شیطنت تک ابرویی برایش بالا می‌اندازم.
- فعلا که جذب سهام‌دار نداریم. سهام شرکت مال من و آق یوسفه. بعدشم ما شرایط گزینشمون خاصه، باید دید شما صلاحیتش رو داری یا نه.
- پس بده اون دوغو. چشم سفید!
جلوی چشمانش لیوان دوغ را تا نیمه سر می‌کشم و "آخیش" بلندی می‌گویم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    0

    عالیه فاطمه جان 🌟🌟 بلاخره رسیدم به این پارت که پا به پا باهاتون همراه بشم😍🤩

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    برقرار باشید عزیزم. معلومه یه سره خوندیدا🥰🥰🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👏💐🌹

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😘😘

    ۲ سال پیش
  • Zahra.s

    2

    نمیدونم این عشق جوونه زده ی آوا تاب طوفان پروین و داره یا نه .

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    به کمک صدرا حتما خواهد داشت🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • صحرا

    1

    هوف چقدر پیچیده میکنن، بیان خاستگاری و قال قضیه روبکنن دیگه امیدوارم ک با مخالفت های خواهر صدرا اوا عقب نکشه ک بد کلاهم میره توهم امیرحسین و بقیه خیلی کم رنگ شدن کاش اونارو هم بیشتر هواشونو داشته باشی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    صدرا نگرانه که آوا یک بار دیگه ضربه نخوره. میخواد بنای زندگیشو با پایه‌های محکم بسازه.🌺🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️