تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و سی و هفتم :
با شیطنت کمی از او فاصله میگیرم و بشقابم را هم کنار میکشم. خودم را مشغول غذا خوردن نشان میدهم.
- سوپت رو بخور عزیزم. نصفه شبه. سنگین بخوری اذیت میشی.
- من که حسابی خوابیدم. الانم بیدارم و هوشیار. نیاز به خواب ندارم.
توصیهی دکتر را برایش یادآوری میکنم. گفته بود نباید خیلی در حالت نشسته بماند. باید دراز میکشید تا دندهاش دوباره درد نگیرد.
- سوپت رو بخور دوباره دراز
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
پسرمون خیلی زحمت کشیده تا اینجا.😁❤️
۲ سال پیشموسوی
1عالی بود قلمتون مانا
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید.🌺🌺😊
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید.🌺🌺😊
۲ سال پیشZahra.s
2وای نه رفتیم تو جاده خاکی صدرا چه کردی
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بذارین یه کم زور بگه بچهم. فعلا وقت نازکشیه.
۲ سال پیشاسرا
1وای اسم سمیرنیاره جلوصدرا🙏⚘😘
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😊😊😊❤️
۲ سال پیشیاسی
0زیبا و دلنشین مثل همیشه درود❣️
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام عزیزم. برقرار باشید جان دل. 🌺🌺🌺🌺
۲ سال پیشیانا
0درود عجب،صدرا آوا رو سنگ قلاب کر د . به به اینم از حاج ص را
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😁😁😁🌺🌺🌺
۲ سال پیشنهال
1عالی بود🤩
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👄👄❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
0خود رأی بودن صدرا رو توی این مورد دوست دارم زیاد،حق داره پسرمون😁😁 عالیه فاطمه جان🌟🌟