پارت هجده :

فکرش را هم نمی‌کردم ریشه‌ی موهایم اینقدر سریع دربیاید. انتظار داشتم تا روز عروسی نگار همینطور آبی بماند. اما رشد سریع موهایم، این حرف عمه راضیه را یادم انداخته بود که می‌گفت "مو بدجنسه. سالی یه سانت هم رشد نکنه، تا رنگش کنی، همه ریشه‌هات می‌زنه بیرون."
خودم نمی‌توانستم از پس حالت دادن این موها بربیایم. برایم سخت بود موهایم را به مدلی که مدنظرم بود دربیاورم. ناچارا به همراه مامان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    0

    آره ببرش بعدشم هربلایی خواستی سرش بیار مینوی مازمور😡

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • مینا

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🤗

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️