پارت نوزده :

مامان با خوش‌رویی عروسی نگار را تبریک گفته و آرزوی ازدواج خود مینو را می‌کند. علاقه‌اش به مینو و رفتار خوب و نجیبانه‌ی مادر مینو، در این خوش برخوردی مامان بی‌تاثیر نیست؛ وگرنه که با کمتر کسی خارج از محدوده‌ی اقوام این‌قدر صمیمی می‌شود. با تایید مامان، با هم همراه میشویم که به اتاق عقد برویم. چند قدم که از میز دور می‌شویم، مینو خودش را بیشتر به من می‌چسباند و به شوخی می‌گوید:
-

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • د

    3

    کسی که با لباس بدنما وپای خوش تراش دیدن جذب کسی بشه با همونا هم یه روز بهت خیانت میکنه وجذب یکی دیگه میشه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    فقط ظاهر....

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️