پارت سیزده :

نامحسوس نفس عمیقی می‌کشد و نفسش را لحظه‌ای در سینه نگه می‌دارد. با همان اولین جمله‌ی سپیده فهمیده بود، حدسش در مورد نقشه‌هایی که خواهرش در سر دارد درست است، اما فکر نمی‌کرد اینقدر سریع وارد عمل شود. صدای موزیک از تب و تاپ و گرومپ گرومپ اولیه‌اش افتاده و تنها ملودی آرامی با ولوم پایین در حال پخش است.
رگ خواب پروین دستش است. می‌داند در مقابل زبان چرب و آرام زود گاردش را باز می‌کند.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • .....

    0

    رمان خوبیه تا اینجا عالی بود

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    💋❤️

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️