پارت شانزده :

از حساسیت‌های خانواده‌اش خبر دارم. همین کافه آمدنش با چند همکلاسی پسر در خانواده‌ی او تابوشکنی سنگینی به حساب می‌آید. در فامیل مستانه همیشه جمع زنانه و مردانه از هم جداست و باید با حجاب کامل در میهمانی‌ها و دورهمی‌هایشان حاضر شوند. انقدر بال و پر این دختر معصوم و دل پاک را در خانه چیده‌اند که دلم نمی‌آید بیرون از خانه هم کسی اذیتش کند و اینطور مورد بازخواست قرارش دهد.
هلن دستش ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    0

    قشنگه🌿🌿🌿

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • هلو

    0

    نمیدونم هنوز کامل نخوندم نمیتونم نظر بدم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • نازی

    0

    خوب

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️