پارت دوازده :

پس از احوالپرسی با حمید، کنار محمدرضا همسر پروین می‌نشیند. پروین سیزده سال، و همسرش بیست و دو سال از صدرا بزرگتر بودند. محمدرضا پسرعموی‌شان بود. صدرا را همچون پسرش دوست داشت و همیشه متانت او را برای پسر خودش، مثال می‌زد.
طولی نمی‌کشد که پروین با سینی پذیرایی کنارشان می‌آید و شربت و میوه برای برادرش می‌گذارد. خودش هم سمت دیگر صدرا می‌نشیند و برایش میوه پوست می‌گیرد. در همان حالی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید.

    ۲ سال پیش
  • رزگل

    0

    خیلی خوب

    ۳ سال پیش
  • الهام

    0

    سلام وقت بخیر.چرا از پارت ۱۲ بع بعد قفله.عضویت رمانم که نمیشیم هر چی میزنم میگه باید منتظر تایید نویسنده باشی.ایشونم که جواب نمیدن!!!

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. رمان به صورت وی آی پی منتشر میشه. با پرداخت هزینه‌ی عضویت می‌تونید ادامه‌ی رمان رو مطالعه بفرمایید.

    ۳ سال پیش
  • نازنین مریم

    0

    نویسنده جان لطفاً یه کم پارت ها رو طولانی تر کنید بیصبرانه منتظر ادامه رمان هستم خدا قوت

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    پارتهای جدید و طولانی آپدیت شدند.

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️