رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم
- به قلم حمیده خوشبخت
- 92 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 779.7K 👁
- 6.8K ❤️
- 3.8K 💬
خلاصه رمان :
نگار بعد گذروندن یک سال از اتفاقاتی که گذشت، ناخواسته تبدیل به بد شانس ترین آدم دنیا میشه و این شانس اون رو به یه خوابگاه پسرونه میرسونه، خوابگاهی که به خاطر بازیِ داخلش یه دعوا بین مهمترین آدمای زندگیشه.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 92
- و مادرت و اون اتفاقی که اون شب برات افتاد... همه به خاطر این بود که سه قلوها خودشون داخل اون بطری الکل ریختن. *** «ساعت هفده عصر» سنگ قبر زیر باسنم از شدت گرما داغ بود. باد گرمی از لا به لای برگ درختها به صورتم میخورد و نور خورشید مستقیم بهم میتابید. صدای قرآن از فاصله چند متری م...
بروزرسانی در : ۵۸۲ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 91
اون همه زور واسه فرار کشک بود. مطمئنم تمام رفیقهای سه قلوها رو بلانسبت عینهو سگ جر دادن و شاید چون منو فراری دادن بیشتر اذیتشون کردن؛ کاش به جای خرس مهربون و اون هم اتاقیهای بامعرفتش مهدی رو به معنای واقعی کلمه پاره کنن. با وحود گرما، کف دستام یخ زده بود. دمپاییهایی که در شرف پاره شدن ...
بروزرسانی در : ۵۸۲ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 90
خدایا! من حتی میتونم به یاد بیارم که چطور خیره بهش لبخند عمیق و امیدواری زد. وسایل بازیای که از اتاق بازی دزدیده بود رو داخل حیاط پشتی ریخته بود روی هم. صدای گروه سرود از اتاقها میومد. گروهی که من هیچوقت لایقش نبودم و سه قلوها رأس صفش حضور داشتن... خیره به گوشی پزشکی و آمپول پلاستیک...
بروزرسانی در : ۵۸۲ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 89
مغزم داشت از چشمام میزد بیرون. منظورش چیه؟! ناباور و عصبی به عقب رفتم. صدای نفسهای خودم رو میشنیدم. یهو با برخورد به چیز سفتی، عضلاتم از ترس منقبض شد و وحشت زده جیغ بلندی کشیدم. بدنم چنان ترسید که پنیکوار برگشتم و درحالی که دوباره سمت در عقب میرفتم، چاقوی مسخره رو بالا بردم. مرد...
بروزرسانی در : ۵۸۲ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم
عزیزان خوندن فصل یک، دو و سه به ترتیب لازمه برای خوندن فصل چهار.
هر چهار جلد در همین اپلیکیشن قابل خوندنه💘
جلد یک: در بخش آفلاین، گزینه رمان جدید چی داریم رو بزنید تا وارد برنامه بشه و بتونید بخونیدش... اولش یکم خسته کنندست ولی مطمئن باشید هیجان خودشو داشته که انقدر ویو گرفته😭👈👉
جلد دوم هم همینطور.
جلد سه و چهار هم به صورت آنلاین و هم به صورت آفلاین قابل خوندن هستن.
خوشحال میشم نظرتون رو بدونم😍رمان بعدیم جغد انبار رو هم حتما دنبال کنید اونجا براتون یه سوپرایز دارم🍓
™™™
1حمیده بهترین رمانی بود که خوندم من خیلی وقته تکنیکا رو تموم کردم(دوبار خوندم هر چهار فصل و) ولی هنوزم بهش فکر میکنم یه غم تو دلم میاد ای کاش هیچوقت تموم نمیشد انگار باهاشون زندگی کردم و جای تک تک شخصیتا بودم🙂🥲 بدون اغراق بهترین رمانی که تا حالا خوندم❤️ 🔥
۱ هفته پیشفاطمه
1خیلی عالیه رمانت به نویسنده ها حسودی میکنم که چطور مینویسند چون من یه انشاء ساده رو نمی تونستم بنویسم واقعا ممنون از شما که داستانه متفاوتی نوشتن ماهم با خوندنشون لذت می بریم
۲ هفته پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
عزیزمیی
۲ هفته پیشفن حمیده خوشبخت
1حمیده تو یک شاهکار حلق کردی من دوست دارم تا ابد داستان تکنیک های مخ زنی ادامه داشته باشه ولی بلاخره شم هم خسته میشی و من خیلی دوست دارم رمانت خیلی خوبهه
۳ هفته پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
قربونت بشممم
۳ هفته پیشمهسا
در پارت 220بهترین رمانی بود که بعد از انفجار تاج جلد ۲ خوندم بود
۳ هفته پیشپری
0رضا مگه بور نبود؟؟
۴ هفته پیشHelia
1هربار حتی اسم زمان میاد هر ذوق میشم
۱ ماه پیشHelia
0این رمان رو بخوام توصیف کنم واقعا شاهکاره
۱ ماه پیشجنگل
7برای بار دوم این رمان میخونم و به اندازه ای بار اول پا به پای نگار اشک ریختم ناراحت شدم عصبانی شدم خوشحال شدم نمیدونم چطور حسم توصیف کنم ولی باید بگم که حمیده جان تو رمانی رو خلق کردی که میشه باهاش زندگی کرد همیشه حرفه ات رو ادامه بده و به هیتای بی مورد و الکی اهمیت نده
۲ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
عزیزممم
۲ ماه پیشAnAr
در پارت 712بی نظیر ترین رمان شاهکاره یعنی👌💖
۱ ماه پیشسایه
در پارت 25خب ولی من دیاکو رو اینجوری تصور نکردم کلا تصوراتم خراب شد😂🗿
۱ ماه پیشFerferishoonam
در پارت 6510نگار عزیزم قربانی خودخواهی برادراش و بچه بازیای خودش شد ،امیدوارم یه روزی برسه که با حسرت درمورد آرزوهای دوستان حرف نزنی ،دوست دارم همون جوری که دوست داشتی بری تو حرفه هوش مصنوعی ،نخبه باشی بعدشم بری خارج 🥺❤️
۵ ماه پیشزن ایوار
در پارت 653هعی برو بقیشو بخون تا توعم اشکت دراد
۵ ماه پیشزن ایوار
در پارت 650حمیده دو بار اشک منو در اورد یکی سر کسی که تو همین رمانه یکی همین رمان جغد انبار 😑 حمیده اگه بازم اشکمو دراری میکشمت💔🥲
۵ ماه پیشFerferishoonam
در پارت 652امیدمو بستم به اینکه تهش خوش باشه 🥲
۵ ماه پیشزن ایوار
در پارت 6513خوشه ولی جای یه نفر تا ابد خالی میمونه اونجا 🥲💔
۵ ماه پیشآیوار
در پارت 651منظورت اینه یکی از سه قلو ها یا آیوار میمیره؟؟😭😭
۳ ماه پیشفاطمه
در پارت 100عالی هست من زیاد رمان نمیخونم ولی این واقعا عالیه به خصوص من عاشق شخصیت نگارم عالیه لطفا بیشتر ادامه بده و رمان های بهتری بنویس.
۲ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
قربان شمااا
۲ ماه پیشهستی
7حمیده جان من این رمان رو خیلی دوست دارم ولی یه مشکل بزرگم داره الان من یه دوست پسر مثل آیوار میخواام 😕 ای خدا بچم چقدر نازهه🥺
۲ ماه پیشمحدثه
در پارت 891دوران مهدکودکشو با پوست و گوشتو خونو همه جی درک میکنم🥰🥰💔💔
۲ ماه پیش

Sarina
0حمیده جان میشه برام دوست پسر بسازی ؟ خدایی نیاز به یه گاد سیکلت دارم.