دوست داشتی؟
رمان تکنیک های مخ زنی (جلد دوم) اثر حمیده خوشبخت

رمان تکنیک‌های مخ زنی جلد دوم|بازگشت بازنده

  • زبان فارسی
  • 58.6K 👁
  • 1.1K ❤️
  • 817 💬

خلاصه رمان طنز تکنیک‌های مخ زنی جلد دوم|بازگشت بازنده

در ادامه‌ی داستان جلد اول، نگار به خاطر جنجالی که ایجاد کرد از مدرسه‌ش اخراج میشه و به اجبار به مدرسه‌ی دیگه‌ای میره اما چند نفر اونجا با شوق و ذوق منتظرشن، برای یه بازی جدید!

قسمتی از متن رمان تکنیک‌های مخ زنی جلد دوم|بازگشت بازنده

- پشمم روشن!
با صدای نازک و خوشگلی دقیقا کنار گوشم، وحشت زده هینی کشیدم و آیوار رو به عقب هول دادم.
با بهت به شخص گُلی نام چشم دوختم. قدش از منم بلندتر بود و بدنش کشیده‌تر! موهاش کاملا پسرونه بودن و شاید فقط یه نموره از موهای آیوار بلندتر. گوشه به گوشه‌ی موهاش یه رنگ بود. کلا رنگین کمونه لامصب.
چشم‌های درشت مشکیش از شیطنت برق می‌زد.
مرگ من این زن براتیه؟ نه من جدی می‌پرسم! از دور بهش نگاه کنی میگی هنوز هجده سالش نشده، بعد چطوریه پسر خونده‌ هفده ساله داره؟
با ذوق شونه‌هام رو گرفت و از شدت خوشحالی مثل قلک بالا پایینم کرد.
- وای خدا این فنج رو ببین! چقدر ریزه! وای آیوار همون نگاره؟
آیوار اصلا انگار نه انگار تا چند ثانیه پیش با غم نگاهم می‌کرد، ذوق مرگ پشتم ایستاد و خیره به مامانش لپای منِ مفلوک رو کشید و گفت:
- آره دیگه! همون نگاره که واست تعریف کردم. هی می‌گفتی تو سلیقت خوب نیست، نگاه عجب دافی بلند کردم!
مامانش من‌و به شدت یاد گیلدا می‌انداخت. لاکردار تا خود پذیرایی یه جوری بغلم کرده بود که اصلا نتونستم حیاط رو ببینم.
حضورش اصلا اجازه نمی‌داد معذب بشم. زن! تو که انقدر از من خوشت میومد یه زنگ می‌زدی مثل اسب می‌دویدم پیشت.
با رسیدن به پذیراییشون سرم رو بلند کردم. فضا رو ببین ناموسا!
با روحیه‌ای که از براتی می‌شناختم، منتظر بودم مبل‌های سلطنتی و هزار جور زلم زیمبو ببینم ولی زکی!
مبل‌های زرد رنگ اصلا به فرش‌های قرمز رنگ نمی‌اومدن. روی دیوار به جای قاب عکس، پر بود از جای مداد شمعی و رنگی و نقاسی‌های مسخره.
اینجاست که شاعر می‌فرماید:
- خودم ریختم، پشمام موند.
کیپ شده روی مبل نشستم که یهو صدای بوق وحشتناکی از زیر باسنم اومد. وحشتن زده به عروسک زیر باسنم نگاه کردم. عروسک بازی می‌کنن؟
- عه این عروسکِ پارمیسه.
با تعجب به آیوار نگاه کردم و پرسیدم:
- پارمیس؟
سوییشرتش رو درآورد و روی میز غذاخوری پرت کرد و جوابم‌و داد:
- خواهر کوچولومه، الان خوابه.
پس آیوار خواهر کوچک‌تر داره.
گُلی با ذوق کلاهم رو از روی سرم برداشت و برای بار هزارم گونه‌م رو ماچ کرد.
در کمال تعجب دستم رو بالا برد و رو به آیوار که روی مبل لم داده بود، با شعف گفت:
- وای خدا! نگاه چه انگشتاش کوچولوان! تو با همین دستا سپهر رو به هاچ دادی؟ شیر زنی تو، شیر زن.
یعنی تف تو گورم! همه ویدیو رو دیدن. طلبکارانه به دست‌هام نگاه کردم.
این خانواده آیوار کلا مسئول گند زدن به اعتماد به نفس من هستن. پسرش که میاد و به سینه‌هام گیر میده، زنش هم بهم میگه ریزی.
لعنت به منِ شصت و پنجی با قد صد و پنجاه و هفت.
توی دست گلی مثل سگ جابه‌جا می‌شدم و مجال نمی‌داد زر بزنم.
- تو چرا انقدر رنگت پریده؟ آیوار هوی... .
همون عروسک رو سمت شکم آیوار پرت کرد و عروسک مستقیم و چکشی روی شکمش فرود اومد. بدبخت سیبش کوفتش شد! با بهت روی مبل نشست و طلبکار یه مامانش نگاه کرد.
- مامان چرا میزنی؟
گلی با حرص به چهرم اشاره کرد و گفت:
- این بچه چرا انقدر رنگش پریده؟ نتونستی سوییشرتت رو بهش بدی؟! نتونستی براش یه خوراکی بخری؟
- سوییشرتم‌و چرا بهش بدم؟
- بچه سردش شده.
- من سردم نمیشه؟ من آدم نیستم؟
خیلی یهویی گُلی مثل پتک به فرق سرم کوبید. با بهت آخی گفتم و دست روی سرم گذاشتم.
متاسف سرش رو برام تکون داد و گفت:
- توی گاو هم به این بشر جواب مثبت دادی؟ خاک تو فرق سرت! شما دخترای نوجوون به پسرها رو می‌دید.
بالاخره زبون باز کردم و مظلومانه گفتم:
- به خدا من بهش گفتم هنوز آمادگی رابطه ندارم نمیخوام باهات باشم.
این بشر کلا غیر قابل پیش‌بینیه! مبهوت بهم نگاه کرد و دستش رو جلوی دهنش گذاشت.
نامحسوس رو به آیوار زمزمه کردم:
- این چرا اینجوریه؟
- نگاهش کن! چقدر ظریف حرف میزنی، چقدر صدات قشنگه. وای آیوار خدا بگم چیکارت کنه! بالاخره تونستی یه دختر جذاب پیدا کنی.
یعنی انقدری که مامانش توی این چند دقیقه ازم تعریف کرد، فنای آنجلینا جولی توی تمام این سال‌ها ازش تعریف نکردن.
معذب شدم و کمی خودم رو عقب کشیدم. صدای من ظریفه؟ ایشون باید من‌و موقع دعوا با سه‌قلوها ببینه.
- ببخشید من میتونم برم دستشویی؟
با همون لبخند پهنش سرش رو تکون داد و بلند شد.
- برو عزیزم. منم واست پیتزا بیارم قشنگ جیگرت حال بیاد.
درود خدا بر شرفت زن! فقط پیتزا میتونه حالم‌و خوب کنه.
آیوار بلند شد و دستم رو گرفت تا توالت رو بهم نشون بده.
توالت دقیقا پشت پذیرایی بود. با دور شدن از گلی، وحشت‌زده بازوی آیوار رو گرفتم و عاجزانه نالیدم:
- چرا مامانت مثل عروس آیندش بهم نگاه می‌کنه؟ اصلا مور مورم میشه. واسه چی راجب من به مامانت گفتی آخه؟
- من کلا همه‌چیز رو به مامانم میگم.
چند لحظه شوکه نگاهش کردم. وقتی این جمله‌ رو می‌گفت با یه لبخند ملیحی عقب رفت. یعنی چی همه‌چیز؟
- منظورت چیه آیوار؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان تکنیک‌های مخ زنی جلد دوم|بازگشت بازنده
  • سارن

    0

    ممنونم واقعا خیلی خوب بود ❤عاشقاین رمان شدم ولی ای کاش انقدر سر سری تموم نمیشد😭واقعا کار سختیه نوشتن رمان به این محشری 👏🏻لطفا اگه میتونی ادامش بده من خیلی وابسته شدم ونمیتونم ترکش کنم 💔حالم خیلی بد شد وفتی اینجوری تموم شد خواهشان اینجوری رهاش نکن کلی خاطره هست کلی اتفاق هست کلی عشق و باهم بودن🙏

    ۱۲ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    اجی چهار فصل چه سر سری ایه😭🤣

    ۵ ساعت پیش
  • زن ایوار

    0

    چقدر دلم برا تکنیکا تنگ شده😭🥲 💔🥺

    ۱۵ ساعت پیش
  • nika

    0

    سلام سلام اول اینکه خیلی خیلی ممنون از نویسنده ی عزیز با ذهن خلاقو قشنگش من توی تموم وقت های بیکاریم این رمان رو میخونم خیلی خنده داره و هر لحظه به لحظه ش نیشم بازه محتوای رمان ی جورایی خیلی غیرواقعیه، ولی شما ی جوری نوشتی و فکر کردی روش،که کاملا منطقی و واقعی بنظر میاد خسته نباشی🤍

    ۳ روز پیش
  • جلدسوم روچطوربخونم؟

    0

    جلدسوم روچطوربخونم؟این دوجلدکه عالی بود

    ۷ روز پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    عزیزی💘از همین دنیای رمان عزیزم

    ۶ روز پیش
  • Nazi

    0

    فصل پنجم بنویس لطفااااااااا

    ۱ هفته پیش
  • سحر

    0

    باید بگم بهترین رمان و بامزه ترین رمان درعین چالش برانگیز بودنه رسما از کار و زندگی افتادم فقط چسبیدم به گوشیم تو فوق العاده ای قلم خیلی زیبایی داری و این ناشی از هوش فوق العاده بالای توئه حمیده جان واقعا پس از سال ها رمان خوندن باید بگم بهترین رمانی بوده که خوندم واقعا آفرین ب تو

    ۲ هفته پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    قربون توووو😭🎀

    ۲ هفته پیش
  • Ferferishoonam

    2

    خسته نباشی عزیزم واقعا رمان خوب و هیجان انگیزی بود فقط یه چیز که اذیتم میکرد کارای سه قلوها بود تو کتم نمیره کسی به خواهر خودش لفظ هرزه رو بچسبونه،نمیگم نگار مریم مقدس و بی عیب ولی هرکاری کرد برای برادراش اونم بی چشم داشت ولی اونا بهش نارو میزدن و در آخر دوست دارم نگار و آیوار بهم برگردن

    ۳ هفته پیش
  • عاشق رماناتونم

    0

    چجوری پی دی افشو رو بگیرم؟

    ۳ هفته پیش
  • دامبلدور

    1

    میتونم بگم واقعااا بهترین رمانی بود که توی این هفت هشت سال خوندم به قدری قلم قوی و زیبایی داشتی که من از غم کات کردن آیوار با نگار احساس کردم خودم شکست عشقی خوردم

    ۴ هفته پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    عزیزمممم😭🙏

    ۴ هفته پیش
  • Masoomeh

    0

    میشه بگید جلد اول رو کجا میشه پیدا کرد من پیداش نمیکنم😭😭😭

    ۴ هفته پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    توی همین برنامست عزیزم

    ۴ هفته پیش
  • نگین

    0

    عالی بود عالیییییییی واقعا خسته نباشید میگم بهت حمیده جون خیلی فوقالعاده بود .جلد سوم کی شروع میکنی 😐

    ۴ هفته پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    عشقم تکنیکا تموم شد😔🤣فصل سه و چهار توی همین برنامن

    ۴ هفته پیش
  • رها

    0

    مغزم پیچ پیچ شد از دست این سه قلوها و رفتاراشون انشاالله جن خونه حکیم اینارو تسخیر کنه بعد اون مسعود محسن پدر متغییر بعد اون گیلدا مادر بز رو الان رو داداشم شک کردم به نظرم مثل نگار باید برم دنبالش نویسنده دستت طللللللا الاهی به حکیم و سه قلوا دست بزنی طلا شن مرسسسسی بابت این رمان قشنگ

    ۴ هفته پیش
  • Nika

    0

    بهترین رومان هست که تاحالا خوندم یعنی عالیییی باحال ترین 👌👌👌👌❤️

    ۴ هفته پیش
  • Mahi

    3

    عالی عالی واقعا مشخصه قشنگ روی هر شخصیت و نقشش کار شده ب عنوان کسی که ۶ ۷ ساله رمان میخونه این رمان واقعا یکی از بهترینایی بود ک خوندم فقط حمیده جان لطفا نقش ایوار بیشتر باشه توی رمان این بچه خیلی گوگولیه🥺✨

    ۱ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    قربون شمااااا

    ۱ ماه پیش
  • آوا

    0

    چرا بقیه پارت هارو پیدا نمیکنم؟ من نمیتونم تو خماری بمونم تروخدا از کجا میتونم کل پارت های فصل ۲ رو بخونم

    ۱ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    از اپلیکیشن که خیلی راحته. گزینه رمان جدید چی داریم رو بزنید و رمان وارد بخش آفلاینتون میشه کامل

    ۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!