پارت هشتاد و نهم :
مغزم داشت از چشمام میزد بیرون. منظورش چیه؟!
ناباور و عصبی به عقب رفتم. صدای نفسهای خودم رو میشنیدم.
یهو با برخورد به چیز سفتی، عضلاتم از ترس منقبض شد و وحشت زده جیغ بلندی کشیدم.
بدنم چنان ترسید که پنیکوار برگشتم و درحالی که دوباره سمت در عقب میرفتم، چاقوی مسخره رو بالا بردم.
مردمکهام از ترس میلرزید و موهام به پیشونیم چسبیده بود.
اون... ا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
4حس میکنم در حق مهدی کم لطفی شد دیر ورود کرد به داستان 😂 😂 😂
۵ ماه پیشکوثر
4نههههه هیچوقت فکر نمی کردم مهدیو ببینم نههههههه سلامت روانمو از دست دادم
۵ ماه پیشکوثر
3تو فصل سوم درحق پدر نگار خیلی بد شد،وقتی هم که مادرش مرد معلومه دیگه اول پدر نگار بدرفتاری کرد که خب حق هم داشت ولی نگار پشت سه قلوها رو گرفت بازم
۱۲ ماه پیشطرفدارهارپی،عشق سورن
1اکثراً آدما وقتی این اتفاق مجبورا پدرشون رو میبخشن چون جایی ندارن برن یا کسی رو ندارن که بهش تکیه کن ولی نگار سه قلو هارو داشت پس لازم نبود بره جایی که گوشه به گوشه اش رو درد و غم بدبختی ریخته
۵ ماه پیشعشق سورن،طرفدارهارپی
2مهدی ظهور کرد من همیشه تایپم چشم سبزا بود ولی مهدی دیو ث تایپ که هیچ خودم چشاشو از کاسه درمیارم برای عشق زندگیم سورن گردنبند میسازم🥹 با اون یکی چشمشم برای هاردی دعا میگیرم تا از تینا دور شه
۵ ماه پیشmahya
0دکتر بازی؟واییییییییییییییی جررررررررر
۷ ماه پیشگیسو کمند
0وای چرا رمان جلو نرفت توی این پارت چرا نگار خشکش زده ،شت شت شت
۱۰ ماه پیشRoghayyeh
6فک نمیکردم با اقای دکتر آشنا بشیم😂
۱۲ ماه پیشmiss A
5وای میگه میای بریم دکتر بازی🤣💔
۱ سال پیشیسنا
4ای مهدی فرصت طلب دکتر بازی ها؟؟ 😂
۱ سال پیشسادات
1نمردیم و آق مهدی رو ملاقات کردیم
۱ سال پیشمهسا
1ایول بالاخره این مهدی رو زیارت کردیم
۱ سال پیشسلنا
6عجیبه چرا از آیوار خبری نیس پ یعنی کجا مرده
۱ سال پیشمرضیه
4😂😂😂😂 فقط اونجایی که میگه آب دماغ خشک شده ی بالا دهنش
۱ سال پیشمهتاب
3دکتر بازی همممم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

محدثه
0دوران مهدکودکشو با پوست و گوشتو خونو همه جی درک میکنم🥰🥰💔💔