خلاصه رمان :
هانا ناخواسته در یکی از شورشهای شهر حضور پیدا میکنه، درحالی که از اون شهر و مردمش متنفره. تا اینکه جوخهای که به خطرناکترین جوخه ارتش معروفه، برای دستگیری شورشیها سر و کلهشون پیدا میشه. هانا برای اولین بار دلش رو به فرمانده جوخه صد میبازه و تصمیم میگیره هر طوری شده اونو به دست بیاره. پس تصمیم میگیره هر جوری شده برای به دست آوردن فرمانده و محافظت از اون در مقابل گذشته تاریک زندگی هانا، به جوخه جایگزین بره. جوخهای که در واقع "فداییان" جوخه اصلی هستن، صد مرد اوباش... و قدیمی ترین دشمنهای هانا. هانا از همهی اونا متنفره، حتی با اینکه خودش قبلا کلی بلا سرشون آورده اما حالا مجبوره به خاطر عشقش هم که شده کوتاه بیاد و توی بدترین و کثیف ترین پایگاه ارتش بمونه. ولی... رئیس جوخه جایگزین... ایلیا ایوانف اونجاست. مشهورترین دزد شهر! حس هانا بهش فراتر از تنفره، سایهی ایلیا رو با تیر میزنه. پس حالا... ایلیا بهش اجازه میده که به عشقش برسه؟ یا مانعش میشه؟!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان جغد انبار - پارت 122
«از زبان شخصیت هانا کیمبر» - بذار منم بیام... نمیتونم همینجا منتظر بمونم. میترا دیگه بیش از اندازه داشت اصرار میکرد. با نفس عمیقی دستش رو گرفتم و گرم فشردم. مهم نبود خودم چقدر سرد و یخ بودم، برای میترا حاضر بودم از گرمای روحمم استفاده کنم. خیره به چشمای درشتش از پشت عینک با آرامش تظاهریای لب ز...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان جغد انبار - پارت 121
«از زبان شخصیت ایلیا ایوانف» - دنبال چی میگردی؟ با تعجب سرم رو به عقب چرخوندم. زن شارانیای داشت اینو میگفت. از دامن کهنه و پر از پینهش مشخص بود گدایی چیزیه... نوزادش رو با پارچه پشت کمرش بسته و پوستش زیر آفتاب خشک و بیروح شده بود. کنکاشانه به سر تا پام نگاه میکرد. البته فضولیش دور از ان...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 120
"قلم و کاغذ پیدا نکردم. مجبورم با خون کتفم برات نامه بنویسم. لازم نیست دوباره چشماتو اونجوری بکنی، درد تیر و گلوله خیلی وقته از یادم رفته. دو قلوها اون طرف وایسادن، چشم ازم برنمیدارن. فکر کنم عاج دلش میخواد اول یه مشت توی دهنم بکوبه و بعد هم بزنه زیر گریه. شانس آوردم قل روانیش اسلحهای چیزی ند...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان جغد انبار - پارت 119
- دروازههای قصر همگی بسته بشه هیچکس حق نداره پاشو از اینجا ببره بیرون. تعداد سربازها رو بیشتر کنید به همه بگید توی حالت آماده باش بمونن هر مورد مشکوکی دیدن بدون ذرهای تردید دستگیرش کنن. جاسوسهای جامین ممکنه هر جایی باشن... حتی شاید در لباس ارتش شاران. - مشکلی پیش اومده؟ چرا یهو همچین دستوری...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
+۱۶
خلاصه رمان جغد انبار: نفوذ به قلب دشمن
جغد انبار روایتی پرکشش در ژانر عاشقانه و درام است که با ترکیب عناصر اکشن و هیجانی در بستری آخرالزمانی روایت میشود. داستان دختری به نام هانا را به تصویر میکشد که ناخواسته درگیر یک شورش شهری میشود. درحالی که او از شهر و مردمش بیزار است، ورود «جوخه صد» (خطرناکترین جوخه ارتش) همه چیز را تغییر میدهد.
هانا برای اولین بار دلش را به فرماندهی این جوخه میبازد و برای رسیدن به او، دست به قمار بزرگی میزند؛ نفوذ به «جوخه جایگزین» که متشکل از اوباش و دشمنان قدیمی خود اوست. در این پایگاه کثیف و پرخطر، او با ایلیا ایوانف، رابینهود شهر و دزد مشهوری روبروست که سایهاش را با تیر میزند. آیا هانا میتواند در این بازی مرگبار، هم به عشقش برسد و هم از دست ایلیا جان سالم به در ببرد؟
این رمان دربارهی چه موضوعی است؟
محور اصلی جغد انبار، بقا در دنیایی است که پس از جنگ هستهای از هم پاشیده. داستان جوخهای را روایت میکند که وظیفه دارند آخرین بازماندگان تمدن انسانی را از چرخهی بیپایان جنگ و نسلکشی نجات دهند. رمان در لایهای عمیقتر، پرسشی اخلاقی را مطرح میکند: «آیا مرگ برای آیندگان، همیشه ارزشش را دارد؟»
مقدمهی جغد انبار
بعد از جنگ جهانی و نابودی نود درصد زمین به وسیله بمب هستهای، آخرین بازماندگان در جزیرهای دورافتاده سعی در نگه داشتن تمدن انسانی دارن. با این حال همچنان بین سه کشور جزیره جنگ بیرحمانهای در جریانه. بزرگترین دشمن انسانیت، نسل بشریته!
شخصیتهای کلیدی داستان
هانا کیمبر
دختر مغرورخودخواهترین دختر جزیره؛ کسی که هیچکس را در حد خود نمیبیند.
زاویر
فرمانده جوخه صدخطرناکترین سرباز بشریت با شخصیتی مرموز و ناخوانا.
ایلیا ایوانف
رابین هود شهربزرگترین دزد شهر که از اشراف میدزدد و به فقرا میبخشد.
برشی نفسگیر از متن رمان
نگاهی که خودش اول شروع کرده بود، خودش مستقیم بهم زل زد و برنداشتش. اصلاً بررسی بقیه فقط پنج ثانیه طول کشید... من بلافاصله اسیر نگاهی شدم که اون وسط داشت شکارم میکرد. چشماش... خدای من چشماش! اون میتونست با این نگاه تمام دنیا رو تصاحب کنه.
با نگاه تاریکش لمسم کرد، بوسیده شدم و لختم کرد و تصاحب شدم و مُردم... مرگ و زندگی رو یه جا تجربه کردم. همین که دیدم چاقو داره پایین میاد، وحشت زده خودم رو منقبض کردم و چنان ترسیدم که حتی جیغ نزدم. در سکوت و با آخرین نفس منتظر مرگم موندم... مرگی که قراره با عجیبترین مرد زندگیم رقم بخوره.
سوالات متداول درباره رمان جغد انبار
ژانر اصلی عاشقانه است که با عناصر درام، اکشن و هیجانی در بستر یک دنیای آخرالزمانی روایت میشود.
داستان در زمان پس از جنگ هستهای و نابودی بخش بزرگی از زمین رخ میدهد، جایی که آخرین بازماندگان در جزیرهای درگیر جنگهای خونین برای بقا هستند.
او رئیس کلوپ پلهای و دزدی مشهور است که به دلیل سرقت از اشراف و کمک به فقرا، به رابینهود شهر معروف است؛ فردی که هانا اصلاً میانهی خوبی با او ندارد.
بله، با توجه به فضای جنگی و دراماتیک اثر، رده سنی محتوای این رمان +16 تعیین شده است.
آخرین اطلاعیهی رمان جغد انبار
بچهها ما چهارشنبه**پنجشنبه**و جمعه پارت داریم. ****و امیدوارمممممممممم بتونم فصل یکو تموم کنم**خیلیی برام مهمه آخرش رو دوست داشته باشین یا نه🥲****پس لطفا اگر تا الان نخوندید خودتونو برسونید به مادر مقدس قسم که حیفهههه اسپویل بشه براتونننن😭
پارچه حریر
در پارت 1226کاج *** میگه ملکه که چیزی نیست راست میگی برو مادر مقدس شو 🤣
۲۳ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
😂😭😭😭
۷ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 1222"من ته دلم ازش متنفر بودم" هنن؟هانا از میترا متنفره؟
۲۲ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
نه صرفا به خاطر موهاش و ته چهرش از هاووک
۷ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 1223میترای مظلومم چه مادر بدی داشتی مادر نبوده که رسما هیتلر بوده..
۲۲ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
مادرش مورد تجاوز قرار گرفته به هر حال...
۷ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 1225اخرین باری که دیدمت دیروز بود؟؟حمیده جدی ای؟ این همه اتفاق از دیروز افتادن؟یعنی همین دیروز بود که شیث مرد؟ باورم نمیشه بخدا که باورم نمیشه
۲۲ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
آه شیثثثث این زندگییییی دیگه به درد نمیخورهههه
۷ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 1223حمیده نمیشه از این به بعد جاهای حساس تموم نکنی؟😶
۲۲ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
حال میده🙏
۷ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 1227هرپارت از پارت قبلی جذاب تر و زیباتر..
۲۱ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
محبت دارییی
۷ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 1224من امروز صبح قبل اینکه برم مدرسه نگاه کردم دیدم حمیده پارت گذاشته بعد دیگه رفتم مدرسه همش این تو ذهنم بود که:(باز حمیده چه اشی برامون پخته خدایا ۱۰ هزار تومن نذر میکنم کسی نمیره آمیین)😂
۲۱ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
😭😂
۷ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 1221حمیده تو قراره چه دکتری بشی؟متخصص چی؟
۲۱ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
من میخوام مشروط نشم تخصص چیه
۷ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 1225واقعا جامینیا چه رسم وحشتناکی دارنن🫤
۲۱ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
حاجی باحالهههه
۷ ساعت پیشفن کله قرمزی
در پارت 1221هانالیا❌ ترینا✅("تری"ستان)(ها"نا")
۲۱ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
وایایاای😭😭
۷ ساعت پیشفن کله قرمزی
در پارت 1226حمیده بوس رو کلت بابت پارت قشنگی که فرستادی عاشقتم بهترین نویسنده جهان🥰🎀
۲۱ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
ماچچچچ
۷ ساعت پیشفن کله قرمزی
در پارت 12212《نلین زیبا و بی گناه من》پشت این جمله خیلی چیزا مخفی شدن حمیده زود روشون کن
۲۱ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
به زودیییی
۷ ساعت پیشmaedeh
2شاهکار ترین رمان به معنای واقعی رو دستش هیچ رمانی قرار نیست هیچ نویسنده ای هرگز نمیتونه همچین اثر شاهکاری خلق کنه خیلی قلم روان و واقعی و بامزه ای داری خوشبخت ادم بخواد نخواد غرق میشه تو داستان و انگار خودش داره زندگیش میکنه محشری واقعا پنج ملیون امتیاز برای تو
۲۱ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
Awwwwwwwwwww عزیزمممم
۷ ساعت پیشهانالیا
در پارت 1229یعنی همه چی تقصیر شاران بوده نلین بی گناه بوده تف تو شاران و شارانی به جز شیث
۱۹ ساعت پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
و آشر🍓
۷ ساعت پیش

مممممم
0اگه تو وصیت نامه نوشته شده نلین بیگناهه پس چرا جامینیا اون بلارو سر نلین آوردن؟ خیلی ظلمه واقعا