دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه و جنگی جغد انبار اثر حمیده خوشبخت

رمان جغد انبار

  • زبان فارسی
  • 949.3K 👁
  • 9.2K ❤️
  • 31.4K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه جغد انبار

هانا ناخواسته در یکی از شورش‌های شهر حضور پیدا می‌کنه، درحالی که از اون شهر و مردمش متنفره. تا اینکه جوخه‌ای که به خطرناک‌ترین جوخه ارتش معروفه، برای دستگیری شورشی‌ها سر و کله‌شون پیدا می‌شه. هانا برای اولین بار دلش رو به فرمانده جوخه صد میبازه و تصمیم می‌گیره هر طوری شده اون‌و به دست بیاره. پس تصمیم می‌گیره هر جوری شده برای به دست آوردن فرمانده و محافظت از اون در مقابل گذشته تاریک زندگی هانا، به جوخه جایگزین بره. جوخه‌ای که در واقع "فداییان" جوخه اصلی هستن، صد مرد اوباش... و قدیمی ترین دشمن‌های هانا. هانا از همه‌ی اونا متنفره، حتی با اینکه خودش قبلا کلی بلا سرشون آورده اما حالا مجبوره به خاطر عشقش هم که شده کوتاه بیاد و توی بدترین و کثیف ترین پایگاه ارتش بمونه. ولی... رئیس جوخه جایگزین... ایلیا ایوانف اونجاست. مشهورترین دزد شهر! حس هانا بهش فراتر از تنفره، سایه‌ی ایلیا رو با تیر می‌زنه. پس حالا... ایلیا بهش اجازه میده که به عشقش برسه؟ یا مانعش می‌شه؟!

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

مقدمه:
«خوندن مقدمه به شما کمک می‌کنه داستان رو بهتر متوجه بشید. لطفا حتما با دقت مطالعش کنید»
بعد از جنگ هسته‌ای بین سرزمین‌ها، فقط یه جزیره روی زمین قابل سکونته.
دو برادر و یک خواهر به اسم "نِلین" "شاران" "جامین" آخرین بازمانده‌های روی زمین رو دور هم جمع کردن و به اون جزیره بردن. اونا از هر نژادی بودن؛ سیاه پوست، سفید پوست، آسیایی، اروپایی...
تونستن نژاد انسان رو توی همون جزیره ادامه بدن و رفته رفته خودشون رو به تمدن هوشمند انسانی برسونن؛ هر چند مشکل کمبود منابع کم کم داشت بیداد می‌کرد.
اختلاف بین دو برادر، یعنی "شاران" و "جامین" و طرفدارهای هر کدوم بر سر دین و اصول کشوری، باعث تجزیه‌ی جزیره به دو کشور جدا و مستقل شد.
کشور بزرگتر "شاران" و کشور "جامین".
شاران بخش بزرگی از جزیره رو تصاحب و اون رو تبدیل به کشوری قوی و آباد کرد.
با این حال کشور جامین روز به روز منابعش کمتر می‌شد. آلودگی‌های هسته‌ای از سمت دریا وارد این منطقه می‌شدن و مردم رفته رفته برای ادامه زندگی به جون هم افتادن... کشوری که حتی آسمونش هم سیاه بود!
منطقه‌ای از شاران که به احترام خواهر کوچیک‌تر اون رو  " نِلین" نامیدن، پر از منابع لازم برای ادامه تمدن انسان بود. نفت، رودخونه، جنگل، باغ‌های میوه و و و...
اما بعد از گذشت صد و پنجاه سال خیلی چیزها تغییر کرد.
کشور جامین اجازه نداد نسلشون منقرض بشه و بر پایه‌ی یک سیستم دیکتاتور محور خودش رو بالا کشوند.
اونا جاسوس‌های خودشون رو بین مردم منطقه‌ی نِلین می‌فرستادن تا اونا رو به شورش دعوت کنن. شورش علیه کشور شاران که از تمام منابع اونا استفاده می‌کنه و ازشون کار می‌کشه... مردم نِلین گول خوردن و بعد از شورش و اعتراض، برای مدت کوتاه کشور مستقل نِلین رو پایه گذاری کردن.
اما طولی نکشید که کشور خائن جامین به این منطقه حمله کرد.
اونا یه ارتش وحشتناک و آموزش دیده داشتن که تن هر بیننده‌ای رو به لرزه می‌نداختن... ارتشی هم‌رنگ آسمون جامین... ارتش سیاه!
حکومت شاران کم کم نگران شد. چرا که هم منبع اصلی صنعتش، یعنی نِلین رو از دست داد و هم احتمال حمله به پایتخت زیاد بود. باید چیکار می‌کردن؟ ارتش سیاه هر لحظه داشت نزدیک‌تر می‌شد...
تا اینکه فرمانده‌ی ارتش شکست خورده‌ی نِلین وارد شاران شد و از اونا خواست تا توی ساختن ایده‌ش بهش کمک کنن.
ایده‌ای که فقط از مغز متفکر اون برمی‌اومد...!
ساختن ارتش صد... متشکل از صد نفر... کسانی که می‌تونن پشت ربات‌های مبارز بشینن، ربات‌هایی که به تنهایی می‌تونن یه برج بتنی رو با خاک یکسان کنن.
فرمانده به صورت سری و دور از چشم همه، صدتا پسر بچه‌ رو انتخاب کرد، پسر بچه‌هایی که قرار بود از بدو کودکی آموزش ببینن و برای ربات‌های مبارز آماده بشن. اون ربات‌ها فقط و فقط برای این صد نفر ساخته شده بودن و هیچکس دیگه‌ای نمی‌تونست پشتشون بشینه.
اما ارتش سیاه ساکت نموند.
اونا فرمانده رو به همراه تمام خانوادش به خاک و خون کشیدن و اجازه ندادن ایده‌ش رو عملی کنه.
پس اون صدتا پسر بچه کِی وارد مرحله‌ی آموزش می‌شدن؟
درسته... صمیمی‌ترین دوست فرمانده از لیست افراد منتخب برای "جوخه‌ صد" خبر داشت. اون جای فرمانده رو گرفت و تمام اون صد پسر بچه رو جمع کرد و تبدیلشون کرد به غول‌های ارتش شاران.
غول‌هایی که حتی ارتش دشمن هم ازشون ترس داشت...  .
دوباره اینجا مشکلی وجود داشت.
بعد از تکمیل آموزش جوخه صد، ربات‌های مبارز همچنان خاموش یه گوشه از انبار سِرّی خاک می‌خوردن.
درحالی که فرمانده جوری این ربات‌ها رو طراحی کرد که با دی اِن اِی صاحبش تطبیق داده بشه. یعنی هر ربات متعلق به یکی از اعضای جوخه صد... پس چه مشکلی پیش اومده؟
این یه خبر بد برای ارتش شاران بود.
از طرفی ارتش سیاهِ دشمن لحظه به لحظه بیشتر جلو می‌اومد و کم کم به مرز شاران نزدیک می‌شد.
جوخه صد با وجود اون همه آموزش و ترسی که به جون دشمن انداختن، نمی‌تونستن کاری پیش ببرن.
برای اینکه مردم به خاطر بودجه‌ای که به جوخه صد اختصاص داده شد اعتراض نکنن، باید جوری وانمود می‌کردن که این صد نفر هم توی جنگ شرکت دارن.
اما نمی‌شد به راحتی افراد خاصشون رو جلوی تیر و تفنگ دشمن ببرن.
پس اونا هر سال صد پسر جوون شارانی رو با وعده پول و ثروت وارد "جوخه جایگزین یا فدائیان" می‌کردن.
سوالی که پیش میاد اینه... چرا وعده پول و ثروت؟ شاید چون هر سال به شکل عجیب و غریبی هر صدتا پسر جوون و جایگزین کشته می‌شن.
مردم میگن ارتش سیاه اونا رو می‌کشه تا بالاخره بتونن جوخه صد رو از لونه‌هاشون بکشونن بیرون.
اما امسال فرق می‌کنه... امسال دیگه هیچ پسری دعوتنامه رو نپذیرفت. مگه از جونشون سیر شدن؟
پس ارتش شاران، نود و نُه پسر جوون رو با هزار دوز و کلک به عنوان جایگزین بیاره. اوباش‌ها و بی‌مصرف‌های جامعه!
ولی یه نفر کم داشتن...
بالاخره یه نفر قبول می‌کنه صدمین نفر جوخه‌ی جایگزین بشه.
اما اون یه پسر نیست... یه دختر جوونه!
زیباترین دختری که شاران به چشم دیده، یعنی هانا، قبول می‌کنه که عضو جوخه جایگزین بشه.
اون خودشیفته‌ترین و مغرور ترین دختریه که مردم به چشم دیدن. از نظرش همه‌ی مردم برده‌ی اون هستن؛ خودش رو یه دختر فوق العاده جذاب و باهوش می‌بینه که هیچ مردی به گرد پاش نمی‌رسه و لیاقتش رو نداره.
پس چی می‌شه کسی که تمام مردم رو برده و گوش به فرمان خودش می‌دید، یهو تصمیم گرفت عضو جوخه جایگزین بشه وقتی می‌دونه به احتمال صد درصد ممکنه برای "جوخه‌ی فاسد و ترسناک صد" بمیره؟
درسته... چون اون تونست کاپیتان جوخه صد رو ببینه.
و اولین مردی بود که از نظرش لیاقت زیبایی و هوش زیادش رو داشت.
پس تصمیم می‌گیره خودش رو هر جوری شده به کاپیتان جوخه صد نزدیک کنه.
اونم به قیمت ورود به بخش "جایگزین و فداییان جوخه صد"!
حالا هانا خودش رو توی یه اردوگاه از پسرهای عجیب و غریب جایگزین می‌بینه. کسانی که قراره به خاطر جوخه صد بمیرن... جوخه ترسناکی که هیچکس تا حالا اونا رو از نزدیک ندیده حتی افراد جایگزین!
پس هانا چجوری می‌تونه خودش رو به کاپیتان جذاب و دوست داشتنیش برسونه؟
یه راهی هست که بقیه ازش حرف می‌زنن؛ اگر افراد جوخه جایگزین بتونن تمام آزمون‌های ارتش رو سپری کنن، در نهایت می‌تونن با جوخه صد ملاقات داشته باشن.
و اینجاست که هانا دست به هر کاری می‌زنه تا تنبل‌های وحشی و عجیب و غریب ارتش جایگزین آزمون‌ها رو سپری کنن.
با این حال... اون مجبوره با سر دسته‌ی عوضی و گستاخ ارتش جایگزین سر و کله بزنه.
حالا احساسات هانا بین دوتا از عجیب‌ترین پسرهایی که دیده گیر کرده... کاپیتان جوخه صد و سر دسته‌‌ی جایگزین‌ها!

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

پوستر رمان جغد انبار اثر حمیده خوشبخت +۱۶
معرفی و خلاصه رمان

خلاصه رمان جغد انبار: نفوذ به قلب دشمن

جغد انبار روایتی پرکشش در ژانر عاشقانه و درام است که با ترکیب عناصر اکشن و هیجانی در بستری آخرالزمانی روایت می‌شود. داستان دختری به نام هانا را به تصویر می‌کشد که ناخواسته درگیر یک شورش شهری می‌شود. درحالی که او از شهر و مردمش بیزار است، ورود «جوخه صد» (خطرناک‌ترین جوخه ارتش) همه چیز را تغییر می‌دهد.

هانا برای اولین بار دلش را به فرمانده‌ی این جوخه می‌بازد و برای رسیدن به او، دست به قمار بزرگی می‌زند؛ نفوذ به «جوخه جایگزین» که متشکل از اوباش و دشمنان قدیمی خود اوست. در این پایگاه کثیف و پرخطر، او با ایلیا ایوانف، رابین‌هود شهر و دزد مشهوری روبروست که سایه‌اش را با تیر می‌زند. آیا هانا می‌تواند در این بازی مرگبار، هم به عشقش برسد و هم از دست ایلیا جان سالم به در ببرد؟

تحلیل تماتیک

این رمان درباره‌ی چه موضوعی است؟

محور اصلی جغد انبار، بقا در دنیایی است که پس از جنگ هسته‌ای از هم پاشیده. داستان جوخه‌ای را روایت می‌کند که وظیفه دارند آخرین بازماندگان تمدن انسانی را از چرخه‌ی بی‌پایان جنگ و نسل‌کشی نجات دهند. رمان در لایه‌ای عمیق‌تر، پرسشی اخلاقی را مطرح می‌کند: «آیا مرگ برای آیندگان، همیشه ارزشش را دارد؟»

هدف نویسنده: «کاوش در مرز باریک میان ایثار و خودخواهی در دنیایی که بشریت، بزرگترین دشمن خودش است.»

تاریخ نگارش: دی ماه ۱۴۰۴ — برچسب‌ها: بزرگسال، جنگی، ارتش، Enemies to Lovers، آخرالزمان

مقدمه رمان

مقدمه‌ی جغد انبار

بعد از جنگ جهانی و نابودی نود درصد زمین به وسیله بمب هسته‌ای، آخرین بازماندگان در جزیره‌ای دورافتاده سعی در نگه داشتن تمدن انسانی دارن. با این حال همچنان بین سه کشور جزیره جنگ بی‌رحمانه‌ای در جریانه. بزرگترین دشمن انسانیت، نسل بشریته!
شخصیت‌ها

شخصیت‌های کلیدی داستان

هانا کیمبر

دختر مغرور

خودخواه‌ترین دختر جزیره؛ کسی که هیچ‌کس را در حد خود نمی‌بیند.

زاویر

فرمانده جوخه صد

خطرناک‌ترین سرباز بشریت با شخصیتی مرموز و ناخوانا.

ایلیا ایوانف

رابین هود شهر

بزرگ‌ترین دزد شهر که از اشراف می‌دزدد و به فقرا می‌بخشد.

برشی از متن

برشی نفس‌گیر از متن رمان

نگاهی که خودش اول شروع کرده بود، خودش مستقیم بهم زل زد و برنداشتش. اصلاً بررسی بقیه فقط پنج ثانیه طول کشید... من بلافاصله اسیر نگاهی شدم که اون وسط داشت شکارم می‌کرد. چشماش... خدای من چشماش! اون می‌تونست با این نگاه تمام دنیا رو تصاحب کنه.

با نگاه تاریکش لمسم کرد، بوسیده شدم و لختم کرد و تصاحب شدم و مُردم... مرگ و زندگی رو یه جا تجربه کردم. همین که دیدم چاقو داره پایین میاد، وحشت زده خودم رو منقبض کردم و چنان ترسیدم که حتی جیغ نزدم. در سکوت و با آخرین نفس منتظر مرگم موندم... مرگی که قراره با عجیب‌ترین مرد زندگیم رقم بخوره.

نقل‌قول از متن رمان جغد انبار
سوالات متداول

سوالات متداول درباره رمان جغد انبار

ژانر اصلی عاشقانه است که با عناصر درام، اکشن و هیجانی در بستر یک دنیای آخرالزمانی روایت می‌شود.

داستان در زمان پس از جنگ هسته‌ای و نابودی بخش بزرگی از زمین رخ می‌دهد، جایی که آخرین بازماندگان در جزیره‌ای درگیر جنگ‌های خونین برای بقا هستند.

او رئیس کلوپ پله‌ای و دزدی مشهور است که به دلیل سرقت از اشراف و کمک به فقرا، به رابین‌هود شهر معروف است؛ فردی که هانا اصلاً میانه‌ی خوبی با او ندارد.

بله، با توجه به فضای جنگی و دراماتیک اثر، رده سنی محتوای این رمان +16 تعیین شده است.

آخرین اطلاعیه‌ی رمان جغد انبار

حمیده خوشبخت : ۷ روز پیش

هفته بعدی کلا پارت نداریم با احترام🙏****همین الان برید توی کامنتا بگید خسته شدیم و رمان روفلاپ میکنیم و تکنیکا بهتر بود و بی نظمی و بی مسئولیتی و گندشو درآوردی که تایم امتحانا همچین کامنتایی ببینم واقعا ******😭

نظرات رمان جغد انبار
  • Roya

    در پارت 880

    هرچقد فکر میکنم نمیفهمم چطوری هانا شد کیمبر و آشر شد پاشا طبق توضیحات هردوشون باید یکی میبودن

    ۲ ساعت پیش
  • یان

    در پارت 930

    حمیدهه زن تو واقعا فوق العاده ای😭🫧

    ۳ ساعت پیش
  • فن ایلیا

    0

    منی که تینا رو با ارین شیپ میکنم ولی اصلا هارپی یچیز دیگه ای

    ۳ ساعت پیش
  • توت فرنگی از باغ شیث

    0

    اونایی که تو پارت 93 هستن خطاب به تازه واردا حاجی خشتکتو صفت بچسب که قراره لیزر مجانی شی اشانتیونه رمانه اصلا

    ۶ ساعت پیش
  • توت فرنگی از باغ شیث

    0

    مود جغد فن اینجوریه که توی پارت خطاب به ی شخصیت خاص مادر زحمت کشش من بوسیدمتت بعد ت پارت بعدی خطاب به همون شخصیت عشق فقط یک کلام فلانی علیه السلام خلاصه کهه خیلی گناه داریم ما چون سر عقایدمونم نمیتونیم وایسیم یهو دیدی اصلا تایپت آشر بوده ولی عاشق تینا کلا به سرشدی درهمین حد قابل پیشبینی

    ۶ ساعت پیش
  • هیتر هانا

    در پارت 9320

    حاجی اونا اومدن اینو نجات بدن بعد این خودش فرار کرد و یه کاری کرد که اونا گیر بیوفتن ، وات د هل؟(ستاره این پارت با اختلاف میکائیل بود)

    ۷ روز پیش
  • جد پفیوز اندرس

    در پارت 9310

    حقشون بود ندیدی چجوری حرفای زاویر رو قبول کردن وقتی تورن پیشنهاد زاویرو قبول کرد چرا هیچکدوم از بچه ها مخالفت نکردن؟

    ۵ روز پیش
  • زن مهرداد

    در پارت 935

    هیتر هانا؟مگه کسی میتونه هیتر این دختر باشه

    ۴ روز پیش
  • توت فرنگی از باغ شیث

    در پارت 934

    چه اومدنی نیومده بودن سنگین تر بودن اومدن بفروشنشو برن دیگه

    ۲ روز پیش
  • پشمای سر هاووک

    در پارت 932

    منم باهات موافقم. اکثر مواقع اصلا نمیشه هانا رو درک کرد، اگه یکم منطقی بخوایم فکر کنیم بچه ها هم حق داشتن بهش پشت کنن، اینهمه دروغ بهشون گفته، الانم که خیلی راحت گذاشت رفت.

    ۲ روز پیش
  • توت فرنگی از باغ شیث

    در پارت 930

    دروغی نگفت که زن حسابی ی وارد شدنش به جوخه ی جایگزین دروغ بود فقط ،اونم خودتون دیدین هانا هیچ وقت جاسوسی بچه هارو نکرد از اونور حقایق زندگیه هانا اونقد دارکه که ی فکتش برای گند زدن به زندگیه ی انسان کافیه همون پنهان بمونن بهتره

    ۶ ساعت پیش
  • ایلیاسیو

    در پارت 932

    راجب هانای من چی گفتی🔪

    ۱۸ ساعت پیش
  • توت فرنگی از باغ شیث

    در پارت 931

    خدا به سر شاهده اسمتو میبینم کف و خون قاطی میکنم پشماام یکی پیدا شده که هیتر ملکه ی توت فرنگیمه عجیبه جزو عجایبه غریبه نشدنیه بعد بیست نفرم لایکش کردن وای خدا یکی ی آب قند بیاره برا من

    ۶ ساعت پیش
  • توت فرنگی از باغ شیث

    در پارت 930

    ولی سلطنتی ترین و ی جورایی چی میگن از لحاظ قدرت و مرتبه از همه ی پسرای حمیده ایلیا بالاتره ولیی این بشر از تمام پسرای حمیده بدبخت تره یعنی آیوار بچه پرورشگاهی میدونست ی پدر مادر داره که شاید دوسش داشته باشن خانواده ی قیصری ی فک و فامیل درست داشتن کوروش حداقل مردم کشورش دوسش دارن

    ۶ ساعت پیش
  • توت فرنگی از باغ شیث

    در پارت 930

    مهرداد پارمیس و داشت بهروز اگه ی کتکم خورد به جایی رسید آشر اگه بیماره محبوبیتش و داره و گناه باباش به پاش نوشته نشده هانا اگه مرگ خواهر و برادرشو دید ی نلین باهاش عزادارن هارپی دراکولا رو داره میترا و آرین و حابیل همدیگه رو تک امتیازیا هانا رو میفروشن ولی بهم پشت نمیکنن ولی ایلیا ،،

    ۶ ساعت پیش
  • دختره ایلیا

    در پارت 9313

    حمیده یه سوال تو بیماری زن ستیز داری خواهر من؟ توی همه رمانات تا شخصیت دختر رو به چیز خوردن اندازی ول نمیکنی راستشو بگو😂🤣

    ۷ روز پیش
  • جد پفیوز اندرس

    در پارت 9311

    شیاطین زیاد اینجوری نبود ولی نگار و هانا یه بعد جدید از بدبختی و فلاکت رو بهمون نشون دادن🤣🤣

    ۶ روز پیش
  • زن مهرداد

    در پارت 933

    واکنش امیر که دوست پسرش مرد، رضا که هم عشقشو از دست داد هم ننه ی پولدار حامد رو، آیوار بدبخت بی خانواده که معتادش کردن و زیدش ولش کرد رفت خارج، بهروز که حمیده درد و بلای سورن رو میزد تو سر این، ایلیا که اگه روزی کتک نخوره یه جای کار میلنگه، کوروش خطر هم که اصلا بیاید در موردش صحبت نکنیم..:زن ستیز!؟

    ۵ روز پیش
  • جد پفیوز اندرس

    در پارت 932

    وای وای راست میگی فک کنم حمیده اینجوریه که: توی رمانم تا همه شخصیت هارو به *** خوردن نندازم رمان نمیشه که!

    ۵ روز پیش
  • توت فرنگی از باغ شیث

    در پارت 930

    واکنش کل پسرای تکنیکا و جغد انبار :من اینجا چیکاره بیدم

    ۶ ساعت پیش
  • چشم انتظار پارت

    2

    حمیده دلبندم یک هفته شد کی پارت میدی زنن بابا تو جای حساس رمان ولمون کردی موندیم تو خماریی تاریخ بده کی پارت میدی منتظران پارت دستا بالا ✋

    ۱۷ ساعت پیش
  • ی بدبختی

    در پارت 930

    حمیدهه خدا لعنتت زن تو داری با من چیکار می کنی کلم بروکلی خدایا منو بکش راحتم کن هانا بمیرم برات کلوپ پله ای خیلی یزیدین 😭😭

    ۱۷ ساعت پیش
  • میو

    در پارت 403

    تاحالا همچین رمان گیج کننده ای و تو در تویی نخونده بودم به معنای کلمه معرکه س❤️ 🔥

    ۳ روز پیش
  • ایلیاسیو

    در پارت 400

    آره دقیقا جوری که اصلا نمیشه پیش بینیش کرد 🛐

    ۱۸ ساعت پیش
  • برفین

    در پارت 12

    حمیده شخصیت های جغد انباره شبیه تکنیکا نیستن؟ 🙏🏻🥺🥺مثلا شبیه مهری دختر باز شبیه رضا شوگر باز شبیه امیر بیچاره و شبیه ایوار بی ادب منحرف جذاب شبیه نگار هم بدبخت دوعالم

    ۲ ماه پیش
  • Medusa

    در پارت 12

    تکنیکا فن اسیرمون کردی🧘 ♀️ فقط اگه به فکر سورن باشی هنوز حق میدم بهت🛐✨

    ۲ ماه پیش
  • برفین

    در پارت 11

    در حقش نامردی شد دلم میخاست از اخر با یکی شیپ بشه ولی جنتلمن اصلی سورن بود دم اخری هم که داشت میرفت به فکرشون بود

    ۲ ماه پیش
  • ایلیاسیو

    در پارت 11

    هر کدوم از رمان های حمیده جذابیت های خاص خودشون رو دارن ولی تکنیکا رو هیچوقت یادم نمیره 🛐

    ۱۸ ساعت پیش
  • ایوار فن

    در پارت 11

    وای منم هرچی میبینم یاد تکنیکا میفتم😭😭

    ۱۸ ساعت پیش
  • فن شیث هستم

    در پارت 621

    نامزدمو بدید برم .. لالای..می خوام به قوربونش برمم .. لالای لالای.. خواهران و برادران گرامی شیث مال خودمه کسی نگاه چپ بهش کنه چپش میکنم ..

    دیروز
  • فن آیوار و رابین هود

    در پارت 561

    دوستان ..الی رو بدید به مییکایل ..سامو و آیدا رو هم برسونید بهم ..ایلیا و هانا هم باهم ..هارپی و تینا هم باهم ..زید زیدی باهم 😂

    ۲ روز پیش
  • توت فرنگی از باغ شیث

    1

    این پیام محتوای خاصی نداره صرفا جهت اینکه بدونین منم هستم

    ۲ روز پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟