دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه و جنگی جغد انبار اثر حمیده خوشبخت

رمان جغد انبار

  • زبان فارسی
  • 861.4K 👁
  • 8.1K ❤️
  • 29.3K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه جغد انبار

بعد از جنگ جهانی و نابودی نود درصد کره زمین به وسیله بمب هسته‌ای، آخرین بازماندگان تونستن تمدن انسان رو بعد دو قرن در جزیره‌ای بزرگ بازسازی کنن. با این حال بعد از سیصد سال، جنگ خونینی بین سه کشور مؤسس جزیره، نسل کشی بی‌سابقه‌ای راه می‌ندازه. کشور پر شکوه شاران برای مقابله با جامین و پس گرفتن نلین، جوخه صد رو می‌سازه. جوخه‌ای که در کنار صد عضو اصلی و حیاتیش، هر ساله صد پسر دیگه رو به عنوان "فداییان" خود می‌پذیرن. اما امسال فرق می‌کنه... چرا که هانا، خودشیفته ترین انسانی که جزیره به خودش دیده، تصمیم گرفته عضو ارتش صد نفره‌ی فداییان بشه. اونم فقط برای رسیدن به عشق زندگیش، کاپیتان جوخه صد! حالا هانا می‌تونه به جوخه صد برسه؟ البته اگر رئیس اوباش‌های ارتش فداییان این اجازه رو بهش بده...

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

مقدمه:
«خوندن مقدمه به شما کمک می‌کنه داستان رو بهتر متوجه بشید. لطفا حتما با دقت مطالعش کنید»
بعد از جنگ هسته‌ای بین سرزمین‌ها، فقط یه جزیره روی زمین قابل سکونته.
دو برادر و یک خواهر به اسم "نِلین" "شاران" "جامین" آخرین بازمانده‌های روی زمین رو دور هم جمع کردن و به اون جزیره بردن. اونا از هر نژادی بودن؛ سیاه پوست، سفید پوست، آسیایی، اروپایی...
تونستن نژاد انسان رو توی همون جزیره ادامه بدن و رفته رفته خودشون رو به تمدن هوشمند انسانی برسونن؛ هر چند مشکل کمبود منابع کم کم داشت بیداد می‌کرد.
اختلاف بین دو برادر، یعنی "شاران" و "جامین" و طرفدارهای هر کدوم بر سر دین و اصول کشوری، باعث تجزیه‌ی جزیره به دو کشور جدا و مستقل شد.
کشور بزرگتر "شاران" و کشور "جامین".
شاران بخش بزرگی از جزیره رو تصاحب و اون رو تبدیل به کشوری قوی و آباد کرد.
با این حال کشور جامین روز به روز منابعش کمتر می‌شد. آلودگی‌های هسته‌ای از سمت دریا وارد این منطقه می‌شدن و مردم رفته رفته برای ادامه زندگی به جون هم افتادن... کشوری که حتی آسمونش هم سیاه بود!
منطقه‌ای از شاران که به احترام خواهر کوچیک‌تر اون رو  " نِلین" نامیدن، پر از منابع لازم برای ادامه تمدن انسان بود. نفت، رودخونه، جنگل، باغ‌های میوه و و و...
اما بعد از گذشت صد و پنجاه سال خیلی چیزها تغییر کرد.
کشور جامین اجازه نداد نسلشون منقرض بشه و بر پایه‌ی یک سیستم دیکتاتور محور خودش رو بالا کشوند.
اونا جاسوس‌های خودشون رو بین مردم منطقه‌ی نِلین می‌فرستادن تا اونا رو به شورش دعوت کنن. شورش علیه کشور شاران که از تمام منابع اونا استفاده می‌کنه و ازشون کار می‌کشه... مردم نِلین گول خوردن و بعد از شورش و اعتراض، برای مدت کوتاه کشور مستقل نِلین رو پایه گذاری کردن.
اما طولی نکشید که کشور خائن جامین به این منطقه حمله کرد.
اونا یه ارتش وحشتناک و آموزش دیده داشتن که تن هر بیننده‌ای رو به لرزه می‌نداختن... ارتشی هم‌رنگ آسمون جامین... ارتش سیاه!
حکومت شاران کم کم نگران شد. چرا که هم منبع اصلی صنعتش، یعنی نِلین رو از دست داد و هم احتمال حمله به پایتخت زیاد بود. باید چیکار می‌کردن؟ ارتش سیاه هر لحظه داشت نزدیک‌تر می‌شد...
تا اینکه فرمانده‌ی ارتش شکست خورده‌ی نِلین وارد شاران شد و از اونا خواست تا توی ساختن ایده‌ش بهش کمک کنن.
ایده‌ای که فقط از مغز متفکر اون برمی‌اومد...!
ساختن ارتش صد... متشکل از صد نفر... کسانی که می‌تونن پشت ربات‌های مبارز بشینن، ربات‌هایی که به تنهایی می‌تونن یه برج بتنی رو با خاک یکسان کنن.
فرمانده به صورت سری و دور از چشم همه، صدتا پسر بچه‌ رو انتخاب کرد، پسر بچه‌هایی که قرار بود از بدو کودکی آموزش ببینن و برای ربات‌های مبارز آماده بشن. اون ربات‌ها فقط و فقط برای این صد نفر ساخته شده بودن و هیچکس دیگه‌ای نمی‌تونست پشتشون بشینه.
اما ارتش سیاه ساکت نموند.
اونا فرمانده رو به همراه تمام خانوادش به خاک و خون کشیدن و اجازه ندادن ایده‌ش رو عملی کنه.
پس اون صدتا پسر بچه کِی وارد مرحله‌ی آموزش می‌شدن؟
درسته... صمیمی‌ترین دوست فرمانده از لیست افراد منتخب برای "جوخه‌ صد" خبر داشت. اون جای فرمانده رو گرفت و تمام اون صد پسر بچه رو جمع کرد و تبدیلشون کرد به غول‌های ارتش شاران.
غول‌هایی که حتی ارتش دشمن هم ازشون ترس داشت...  .
دوباره اینجا مشکلی وجود داشت.
بعد از تکمیل آموزش جوخه صد، ربات‌های مبارز همچنان خاموش یه گوشه از انبار سِرّی خاک می‌خوردن.
درحالی که فرمانده جوری این ربات‌ها رو طراحی کرد که با دی اِن اِی صاحبش تطبیق داده بشه. یعنی هر ربات متعلق به یکی از اعضای جوخه صد... پس چه مشکلی پیش اومده؟
این یه خبر بد برای ارتش شاران بود.
از طرفی ارتش سیاهِ دشمن لحظه به لحظه بیشتر جلو می‌اومد و کم کم به مرز شاران نزدیک می‌شد.
جوخه صد با وجود اون همه آموزش و ترسی که به جون دشمن انداختن، نمی‌تونستن کاری پیش ببرن.
برای اینکه مردم به خاطر بودجه‌ای که به جوخه صد اختصاص داده شد اعتراض نکنن، باید جوری وانمود می‌کردن که این صد نفر هم توی جنگ شرکت دارن.
اما نمی‌شد به راحتی افراد خاصشون رو جلوی تیر و تفنگ دشمن ببرن.
پس اونا هر سال صد پسر جوون شارانی رو با وعده پول و ثروت وارد "جوخه جایگزین یا فدائیان" می‌کردن.
سوالی که پیش میاد اینه... چرا وعده پول و ثروت؟ شاید چون هر سال به شکل عجیب و غریبی هر صدتا پسر جوون و جایگزین کشته می‌شن.
مردم میگن ارتش سیاه اونا رو می‌کشه تا بالاخره بتونن جوخه صد رو از لونه‌هاشون بکشونن بیرون.
اما امسال فرق می‌کنه... امسال دیگه هیچ پسری دعوتنامه رو نپذیرفت. مگه از جونشون سیر شدن؟
پس ارتش شاران، نود و نُه پسر جوون رو با هزار دوز و کلک به عنوان جایگزین بیاره. اوباش‌ها و بی‌مصرف‌های جامعه!
ولی یه نفر کم داشتن...
بالاخره یه نفر قبول می‌کنه صدمین نفر جوخه‌ی جایگزین بشه.
اما اون یه پسر نیست... یه دختر جوونه!
زیباترین دختری که شاران به چشم دیده، یعنی هانا، قبول می‌کنه که عضو جوخه جایگزین بشه.
اون خودشیفته‌ترین و مغرور ترین دختریه که مردم به چشم دیدن. از نظرش همه‌ی مردم برده‌ی اون هستن؛ خودش رو یه دختر فوق العاده جذاب و باهوش می‌بینه که هیچ مردی به گرد پاش نمی‌رسه و لیاقتش رو نداره.
پس چی می‌شه کسی که تمام مردم رو برده و گوش به فرمان خودش می‌دید، یهو تصمیم گرفت عضو جوخه جایگزین بشه وقتی می‌دونه به احتمال صد درصد ممکنه برای "جوخه‌ی فاسد و ترسناک صد" بمیره؟
درسته... چون اون تونست کاپیتان جوخه صد رو ببینه.
و اولین مردی بود که از نظرش لیاقت زیبایی و هوش زیادش رو داشت.
پس تصمیم می‌گیره خودش رو هر جوری شده به کاپیتان جوخه صد نزدیک کنه.
اونم به قیمت ورود به بخش "جایگزین و فداییان جوخه صد"!
حالا هانا خودش رو توی یه اردوگاه از پسرهای عجیب و غریب جایگزین می‌بینه. کسانی که قراره به خاطر جوخه صد بمیرن... جوخه ترسناکی که هیچکس تا حالا اونا رو از نزدیک ندیده حتی افراد جایگزین!
پس هانا چجوری می‌تونه خودش رو به کاپیتان جذاب و دوست داشتنیش برسونه؟
یه راهی هست که بقیه ازش حرف می‌زنن؛ اگر افراد جوخه جایگزین بتونن تمام آزمون‌های ارتش رو سپری کنن، در نهایت می‌تونن با جوخه صد ملاقات داشته باشن.
و اینجاست که هانا دست به هر کاری می‌زنه تا تنبل‌های وحشی و عجیب و غریب ارتش جایگزین آزمون‌ها رو سپری کنن.
با این حال... اون مجبوره با سر دسته‌ی عوضی و گستاخ ارتش جایگزین سر و کله بزنه.
حالا احساسات هانا بین دوتا از عجیب‌ترین پسرهایی که دیده گیر کرده... کاپیتان جوخه صد و سر دسته‌‌ی جایگزین‌ها!

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

آخرین اطلاعیه‌ی رمان جغد انبار

حمیده خوشبخت : ۴ روز پیش

می‌دونم خیلی وقته حرف نزدیم درست با هم💘**این بنده حقیر ارباب تورن امتحان میانترم داره... همین یه ماه... پس لطفا بی نظمی ها رو عفو بفرمایید و یکم صبر کنید من درسام سبک بشه**واقعا لطف بزرگی بهم میکنید🥲🎀**شنبه حتما یه پارت بزرگ و پر و پیمون مینویسم براتون🙏✨

نظرات رمان جغد انبار
  • مریم

    0

    داداشا داریم سقوط می کنیمممم

    ۲ ساعت پیش
  • پیشگوی اعظم جزیره

    1

    زنننننن یک شنبه شد! مارو توی خماری گذاشتی تورو به جد آندرس قسم میدم پارت بزار🗿

    ۷ ساعت پیش
  • می

    در پارت 851

    مای هااارت خواهرم پارت نیومده هنوززز فا . کینگ چهار رووووز💔

    ۸ ساعت پیش
  • زن هارپی

    در پارت 851

    وای دلم بچهای کلوپ میخاد حالشون چطورهههه

    ۸ ساعت پیش
  • ملکه ی دلقک

    در پارت 842

    ولی جوری که ایلیا از شارانی ها ناامید شد ، مثل ناامید شدن یه پدر از فرزندش بود!اون تموم عمرشو برای این مردم گذاشته بود!شاید باید قبول کنیم که هیچکدوم از بچه های مریم مقدس،نتونستن مردم کشورشون و به سفیدی برسونن.لیاقت مردم شاران اینه که از پشت خنجر بخورن وقتی که دقیقا همین کارو با ایلیای معصوممون کردن

    ۲۴ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 841

    وای اون مادر مقدسه، مریم مقدس از کجااومد🤦🤦🤦🤦🤦

    ۱۲ ساعت پیش
  • ملکه ی دلقک

    در پارت 841

    بیا ... این رمان منو پیر کرد آلزایمر گزفتم😭😂😂:))

    ۱۲ ساعت پیش
  • دیده مشکین♡

    در پارت 840

    مریم مقدس✔️ مادر مقدس❌ مردم🤣🤣🤣🤣🤣عالی بود ولی حرفت حق بود

    ۱۲ ساعت پیش
  • ملکه ی دلقک

    در پارت 840

    من دیگه آبرو یوخ😭🤣💆...

    ۱۰ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    0

    حمیده جون،من اصلا *** ندارم،*** پرسیده بودی کیا ندارن،نمیدونستم چطور باید جواب بدم

    ۱۲ ساعت پیش
  • فن ایوانف

    2

    شنبه خیلی وقته تموم شده هااا😔

    ۱۷ ساعت پیش
  • گیتار الکتریکی

    در پارت 856

    طبق فکرایی که کردم اگر جغد هم مثل شیاطین و تکنیکا باشه صددرصد هانالیا بهم میرسن.

    ۳ روز پیش
  • ناشناس

    در پارت 856

    این یه رمان دیگه است اومدیمو اینا نرسیدن چی؟ واییی حتی فکر بهش هم قلبمو به درد میاره هانای خوشگل من توروخدا دوباره عین وقتی که مغرور بودی دهن تک تک شارانی ها و جوخه ۸۵ رو سر...یس کن ایلیا تو هم کتک نخور توروخدا من تاقتشو ندارم برو و با حرفات کاری کن از عصبانیت بخون خودشونو بکشن نه تورو😭

    ۳ روز پیش
  • ماه تی تی:)

    در پارت 852

    پس قطعا یه چندتایی کشته هم داریم...

    ۲۴ ساعت پیش
  • راشا بچه هاناوآرین

    در پارت 853

    برسن هم قطعااا با کلییی بگ/اییی میرسنن🙏🏻😂

    ۲۱ ساعت پیش
  • راشا بچه هاناوآرین

    در پارت 853

    حمیدههه ایلیا نباید کتک بخورههه، رسیدگی کن زننن ما هنوز ارزو ها برای هانالیا داریمم😭🙏🏻

    ۲۱ ساعت پیش
  • Aryel

    در پارت 8529

    من اعتراض دارم ، چرا زاویر زندست؟

    ۴ روز پیش
  • ماه تی تی:)

    در پارت 857

    اعتراض وارد نیست، چون نویسنده حمیدست

    ۲۴ ساعت پیش
  • ماه تی تی:)

    در پارت 854

    هانا معتقده همش دو سه روزه از پایگاه دور بوده vs مایی که دهنمون با تروماهایی اکیپ تک امتیازی سرویس شد و اون دو سه روزِ هانا برای ما یکماه طول کشید:/

    ۲۴ ساعت پیش
  • ملکه ی دلقک

    در پارت 841

    نمیدونید میفهمید چی میگم یا نه ، ولی کلمه های (حزب سیاه) یا (ارتش سیاه) یجورایی استرس به جون آدم میندازه ... بی هیچ دلیلی!ولی من حس میکنم شاید جامین ، به اشتباه متهم شده ! البته این فقط حدسه و احتمالا ازش پشیمون بشم 🤌🏻✨️

    دیروز
  • جد پفیوز اندرس

    در پارت 850

    نگار هم مثل هانا وحشی بود😂😔

    دیروز
  • ته ریش ایلیا

    در پارت 851

    یس یس بالاخره به پارت گذاری رسیدم🥳

    دیروز
  • ته ریش ایلیا

    در پارت 851

    نظر خود را اینجا بنویسید...

    دیروز
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟