لیست کلیه پارتهای رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 92
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 1
به نام خالق خنده...! مقدمه: تمام مشکلات من از اونجایی شروع شد که همه فکر میکردن مهربون بودن یعنی ساده بودن! با حرفهاشون و کارهاشون ذره به ذرهی وجودم رو شکستن و من کم- کم لبریز شدم، خشک شدم. جالبه! چون حالا که با تکههای شکستهم زخمیشون میکنم، شکایت و گِلههاشون شروع میشه. من دیگه...
بروزرسانی در : ۶۱۰ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 2
- چیزی شده نگار؟ آب دهنم رو قورت دادم و عین بستنی روی صندلی آب شدم. کاش انقدر احمقانه قلبم مچاله نمیشد...! لبم رو با بیقراری گاز گرفتم و سرم رو پایین انداختم و زیر لب گفتم: - چیزی نشده. - رسیدیم، پیاده شو! چقدر سریع رسیدیم. بیحوصله و بیمیل کمربندم رو باز کردم و سرم رو بالا بردم ولی به جای...
بروزرسانی در : ۶۱۰ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 3
- بستنیت آب نشه دختر! سرم رو بالا بردم و بهش خیره شدم. شاید یکی از سخت ترین کارها اینه که امید یه نفر باشی. من خیلی میترسیدم که پروفسور هم ازم ناامید بشه و اونو هم از دست بدم. شاید همین ترس لازم بود تا تمام تلاشم رو براش بکنم... . با رسیدن به خوابگاه بستنیهایی که برای دخترا گرفتم رو بغل کرد...
بروزرسانی در : ۶۱۰ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 4
- خواهر شوهرم دوستت دارم. حتما تیزهوشان قبول شو! منِ بدبخت برنامه چیده بودم تا خودِ ساعت دوازده از سکوت خوابگاه استفاده کنم و کپهی مرگمو بزارم ولی لعنت به موجودی به نام پریودی... . رأس ساعت شیش صبح با یه حال کثافتی چشمام باز شد. عرق روی پیشونیم حالم رو بدتر کرد و نفسم سنگین شده بود. شکمم رو ...
بروزرسانی در : ۶۱۰ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 5
رونالدو با اون همه دَبدَبه و کَبکبَه چهارتا بچه داره بعد بابای ما با سر جمع دو میلیون ثروت شیشتا بچه داره. هر چقدر بیشتر به این موضوع فکر میکردم اعصابم بدتر به هم میریخت. پوفی کشیدم و درحالی که کف دستام رو به پیراهنم بابا پاک میکردم، سرم رو بالا بردم و گفتم: - اَسد ناموسا واسه چی ترمز کر....
بروزرسانی در : ۶۱۰ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 6
امیر شماره هفتاد و سه بود و خطش با شماره هفتاد و چهار یکی بود؛ یعنی در واقع امیر به هفتاد و چهار رسونده. تقلب نمیکرد بهتر بود، آخه کدوم اسکولی فیزیک دوازده میاره؟ آرمان و بهروز و مهرداد دقیقا کنار هم بودن. بعضی سوالهای رشته ریاضی با تجربی فرق میکرد ولی همونایی که یکسان بودن همشون با خط...
بروزرسانی در : ۶۰۹ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 7
تازهشم قشنگ معلومه چه ناظر پایه و رشوه بگیری دارن که این همه خلاف و کثافت کاری میکنن و ککشون نمیگزه. بعد واسه ما بدبختا اعظمی خونخوار رو آوردن! حیاط جلوی خوابگاهشون شک نداشتم از مال ما هم بزرگتر بود ولی با درب بستهش نتونستم بیشتر فضولی کنم. اصلا نفس که میکشیدم بوی دراگ و سیگار و د...
بروزرسانی در : ۶۰۹ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 8
رادمان قد تقریبا کوتاه و بدن نحیفی داشت و حتی صورتش هم بیبی فیس بود؛ قسمتی از جلوی موهای خرماییش مادرزادی بور بود و همین قیافش رو معصومتر میکرد ولی اَی تف به ذات خرابش که فقط خودم ازش خبر داشتم. حامد لاشی درسته قدش نسبت به سنش متوسط بود ولی به جاش با اون عضلههای درشتش حس میکرد خیلی خفنه، خ...
بروزرسانی در : ۶۰۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 9
«ساعت چهار عصر_خونهی اسد اینا» با بیمیلی و قیافهی مچاله ماشین اسباب بازی رایان رو جلوش تکون دادم و خیره بهش نفس عمیقی کشیدم. چشمهای درشت و مشکیش رو با ذوق بهم دوخت و کف دستم رو گرفت و معصومانه انگشتهام رو سمت دهنش برد. مثلا قرار بود نیام اینجا ولی بین راه محمد و طاهره که میخواستن...
بروزرسانی در : ۶۰۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 10
بابام مثل مامان نبود؛ هیچوقت بهم محبت نکرد نگار، هیچوقت دست به سرم نکشید. یه روز عروسکمو ازم گرفت و سر سفره عقد مرد مطلقه نشوندن. طاهره همیشه موهاش بلند بود، چشماش هم درشت نبود ولی تو... تو عین عروسکم بودی نگار. وقتی چهار سالت بود سارافون میپوشیدی و با موهای کوتاهت عین عروسکم میشدی. تو ...
بروزرسانی در : ۶۰۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 11
با شنیدن صدای باز شدن یخچال، بیحواس اخمی کردم و همزمان که از شله زرد میخوردم گفتم: - همتا تازه مسواک زدی خاله جون. برو بخواب بچه چقدر نوشابه و خوراکی میخوری آخه. یه لحظه سرمو چرخوندم و قشنگ حس قیامت بهم القا شد. مهرداد درحالی که قوطیِ قرمز رنگی رو داخل یخچال میگذاشت، با نگاه عبوس و ...
بروزرسانی در : ۶۰۷ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 12
رایان رو کنار طاهره گذاشتم و دوباره به آشپزخونه برگشتم. زیر دلم درد میکرد و هیچ مسکن یا شیاف یا اصلا چاییای نبود که بخورم. از ننه پری هم که پرسیدم گفت چایی تموم کردیم. از درد چشمام سیاهی میرفت و پاهام میلرزیدن. عصبی پوفی کشیدم و چنگی به موهام زدم. اگر مامان حالش خوب بود حتما یه...
بروزرسانی در : ۶۰۷ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 13
«ساعت یازده شب_قبل از بیهوشی نگار» - آخه چرا هر زهرماری داخل یخچال میبینی میتِقی؟ رضا این رو با عجز و حرص غرید و با دو دست چند بار به سرش کوبید. آرمان لحاف رو تا گردن نگار بالا کشید و نگران به صورتش خیره شد. قطرههای عرق روی پیشونیش ریخته بودن و نفسهای بلندی داشت. آروم لب زد: -...
بروزرسانی در : ۶۰۶ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 14
درحالی که خشک شده موتورش رو روشن میکرد، آروم لب زد: - خودم اون نگهبان رو کشتم. سرگرد بازم حس کرد این دفعه تمام موهاش رنگ آرد شدن. با بهت پلکی زد و گوشش رو نزدیکتر برد: - چی؟! آیوار این دفعه کنترلی روی لرزش چونش نداشت، خارهای بغضش داشتن دونه به دونه ماهیچههاش رو برای گریه تحریک م...
بروزرسانی در : ۶۰۶ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 15
دکتر گفت اگر میخوای بری پیاده روی حتما این عینک محافظ رو روی چشمام بزارم ولی الان که شبه، پس شاید نیازی نباشه. چسبهای روی قفسه سینم رو درآوردم. چنگی به عصام زدم و زیر بغلم گذاشتمش. میلهی سِرُم رو به دست گرفتم و قدم اول رو با استرس برداشتم. دلم درد میکرد و سرم هنوز سنگین بود. انگار ...
بروزرسانی در : ۶۰۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 16
من نباید فعلا چیزی میخوردم ولی کمپوت رو با جون و دل قبول کردم. اون هیچوقت نمیتونست بفهمه چقدر دلم برای خودش و موتور نسناسش تنگ شده. دلم پر میکشید تا یه بار دیگه صدام کنه: - شصت و پنچ! یا دوباه مثل قبلا وقتی عصبی میشدم و سرش غر میزدم با بیشعوری تمام بگه: - نگار به جای خوردن مخ...
بروزرسانی در : ۶۰۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 17
«ساعت پنج عصر_نگار» شلوارم رو بین انگشتهام فشردم و لب پایینیم رو زیر دندونم بردم و محکم گاز گرفتم. گلوم از بغض درد میکرد و تمام جونم باهاش تیر میکشید. موهام آزادانه روی شونههام ریخته بودن و توجهی به شالی که زن عمو روی سرم انداخته بود نداشتم. من توی موقعیتهای زیادی بودم، احساسات...
بروزرسانی در : ۶۰۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 18
نه من چیزی میگفتم، نه اونا چیزی میگفتن. جوری با فاصله از مزار مامان ایستاده بودیم انگار درهای چیزیه! به خدا که از دره بدتر بود، دیدن اسم مامان باعث میشد بیشتر توی تاریکیِ زندگیمون فرو بریم. رضا بدون اینکه نگاهم کنه، جعبه عینکی سمتم گرفت و با صدای گرفتهای لب زد: - اون روز که بستری ش...
بروزرسانی در : ۶۰۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 19
«پَرشی کوتاه به آینده_نشون بده رئیس کیه» «فقط نگار میتونه جلوی فاجعه رو بگیره!» با خشم و نفرت دندون روی دندون ساییدم و چشمام رو با نفرت ریز کردم. از شدت عصبانیت مو به تنم راست شده بود و میتونستم شعلههای خشم توی چشمام رو ببینم. اصلا این جملات با ادبانه نمیتونست خشمم رو وصف کنه؛ ...
بروزرسانی در : ۶۰۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 20
«اواسط شهریور_خوابگاه دخترانه پوینده» «بازگشت به زمان حال» گازی به کرفسم زدم و ساعد راستم رو زیر آرنج چپم گذاشتم. از پشت عینکهام به لیست قبولیهای سال تحصیلی جدید نگاه کردم و یکی یکی اسم دخترا رو خوندم: - رویا نفر اول شد؛ تارا نفر دهم، پارمیس یکی مونده به آخری، منم که... آخر! گا...
بروزرسانی در : ۶۰۴ روز پیش
