لیست کلیه پارتهای رمان رویای آشفته : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 96
-
رمان رویای آشفته - پارت 41
این یکی جمله اما شوکه کننده تر است.کدام زاییدن؟مهوش که ازدواج نکرده است؟ -چی داری میگی برای خودت؟برو بیرون یا بندازمت بیرون؟برو اصلا حوصله ندارم.اومدی اینجا حساب چی رو بپرسی؟ پوزخندی میزند:نمی خوای بدونی چرا اینجا اینقدر بهم ریختهست؟یا اصلا برات سوال پیش نیومده من چطوری اینجا رو پیدا کرد...
بروزرسانی در : ۷۵۲ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 42
خسته است ،این یک ماه و نیمه گذشته انقدر خسته است که در هیچ شیفت شبی انقدر خسته نبود.خسته است از دیدن روی چون مردهی مهرآئین.با خود همیشه میگفت هفت سال دوری میارزد مهرآئئن مثل همان زمان پانزده سالگیاش به او باز میگردد.مهرآئین آمد خسته تر و فرتوتتر از پانزده سالگی.مثل نهالی بود زیر پا له شده ...
بروزرسانی در : ۷۵۰ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 43
کوروش با سردردی عجیب دقایقی میشود که گوشه ای در خیابان نزدیک به عمارت منتظر نشسته است.بار دیگر شقیقههای دردناکش را میمالد اما میداند تا وقتی صداهای آزاردهندهی توی سرش خاموش نشوند این سردرد با او همراه است.نمی داند از فردا که مهوش مرخص شود باید چه کند فقط می داند دوست دارد مدتی تنها باشد.می...
بروزرسانی در : ۷۴۷ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 44
دوباره به خانه بر میگردد و به طبقهی مهوش میرود.آن کلید و سند را برداشته و مجدد به راه میافتد.در مقصد بعدیاش پشت خانهای قدیمی در شمیران میایستد.بی توجه به ساعت دست روی زنگ می گذارد.مدتی نمیگذارد صدای شاکی مردی از پست آیفون به گوش میرسد. -چیه دست گذاشتی رو زنگ. -یه دقیقه بیا پایین. چن...
بروزرسانی در : ۷۴۵ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 45
مهرآیین زیر گریه میزند.خوشحال است که اینجا با شروین نیست اما از طرفی ترسیده است چون حالا فراری به حساب میآید.کوروش با دیدن حال زار دختر با ملایمت میگوید:من واقعا متاسفم.راه دیگه ای به ذهنم نرسید.هول کرده بودم اما دلمم نیومد ولت کنم.ببخشید حالا.میخوای اگه فکر می کنی حالت خوبه برسونمت خونه...
بروزرسانی در : ۷۴۳ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 46
سرش را که برای بستن دکمهی لباسش دولا میکند درد دوباره در گردن و پشت سرش می پیچد.دست به گردن میگذارد.همان حین پرستاری داخل میشود. -دکتر جان برای چی بلند شدی.مادرتون بفهمن دوباره فشارش میره بالا. شروین اخمهایش از درد در هم میرود. -خوبم.اونجوری بیشتر احساس مریضی میکنم.برم یه ذره تو ات...
بروزرسانی در : ۷۴۰ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 47
دور روز دیگر هم گذشته ،دو روز در درد و ضعف و گریه گذشته است.کوروش هر بار سرش گرم تعمیر جایی است و میان کارهایش به او سر می زند.پانسمان زخمش را عوض می کند وروی کبودی هایش پماد میمالد.امروز اما با درد کمتری چشم باز میکند.راحت تر از رختخواب بلند میشود و دیگر از درد دولا نیست.اما زیادی کثیف است ...
بروزرسانی در : ۷۳۸ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 48
اینبار خندهاش از روی عصبانیت است ونگاهش پر از خشم وقتی میگوید:من هیچی ندزدیدم اگر منظورت اون کتاباس آیه خودش او نا رو به من داد و فضولی کردنت تو اموال من اصلا کار درستی نبود. مهرآئین کمر صاف کرده ،دست به سینه مینشیند. -باهوش معلومه اون کتابای به اون بزرگی رو اگر بهت نداده باشه خود آیه نم...
بروزرسانی در : ۷۳۶ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 49
دختر مات میماند در صورت غمگین پسر.؛کوروش دست پیش میبرد و آرام با سر انگشتش قطرهی اشک را از گوشهی چشم مهرآیین میگیرد؛خیره در چشمان آهووش او ادامه میدهد:می خوام برام یه نقاشی بکشی.البته وقتی خوب شدی. چند روز است اتاقش بوی کاغذ میدهد و صدای زیبای کشیدن شدن مداد روی آن و سیاه قلم روحش را جل...
بروزرسانی در : ۷۳۳ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 50
اولین بشقاب را که بعد از خوردن ماکارونی خوشمزه کف مالی می کند،دست مردانه ای آنرا از دستش میکشد.شیر آب را باز کرده و بشقاب را زیر آن میگیرد. -فکر می کردم کار کردن بلد نباشی. بشقاب دیگر را کف میزند. -تا زمانیکه تو عمارت بودیم نه اما تو کانادا زندگی معمول تری داشتیم.تو رفاه بودیم چون هزینه...
بروزرسانی در : ۷۳۱ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 51
سرش آرام سمت شیشهی قدی مغازه بر میگردد.او را میبیند که از خشم مانند اژدهایی ترسناک شده است.دستبند را در جایش رها میکند و سمت انتهای مغازهی بزرگ میدود.کوروش وقتی میبیند که مهرآیین فرار می کند با عصبانیت وارد مغازه میشود.از عصبانیت زیاد قرمز شده سرش در حال انفجار است.صدای بلندش باز در مغا...
بروزرسانی در : ۷۲۹ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 52
-من هر کار که گلی بخواد براش انجام میدم.ازم خواست مراقب تو باشم منم گفتم به روی جفت چشمای تورج. عصبی میخندد و سمت ماشین میرود.پیداست که واقعا عزم رفتن کرده است.به حرکات پسر جوان چشم دوخته که ساکش را صندوق عقب میگذارد و در سمت راننده را باز میکند.قصد نشستن دارد که تورج بازویش را میچسبد. ...
بروزرسانی در : ۷۲۶ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 53
مهرآیین نگاه میدزدد و سری تکان میدهد.زیر نگاه سنگین گلابتون شکلانی در دهان گذاشته چای را هم مینوشد.خدا کند پی نبرده باشد که آن دو غریبه ترین در دنیا هستند. گلابتون دم در خانه تورج را در حال ور رفتن با آن موتور قراضه اش می بیند.بلند صدایش میزند:تورج. تورج با خوشحالی دوان سمت گلابتون میآید...
بروزرسانی در : ۷۲۴ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 54
از ماشین که با دست گل و شیرینی پیاده میشود آن سوتر تورج با دیدنش سیگارش را روی زمین انداخته، با پا له میکند.قدمهایش بسیار آهسته است،افکارش کند تر.ذهنش به جای درست فکر کردن فقط لحظه شماری این دقایق را کرده است.ذهن بی مصرف به درد نخور!این را بارها به مغز معیوبش گفته اما هیچ تاثیری در درست شدن ا...
بروزرسانی در : ۷۲۲ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 55
دستان خونی اش را که جلوی صورتش می گیرد با فریادی از خواب میپرد.دستی به صورت عرق کرده اش میکشد.دور و بر را نگاه میکند؛هیچکس در اتاق نیست.ناگهان زیر گریه میزند.با صدایی لرزان زمزمه می کند:«خواب خون دیدم باطله،باطله».چشمان دردناک متورمش را میمالد.دیشب از غصه دور ماندن از کوروش خیلی دیر خوابید...
بروزرسانی در : ۷۱۹ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 56
زندگی اصلا زیبا نیست.نه درختان انبوه تابستانی اش خوش منظره است نه آن نسیم ملایمی که برگها را به رقص در میآورد.زندگی تماما غم است و حسرت و غصه.جنگیدن است و شکست خوردن.افتادن است و بلند نشدن.ماندن در باتلاق تنهایی است و اشکهای بی امان از دوری عشق.زندگی شنیدن دائم شکستن قلب است.زندگی تماما بی عدا...
بروزرسانی در : ۷۱۷ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 57
تا وقتی که به اتاق نرفتهاند دستاتش هنور محکم در دستان آن زن اسیر است.انگشتان ظریفش از شدت فشار دست آن زن درد میکند.او را در اتاق انداخته در را پشت سرشان قفل می کند. مهرآیین آرام انگشتانش را میمالد.از این زن اینبار ناراحت است.با آن دو و مخصوصا کوروش مثل دو آدم لاآبالی رفتار میکند. -از خونه...
بروزرسانی در : ۷۱۵ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 58
میان ازدحام جمعیت در سال گشتن دنبال فرشتهای زیبا سخت است.سیندرلایی که گویی جادویش تمام شده و حالا نیست که نیست.میان دخترانی که میرقصند چشم میگرداند.نیست.برای بهتر دیدن نزدیک جایگاه عروس و داماد میایستد.اینجا همه چیز خوب دیده میشود اما آن دختر نیست.نگران زمزمه میکند:«پس کجا رفتی؟».نا امید...
بروزرسانی در : ۷۱۲ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 59
برای دومین بار دست روی زنگمیگذارد.صدای زنی از پشت در میآید:اومدم ،اومدم. در که باز میشود با دیدن نجمه لبخند میزند:سلام ،مهمون ناخونده نمیخوای؟ نجمه مات مانده بر صورت رنگ پریدهی آیه،بر چشمان قرمز بیخوابش و نگاه پریشانش. -آیه جان. آیه آه میکشد:آدرس رو از خالد گرفتم اگه بذاری بیام ت...
بروزرسانی در : ۷۱۰ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 60
آیه انگار درست نشنیده باشد متحیر دهانش برای حرف زدن باز و بسته میشود.نجمه اشکهایش را با پشت دست پاک میکند. -بارها میخواستم تماس بگیرم باهات اما نتونستم قسمم رو بشکنم.هاتف قسمم داده بود هیچوقت نگم.گفت میخواد بچههای من -که پدرشون توجبهه شهید شده بود- فکر کنن هاتف پدرشونه.شیرخوارهی پنج ماه...
بروزرسانی در : ۷۰۸ روز پیش
