رویای آشفته به قلم سمیه هرمزی
پارت پنجاه و هفتم :
تا وقتی که به اتاق نرفتهاند دستاتش هنور محکم در دستان آن زن اسیر است.انگشتان ظریفش از شدت فشار دست آن زن درد میکند.او را در اتاق انداخته در را پشت سرشان قفل می کند.
مهرآیین آرام انگشتانش را میمالد.از این زن اینبار ناراحت است.با آن دو و مخصوصا کوروش مثل دو آدم لاآبالی رفتار میکند.
-از خونهتونم همینجوری فرار کردی؟
مهرآیین فقط نگاهش میکند.
-پسرعموتم دید و افتاد به
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0گلابتون عزیزم،چه رنجی کشیده،چطورمیتونه تورج روتحمل کنه ،من بودم دلم نمیخواست حتی چشمم بهش بیفته،زنش کجاست؟