لیست کلیه پارتهای رمان رویای آشفته : پارت های 81 تا 96
تعداد کل پارت های منتشر شده : 96
-
رمان رویای آشفته - پارت 81
جایی میان کمرم گاه به شدت می سوخت و گاه خنک میشد.قلبم گاه آنقدر تند می تپید که قفسهی سینه ام را میشکافت و گاه مانند مردهای ضربان نداشت.اطرف را هر چند حس میکردم اما چشمانم برای دیدن باز نمیشد.تشنه بودم و حرکت لبهایم را حس میکردم اما صدایی از دهان به بیرون نمیرفت.حس تعلیق داشتم و همه چیز دو...
بروزرسانی در : ۶۰۸ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 82
دست ماهرخ را همراه با لبخند مهربانی فشار میدهد. -آروم عزیزم.جایی نمیخوام برم فقط از اون عمارت میرم. شکیبا میپرسد:آخه چرا؟چیزی شده؟تنها لطف اون عمارت تویی عمه. -تو که اونجا نمییای عمه برای تو چه فرقی میکنه؟ دوباره در چهرهی ناراحت هر سه تایشان نگاه میکند. -من دیگه نمیتونم بمونم اونجا....
بروزرسانی در : ۶۰۱ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 83
متحیر بودم؛گیج و شوکه از دیدنش آنهم اینجا.حتی اگر کمی شک داشتم وقتی صدایم زد «بانو»همه چیز آشکار بود.خودش بود با همان آهنگ صدا.با همان نگاه نافذ و تیز.با همان صلابت صحبت کردن و همان حالت ایستادن.اشتباه نمیکردم.و حالا غریبهای میانمان بود ؛یک راهزن.چطور ممکن بود؟!نمیدانستم چگونه این مورد را به ع...
بروزرسانی در : ۵۹۴ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 84
امروز اولین روز جدایی از عمارت است.اولین صبحانهی جدا.اولین چای تنهایی.خانه درست است در پنت هاوس یک برج در منطقهی خوب تهران است اما برای آیه که در عمارتی بی انتها جوانی سپری کرده است اینجا خانهای کوچک بیش نیست.به آشپزخانه که میآید قل قل کتری و دیدن شکیبا لبخند بر لبش می آورد. -به سلام عمه خ...
بروزرسانی در : ۵۸۷ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 85
او را میشناختم از قدرت انگشتانش تا صدای نفس کشیدنش.تمام مدت بیماری در کلبه، من این صدای آرام نفس کشیدن را از بر کرده بودم و حالا مطمئمن بودم تمام مدت او در آن کلبه رفت و آمد داشته است.با همان زور من را داخل اتاقکی کشاند و پردهاش را کشید.دستش که از جلوی دهانم برداشته شد نفسی عمیق کشیدم.این اتا...
بروزرسانی در : ۵۶۶ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 86
جایم از کنار علیا حضرت تغییر کرده بود.زلفه خواسته بود چند روزی بمانم تا او موقعیتی برای دیدار علیاحضرت آتوسا پیدا کند و با من برگردد.دلم در این شرایط حساس کشور و قصر ، پیش علیاحضرت بود اما امر زلفه هم کم از امر علیاحضرت نداشت زیرا عملا امنیت زلفه حساس و برای علیاحضرت مهم بود.او از نزدیکان بسیار...
بروزرسانی در : ۵۵۹ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 87
دلتنگی درد داشت نگرانی از آن بدتر.برای من نگران شدن آنهم برای مردی مجهول عجیب بود.در روزهایی که خبر فوت پدر و یکی از برادرانم را شنیده بودم حالا بیخبری از یک نفرِ دیگر داشت مرا ذره ذره میکشت.شوش و اطراف قصر بواسطهی سربازانی گمنام -که حتما از جانب بردیه برای خواباندن شورشها بود-ناامن شده بود....
بروزرسانی در : ۵۵۲ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 88
از کوروش تا کوروش: هر شب خیال میدیدم،رویا بهم میبافتم.لبخند میزدم و از شور عشق شکوفه میکردم اما روز از من چیز دیگری رونمایی میکرد.همان دختر جدی خنجر به کمر و کمان به دست بودم که ساعتها برای حفاظت از علیاحضرت کنار او میایستادم.ذهنم برای خود داستانی عاشقانه داشت و تنم یک زندگی عادی.اما همه چ...
بروزرسانی در : ۵۴۵ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 89
تمام تنش یخ زده است.وحشت از دیدار دوبارهی او زبانش را هم بند آورده است.چیزی در ذهنش فریاد میزند خون در راه است.همان خونی که بارها و بارها در رویاهای آشفتهاش دیده است.گاهی پایان زندگی با مقابله با ترس شروع میشود.ترسی که مدتهاست با تو بوده و سرانجام زخم کاریاش را میزند.به صدای «کثافت»گفتن شر...
بروزرسانی در : ۵۳۸ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 90
تمام هستی یک نفر گاهی لبخندیست شیرین،نگاهیست خمار و شادیست در یک همزیستی ساده.عشق گاهی همانند یک نان و پنیر ساده اما خوش مزهست.گاهی هم در چشم به هم زدنی خوشبختی مانند یک پرندهی مهاجر پر میکشد.همای سعادت او هم حالا نیست.بیهوش است اما میداند الان جاییست که مهرآئین در کنارش نیست.همه چیز ما...
بروزرسانی در : ۵۳۱ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 91
از صدای برخورد پنجره تمام تنش میپرد.سر میچرخاند و پنجره از طوفان و باران ترق ترق بهم میخورد و صدای گوشخراشی ایجاد میکند.از روی تخت بلند میشود تا پنجره را ببندد اما سایه ای کنار درخت در حیاط توجهش را جلب میکند.چشمانش را ریز میکند.زیر لب میگوید:تو این توفان اونجا چی کار میکنه.فریاد میزن...
بروزرسانی در : ۵۲۴ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 92
خورشید دارد غروب میکند همچون افول قرار کوروش.ابرهای سیاه در آسمان بیشتر میشود،چون سیاهی جلوی چشمان او.نم باران بر پشت گردنش میافتد ،چون قطره اشکی بر گونهاش،هوا قرمز شده است؛سرخ، مثال تیشرت خونی کوروش.باد در میان درختان میپیچد چون درد در میان تنش.صدای بد زنگ چون طبل بر مغزش میکوبد.در که ب...
بروزرسانی در : ۵۱۷ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 93
ا سیاه نه ابرهای آسمان ،که قلب اوست.میداند هیچ نقطهی سفیدی در قلب ندارد.عاشق بود اما نفرت هم داشت.نقطهی اول حس تنفر آمیخته با عشق در او، از دیدارش در فرودگاه شروع شد.آن هنگام که فهمید تلاش هفت سالهاش برای نرم کردن قلبش و عاشق کردن او پشیزی ارزش نداشته است.همان دَم که سردی نگاه چشمان آهو وش د...
بروزرسانی در : ۵۱۰ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 94
آخرین تکهی موهای قشنگش را دور انگشت میپیچپد و ول میکند.موج قشنگ موهای مواج براقش شگفت انگیز است.بالبخند بوسهای روی سرش میزند. -تموم شد قشنگم.وای چه خوشگل شدی!. فقط لبخند میزند اما صدای گریهی زنی از بیرون اتاق هی به جانش استرس تزریق میکند.ماهرخ صندلی چرخدارش را تا نزدیک تخت میبرد.کمی ...
بروزرسانی در : ۵۰۳ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 95
با غرغر در حال جمع کردن دمبلها و وزنههای روی زمین است.مهران فریاد میزند:جمع نکن خب عین پیرمردا یه سره غر میزنی.خودم جمع میکنم بیا برو دم در کارت دارن. دست از کار میکشد و دوان از باشگاه بیرون میرود.با دیدن معین بند دلش از نگرانی پاره میشود. -اتفاقی افتاده؟چیزی شده به مهر؟ معین عینکش را ...
بروزرسانی در : ۴۸۲ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 96
همه جا خون است.دستانش خونیست.زمین گویی دریاچهی خون است.تنی غرق در خون روی زمین است.با دیدنش دیوانه وار جیغ میکشد.کسی شانههایش را محکم تکان میدهد.چشمان وحشتزدهاش را میگشاید.ماهرخ نگران نگاهش میکند. -خواب میبینی.بازم خواب میبینی.نترس هیچی نیست. گیج و سر در گم و نفس افتاده اطراف را نگا...
بروزرسانی در : ۴۷۷ روز پیش
