پارت چهل و پنجم :


مهرآیین زیر گریه می‌زند.خوشحال است که این‌جا با شروین نیست  اما از طرفی ترسیده است چون حالا فراری به حساب می‌آید.کوروش با دیدن حال زار دختر با ملایمت می‌گوید:من واقعا متاسفم.راه دیگه ای به ذهنم نرسید.هول کرده بودم اما دلمم نیومد ولت کنم.ببخشید حالا.می‌خوای اگه فکر می کنی حالت خوبه برسونمت خونه‌تون ولی صورتتو ندیدی.در یک کلوم افتضاحی.
مهرآئین سر تکان می دهد.دولا دولا سمت تخت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    اگه به کوروش راجب خواباش بگه باور میکنه ؟ممنون زیبا ودلنشین بود خسته نباشید🌸🌼🌸

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    دیگه باید موقعیتش پیش بیاد.بله می‌گه

    ۲ سال پیش
کپی شد!