پارت پنجاه و هشتم :


میان ازدحام جمعیت در سال گشتن دنبال فرشته‌ای زیبا سخت است.سیندرلایی که گویی جادویش تمام شده و حالا نیست که نیست.میان دخترانی که می‌رقصند چشم‌ می‌گرداند.نیست.برای بهتر دیدن نزدیک جایگاه عروس و داماد می‌ایستد.اینجا همه چیز خوب دیده می‌شود اما آن دختر نیست.نگران زمزمه می‌کند:«پس کجا رفتی؟».نا امید از پیدا کردنش در آنجا دوباره بیرون‌می‌رود.باران شدت گرفته و اگر مهرآیین بیرون با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    نفهمیدم تورج براچی ترسیدبگه بالیلاکاری نکرده؟

    ۱ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    از ترس جونش.جون خودش و هم دختره چون اون دختر اسم تورج رو برده بود.دیگه تورجم ترجیح داد بشینه و این زندگی تحمیلی رو بچرخونه .اون هم در واقع با اون زن زندگی نکرد اما بچه هاش رو بزرگ کرد و بدتر از همه با این راز عشق خودش رو از دست داد

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    0

    خیلی جالب شد. خدا کنه آخرش خوش باشه خسته نباشی نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    آخرش بعد کلی سختی خوشه عزیزم ممنون از همراهیتون

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    این پارت خیلی احساسات رو جریحه دار می کرد خیلی قشنگ بود مثل همیشه ممتونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون خوشحالم که رمان رو دوست دارین

    ۲ سال پیش
  • هانا

    0

    خیلی خوبه خسته نباشی قلمت مانا عزیزم

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون ازهمراهیتون

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    بسیارزیبا💐

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون

    ۲ سال پیش
  • راپونزل

    0

    خیلی خوب بود👌🏻🔥

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون

    ۲ سال پیش
  • آیناز

    0

    خیلی زیبا بود....

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون

    ۲ سال پیش
  • ....

    0

    وای هی داره جالب تر میشه🤭🤭🤭

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون

    ۲ سال پیش
  • مهسا جون دلم

    0

    ببخشید نویسنده جان منظور کوروش از رویای آشفته چی بود که به مهر آیین گفت ؟؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    از چیزهای عجیبی حرف زد ،سفر چند باره‌ی روح و بعد خب مهرآیین رو‌دیده بود وقتی خواب می بینه و اون آشفتگی بعدش،حرفهای عجیبش.دختر رو به رویای آشفته تعبیر کرد

    ۲ سال پیش
کپی شد!