پارت پنجاه و چهارم :


از ماشین که با دست گل و شیرینی پیاده می‌شود آن سوتر تورج با دیدنش سیگارش را روی زمین انداخته، با پا له می‌کند.قدمهایش بسیار آهسته است،افکارش کند تر.ذهنش به جای درست فکر کردن فقط لحظه شماری این دقایق را کرده است.ذهن بی مصرف به درد نخور!این را بارها به مغز معیوبش گفته اما هیچ تاثیری در درست شدن افکارش نداشته است.در حال حاضر فقط یک چیز در ذهنش می‌گذرد؛ دوباره تنها شدن با مهرآیین.آن خان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    خسته نباشید🌹💐💐💐💐

    ۱ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون

    ۱ سال پیش
  • ؟

    0

    خیلی عالی بود خسته نباشید 🥰

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    💐💐💐

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    🙏🌺

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!