لیست کلیه پارتهای رمان رویای آشفته : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 96
-
رمان رویای آشفته - پارت 61
شروین که از اتاق بیرون میآید سراسیمه بلند میشود و سمتش می دود. -چی شد؟حالش چطوره؟ غمگین آه میکشد.شاید مدتها بود کینهی برادر به دل داشت اما امروزکه او را در ان حال دیده فهمیده است که در ناخودآگاهش او را زیاد دوست دارد.با کرختی و خستگی روی نیمکت مینشیند؛آیه هم کنار او.بغض دارد وقتی میگو...
بروزرسانی در : ۷۰۴ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 62
امروز با آیه بیرون رفتهاند.کمپوت گرفتهاند و حالا دم یک آپارتمان ایستادهاند.آیه پلاستیک کمپوتها را دست خیال میهد.دختر رنگ به روندارد و هیجانزده است. -مطمئنی کار درستی میکنم عمه. -فعلا که داریم سورپرایزش میکنیم. این را میگوید و به خیال اشاره میکند عقب تر بایستد.نفسهای خیال تند شده...
بروزرسانی در : ۷۰۲ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 63
خیال آن دو را تنها گذاشته و به داخل عمارت میرود.هژیر پریشان خاطر میگوید:مهسا چمدون بسته داره میره.برو راضیش کن نره.من دیگه مهسام بره میمیرم. برای لحظهای صدای نجمه در سرش میپیچد:«برادرات آیه.برادرات هاتف رو از زندگی ساقط کردن»آه میکشد.دلش دیگر برای هیچکدامشان نمیسوزد.بالاخره دنیا دار مک...
بروزرسانی در : ۷۰۰ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 64
بیحوصله چشمانش را در کاسه میچرخاند. -چی چقدر ارزش داشت آیه خانوم.دم ظهری منو از خواب بلند کردی که بیای سوالهای بی سر و ته بپرسی؟ -انتقام از مهسا و پروین چقدر ارزش داشت. به قیمت سکتهی شکیبا،فراری شدن مهر،طلاق گرفتن هژیر و مهسا و دعوای واحد و پروین. شهره پوزخند می زند و آیه باز میپرسد:کی...
بروزرسانی در : ۶۹۷ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 65
تمیزی خوب است.بوی آن روح را جلا میدهد حتی حال افسرده را گاهی خوب می کند.اما آب و جارو کردن آنهم برای امدن دلبندی یکجور انتظار کشنده است.هر روز همه جا را تمیز کنی تا بالاخره وقتی زنگ در زده شود پشت در عزیزکردهات را ببینی.رویای قشنگیست آری. آب حیاط را که میبندد صدای خیریه از آنطرف دیوار ب...
بروزرسانی در : ۶۹۵ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 66
در خانه که محکم بسته میشود،از ترس دستانش مشت میشود.گویی نگهبان جهنم آمده باشد و اوگناهکاری در انتظار سوختن دوباره.اندامجهان که در آستانهی در اتاق خواب ظاهر میشود نفسش حبس میشود.قلبش با وحشت میکوبد.امدن او همیشه نوید بدبختی و سیاهی روز است.شوم است نگاهش،حتی بوی تنش.جهان نفرت انگیز نگاهش م...
بروزرسانی در : ۶۹۳ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 67
دستش را از میان انگشتان او آزاد میکند.هر چه میکند نمیتواند مانع لرزش صدای بغضآلودش بشود. -باشه دیگه.منکه مخالفت نکردم.حق داری تا کی بمونیم. به اتاق میرود و در را محکم میکوبد.گریان خود را روی تخت میاندازد.مشت میکوبد.لعنت به او ،لعنت به عشق،اصلا لعنت به آن ماهیچهی به درد نخور درون قفسهی...
بروزرسانی در : ۶۸۳ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 68
به پهلو که میچرخد اندام مردی کنار پنجره او را میترساند.هینی میکشد و کوروش به صدایش بر میگردد.نگاهش مستقیم در چشمان زیبای دختر اما فکرش مغشوش است.میپرسد:بهتری؟ مینشیند. -وقت رفتنه؟ سوالش را با سوال جواب داده و کوروش بیحوصله است.جلو میرود .از مچ دست دختر میگیرد و او را با خود میکشد. -...
بروزرسانی در : ۶۶۹ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 69
عشق خانهایست با صفا؛دیوارهایش سفید،باغچه اش پر گل،هوایش دلپذیر،آسمانش آبی،ستونهایش قرمز،زمینش سرسبز،صاحبانش اهل دل.عشق را بر در و دیوار خانه رنگی سفید باید زد.رویش را قلبی قرمز باید کشید.نقاشی روی لوح سفید دل کاریست دشوار.هنر میخواهد و قلبی مالامال از عشق.بار دیگر غلطک را در رنگ میگرداند اما...
بروزرسانی در : ۶۶۰ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 70
صدای پای آب روی شنهای ساحل از هر موسیقی دل نشین تر است.نسیم ملایمش که موها را نوازش میکند دست خداست گویی بر تن خستهاش.خیلی خستهاست ؛از بیخبری، دوری،از فراموش شدن.دلتنگ است برای آیه،خیال،معین،مادر،حتی عمه سورهاش در شیراز.چشم میبندد و باد ساحلی تمام تنش را خنک میکند.خودش را بغل میگیرد و دری...
بروزرسانی در : ۶۵۳ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 71
-حسم میگه.دختره بینهایت دوستش داره اما باهاش نمیمونه. هماندم آنها از آغوش هم بیرون میآیند.پسر دست به چشمانش میکشد و جعبهای کوچک را از جیبش بیرون میآورد.درش را باز میکند و در چشمان گریان دختر نگاه خندانش را میدوزد. -اینو باید خیلی وقت پیش دستت مینداختی سُهای قشنگم.اونزمان هم انگشترو نگر...
بروزرسانی در : ۶۴۶ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 72
نگاه گریان و تارش هنوز به انگشتان کشیدهاش روی مچ دستش است. -من هیچوقت تو رو یادم نمیره که.نمیتونم حسم رو بگم سخته اما انگار تو یه آدم جدید برای من نیستی ،انگار خیلی وقته دنبالت میگشتم اما یه حس موذیِ آزار دهنده میگه آخرش تنهایی جایی هستم مثل یه آسایشگاه.هیچ کس نیست پیشم؛ هیچ کس. دوباره که...
بروزرسانی در : ۶۱۱ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 73
آسمان چون غمگینی از عزا در آمده لباس سیاه از تن بیرون میکشد.صدای خروس همسایهای میان کورسوی روشنای صبح، سکوت را در هم میشکند.از اتاق تنها صدای نفسهای آرام مهرآئین به گوش میرسد و از بیرون اتاق صدای کشیدن شدن غلتک رنگ بر روی دیوار.حس عجیب مهرآئین اینبار او را ترسانده است.تمام وقایع خوانده شده از...
بروزرسانی در : ۶۰۴ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 74
تمام مدت در ماشین گریان به کارهای کوروش نگاه کرده است.قلبا که دلش رفتن نمیخواهد اما عشق را زوری نمیخواهد چون شروینی که او را به بند کشیده بود.کوروش که در ماشین مینشیند دستی به چشمهای اشکیاش میکشد.نگاه پسر لحظهای بر چهرهی بی مثال دختر مینشیند.میداند رفتن یعنی سوختن در حسرت داشتنش اما الا...
بروزرسانی در : ۵۹۷ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 75
از کوروش تا کوروش: چشم که باز میکند تصویر طنابی از دیوار آویزان شده میان کورسوی نور مهتاب تابیده از پنجره، منظرهای هولناک در پیش چشمانش است.مردی روی صندلی، طناب دار را محکم می کند.بر که میگردد عسلی به خون نشستهی چشمانش قلبش را به تلاطم میاندازد.با زبانی اَلکَن میگوید:تو،تو چطوری اینجا رو پ...
بروزرسانی در : ۵۹۰ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 76
❤️Ꭰꂅլ ♅ᏒᏃ: تا مغز استخوانم درد میکرد.درد امانم را بریده بود و گرما و راه دراز طاقتم را طاق کرده بود.عرق میریختم و نشستن روی اسب برای مسافت طولانی درد را بیشتر از حد میکرد.ردا بر روی سرم سنگینی میکرد و از گرما لباس بر تنم چسبیده بود.حس میکردم بدنم تعادل ندارد و گاه چشمانم از درد سیاهی میرفت...
بروزرسانی در : ۵۸۳ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 77
از کوروش تا کوروش: دختر را کمی عقب میراند.پشت مهرآئین به دیوار میخورد.میان دیوار و تن کوروش اسیر میماند.دمی عمیق میکشد و چشمانش را میبندد.او هست ،درست همینجا در قلبش و حالا رو به رویش.بالاخره دست میکشد روی امواج زیبای موهایش.دلش از آن گودی زیبای گونههایش غنج میرود.انگشتانش میان قوس کمرش ...
بروزرسانی در : ۵۷۶ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 78
از کوروش تا کوروش: همین یک جمله کافیست تا رمق از تن کوروش برود.بی حال و گردن خمیده مینشیند و به ماشینش تکیه میزند.وای که همان یک جملهی«من همش دوازده سالم بود»خودش طوماری درد است و او طاقت شنیدن ندارد.مهوش هم از روی پله بلند میشود و آرام کنارش مینشیند.او هم به ماشین مانند خود اوتکیه میدهد....
بروزرسانی در : ۵۶۹ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 79
ترس وصف ناپذیر بود برای حال من.وحشت هم چیز اندکی بود برای توصیف این هراس.در آن وقت شب میان عده ای مرد ناشناس حس طعمهای را داشتم بی جان و آمادهی دریدن.شجاعت از روح من رخت بر بسته بود.ناخودآگاه دستم به خنجر روی کمرم مشت شد.نگاه سرکش مرد سمت من برگشت.در آن وقت شب تیزی نگاهش مانند گرگی درنده در تار...
بروزرسانی در : ۵۶۲ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 80
از کوروش تا کوروش: از آن خانهی پر از خاطره که بیرون میزند حس سرگردانی دارد.اصلا نمیداند باید چه کار کند.هضم کار فرزندش برای او که قربانی رابطهای پر از خشونت و بی سرانجام بوده، سخت است؛درک حس کوروش و مهرآئین سختتر.او تا به حال این حساس را تجربه نکرده است.کوروش را بینهایت دوست دارد اما جنس آن...
بروزرسانی در : ۵۵۵ روز پیش
