رویای آشفته به قلم سمیه هرمزی
پارت چهل و هشتم :
اینبار خندهاش از روی عصبانیت است ونگاهش پر از خشم وقتی میگوید:من هیچی ندزدیدم اگر منظورت اون کتاباس آیه خودش او نا رو به من داد و فضولی کردنت تو اموال من اصلا کار درستی نبود.
مهرآئین کمر صاف کرده ،دست به سینه مینشیند.
-باهوش معلومه اون کتابای به اون بزرگی رو اگر بهت نداده باشه خود آیه نمی تونی ببری.منظورم اون انگشتر توی اون جعبهست.من اون انگشترو تو اتاق آیه دیدم.در و
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمیه هرمزی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون
۱ سال پیشنترخرد
0عالی بود
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون
۲ سال پیشماهک
0چقدر زیبا توصیف میکنید
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون
۲ سال پیشAa
0ممنون خیلی لطیف وزیبا می نویسید قلمتون مانا🌹
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0عالی مثل همیشه