پارت پنجاه و سوم :

مهرآیین نگاه می‌دزدد و سری تکان می‌دهد.زیر نگاه سنگین گلابتون شکلانی در دهان گذاشته ‌ چای را هم می‌نوشد.خدا کند پی نبرده باشد که آن دو غریبه ترین در دنیا هستند.
گلابتون دم در خانه تورج را در حال ور رفتن با آن موتور قراضه اش می بیند.بلند صدایش می‌زند:تورج.
تورج با خوشحالی دوان سمت گلابتون می‌آید.زنی که عشق دوران جوانی اش بوده و حتلا هم هست اما هر چه می‌کند دل این زن را نمی تواند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نشمین

    1

    چقدر حس مهر آیین قشنگه

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    دیگه عاشق شده دیگه🥰

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🫀🫀🫀

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    2

    🙏🌹

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!