لیست کلیه پارتهای رمان رویای آشفته : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 96
-
رمان رویای آشفته - پارت 1
فصل اول: لمس رویا کنار پیشخوان یک ساندویچی شلوغ ایستاده و منتظر است تا آن زن پر آرایش پشت کامپیوتر شما ره اش را صدا کند تا همان ساندویچ هات داگ را گرفته و حداقل گرسنگی اش را بر طرف کند.به جهنم که ممکن است هیکل ورزشکاری اش به فنا برود در حال حاضر فقط سیر شدن برایش مهم است و بس.زن که شماره ۴۳ را...
بروزرسانی در : ۸۳۴ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 2
فریاد می کشد:هیچ گهی نمی تونین بخورین.منو بکشین هیچی بهتون نمیرسه. هامون فریاد می کشد:هوشمند همه ی جنس رومی خواد.خریت نکن.تو سهمت رو بگیر. به عقب نگاه می کند.پشت سرش دری زرد رنگ بزرگ دو لنگه است و دیگر هیچ. عقب عقب می رود و بدون هیچ فکر قبلی زنگ در خانه را می زند. صدایش را رسا می کند تا به گو...
بروزرسانی در : ۸۳۴ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 3
زن کمی نزدیک تر می شود و کوروش درمانده در فکرش سعی دارد باز هم چیزی دروغ برای گفتن داشته باشد.از این فاصله کوروش چین های کنار چشم زن را می بیند ولکه ای سالَک مانند روی گونه ی راستش را.لبخندی ژکوند بر چهره می نشاند -احوال شما! زن یکبار عصا بر زمین می کوبد و اینبار با صلابت تر از گذشته در چشمان ت...
بروزرسانی در : ۸۳۴ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 4
زن جلومی آید و با چند قدم فاصله می ایستد.مدتی با مکث خیره مرد رو به رویش که تقریبا چهل ساله است می ماند.سری تراشیده وپوستی تیره و بدنی ستبر دارد.زن با نگاهش پا در کوچه ی خاطراتش گذاشته است.روزهای زیبای مدرسه و خیاطی رفتن با نجمه.روزهای دل مشغولی های دخترانه و سپس دلسپردنهای بی بهانه.از میان خاطرا...
بروزرسانی در : ۸۳۴ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 5
سر زن با کمی طمانینه سمت خالد بر می گردد.اونیز مانند پدر است.مسلط بر خود ،جدی و صد البته خودساخته.زن بی هیچمکالمه ای اضافی میان آن دو جوان که یکی او را در قعر تمام حسرتهایش می انداخت راه باز ایستاده را دوباره طی می کند.بعد از ده دقیقه پیاده روی میان درختان که گاهی انبوه آنها در هم فرو رفته اند خا...
بروزرسانی در : ۸۳۴ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 6
.کوروش که نگاه خالد را شکار کرده دم گوش شکسته اش که نشانی از کشتی گیر بودنش است می گوید:سنش فکر نکنم به شما بخوره داداش. نگاه تند و تیز خالد سمت او بر می گردد و کوروش فقط شانه بالا می اندازد.آیه دوباره به آنها رسیده و گویی چند ثانیه ی پیش هیچ نشده باشد دوباره جلوی آنها قدم بر می دارد.در هر راهرو...
بروزرسانی در : ۸۳۳ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 7
فقط اگر اجازه بدین من اندازه ها رو بگیرم.اتاقها رنگ هم می خواد آدم حرفه ای سراغ دار... آیه بی حوصله از بحث نو شدن حرف خالد را تمام نشده قیچی می کند -صفر تا صد کار پای خودت خالد.می دونم از خون هاتف بودن یعنی چی؟من اعتماد دارم به تو ،به مادرت نجمه ،به سایه ی سرش مرحوم هاتف.فقط تو زمانیکه می گم کا...
بروزرسانی در : ۸۳۰ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 8
میان «آخ» کوروش از درد ،صدای زن در حیاطِ خلوت میان بعد از ظهر داغ می پیچد -یتیم مونده ی خیر ندیده کدوم گوری هستی؟!. صدای داد کوروش در حالی که کمرش را می مالد بلند میشود -ای دستت بشکنه مهوش.چته؟! مهوش چادر دور کمر پیچیده چماق دستش را روی زمین پرت می کند.از دردی که چهره ی کوروش را جمع کرده تیر...
بروزرسانی در : ۸۲۸ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 9
می شنود «برو بابا»گفتن کوروش را و با خنده هندوانه ی بزرگ را از کنار حوض برداشته و به داخل آشپزخانه ی کوچک در زیر زمین خودش می رود.چاقو به هندوانه می زند،قرمز است و آبدار. -مهوش. صدای داد کوروش را که میشنود قند در دلش آب می شود «قربون صدات بشه مهوش».او هم داد می زند:چیه صداتو انداختی رو سرت؟ ...
بروزرسانی در : ۸۲۶ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 10
شب هنگام به اتاق خود در طبقه ی بالا می رود.با او سالهاست در این خانه زندگی می کند.او پسری ست که که در کودکی پدر و مادرش را در تصادف از دست داد.می داند خانواده اش بسیار متمول بودند.عمویش جهان که بعدها حضانت او را بر عهده گرفت هم خوب بود.انصافا فائزه زنش هم زن خوبی بود.جور عجیب و غریبی او را دوست ...
بروزرسانی در : ۸۲۳ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 11
مهسا سر بلند کرده و نگران به چشمهای قرمز دخترش چشممی دوزد.لاغر شده و طراوت قبل را ندارد.چند سالی ست به واسطه خوابهایش یک شب خواب ارام ندارد.شتابزده سمت او می رود و بازوی لختش را لمس می کند. -قربونت برم بازم خواب دیدی که انقدر آشفته ای؟!قرص هات رو خوردی؟ جوابی نمی دهد؛سر کج می کند و از کنار سر ...
بروزرسانی در : ۸۲۱ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 12
خیالات قشنگش را تماس ویدئویی از جانب شروین بر هم می ریزد.به گوشی نگاه می کند اما هیچ علاقه ای به صحبت با او ندارد.تماس قطع می شود و رگبار پیام است که می آید.جملات عاشقانه ی حال بهم زن تمام صفحه را پر کرده.انقدر برایش جملات ناب فرستاده که ازهرچه ادبیات است منزجر شده.نمی داند چرا شروین را دوست ند...
بروزرسانی در : ۸۱۹ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 13
با سرعتی باور نکردنی پله های درمانگاه را بالا می رود.پشت پیشخوان پذیرش کمی دولا می شود.زن با دیدنش لبخند می زند:حالش خوبه آقای مجد.فقط سرمش تمومبشه ببرینش خونه.نگران نباشین. ناراحت اخم می کند و با لحنی طلبکار می گوید:چرا می ذارین با مواد شوینده کار کنه.این زن دیگه براش ریه نمونده. -گوش نمی د...
بروزرسانی در : ۸۱۶ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 14
آنقدر خوشحال است که همین الان می تواند تمام ساعات باقی مانده تا شب را پای بکوبد و شادی کند.خوشحال دستی به سر کوروش می کشد و می دود در آشپزخانه.با هول و تند تند غذا را در قابلمه می کشد و روی گاز می گذارد.کوروش گرسنه است،خسته است،می داند طاقت گرما ندارد و زود گرما زده می شود.زیاد در آفتاب باشد خو...
بروزرسانی در : ۸۱۴ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 15
چشم از دختران که جلدی از جلوی چشمان غضبناک کوروش گممی شوند می گیرد و سمت پرشیای مشکی که می داند از آینه او را دیده اند می رود.دست به سقف ماشین گذاشته به شیشه می زند.شیشه ی دودی ماشین پایین می آید و هامون نگاه به صورت کوروش بالا می کشد. -چطوری خوشگله.چند روز بود ندیده بودمت دلم تنگ شده بود. هام...
بروزرسانی در : ۸۱۲ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 16
گرمای زیاد کم کم دارد تاثیرش را بر او می گذارد.عرقی از موهای خوش حالتش بر روی پیشانی سمت پایین می ریزد.دست به پیشانی می کشد.بی طاقت شده اما رو ندارد به خالد بگوید حالش بد است. در حیاط ایستاده و به دستان خالد می نگرد که تکه ای چوب را اره می کند.با احساس خیسی بالای لبش انگشت پشت لب می کشد.انگشت خ...
بروزرسانی در : ۸۰۹ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 17
خیال که میان اندوه تلنبار شده ی دلش چشمانش را جویبار اشک فرا گرفته با شنیدن صدای شکیبا چشم می گشاید.دست روی قلب ناآرامش گذاشته با ترس به سمت صدا بر می گردد.هیبت او را که میان تاریکی شب می بیند،حس سنگینی در قلبش بیشتر می شود.شکیبا جراتی به خود داده و کمی به او نزدیک می شود اما قدم پنجم صدای زیبای ...
بروزرسانی در : ۸۰۷ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 18
تک سرفه هایش هنوزهم خوب نشده اما بعد از چند روز سوختن در تب و لرزکردن زیر پتو امروز را به کمک خالد شتافته است.بدنش ضعیف و خودش بی حوصله است و تاب غرغرهای خالد را ندارد.شاگردش شاهو نیز هست اما خالد بر سر هر دو آوار شده و یا دستور می دهد یا غر می زند.ضعف که بر پاهایش مستولی میشود دست از کار م...
بروزرسانی در : ۸۰۵ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 19
در حال چیدمان اتاقی که برای دختری در نظر گرفته شده اند که صدای فریاد شروین به گوش می رسد -مامان بدو دیر می رسیم. شهره صدایش بلندتر از شروین است وقتی فریاد می زند:خیلی خب شروین جان خفه مون کردی.اونا برسن هم تا چمدونهاشون رو بگیرن طول می کشه مادر. پایین پله ها هرمز ایستاده کت و شلوار خاکستری پ...
بروزرسانی در : ۸۰۲ روز پیش
-
رمان رویای آشفته - پارت 20
شروین را گویی از روی آتش بر داشته بر یخ گذاشته باشند تنها آب می شود و دم نمی زند.برای لحظه ای وقتی یاد می آورد که مهرآیین وقت رفتن به کانادا آرزو کرد از چشم او بیوفتد تنش می لرزد.رعشه ای شاید خفیف در میان قلبش اما همان لرزهی کوچک برای آوار خانهی قلبش کافیست.تا کنار ماشین بدون هیچ حرفی کنار دخ...
بروزرسانی در : ۸۰۰ روز پیش
