رویای آشفته به قلم سمیه هرمزی
پارت چهل و سوم :
کوروش با سردردی عجیب دقایقی میشود که گوشه ای در خیابان نزدیک به عمارت منتظر نشسته است.بار دیگر شقیقههای دردناکش را میمالد اما میداند تا وقتی صداهای آزاردهندهی توی سرش خاموش نشوند این سردرد با او همراه است.نمی داند از فردا که مهوش مرخص شود باید چه کند فقط می داند دوست دارد مدتی تنها باشد.میان این افکار نگاهی به ساعت مچیاش می اندازد.دقیقا سه نیمه شب است و او مثل احمقها با دخ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمیه هرمزی | نویسنده رمان
بله متاسفانه کم هم نداریم شوربختانه
۲ سال پیشمریم گلی
5بیچاره مهوش ،توی دوازده سالگی مادر شده وتا الان دم نزده ،بیچاره کوروش ،چقدر دیگه باید سختی بکشه ،ممنونم نویسنده جان
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
زندگی بعضیا واقعا پر درده
۲ سال پیشAa
2چقدر عموش سنگدله هم حقشو خورده وهم تهمت میزنه ممنون عالی بود 🌸🌼🌸
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
و عمویی که در واقع الان با رازی که فاش شد عموش نیست🤐
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لیلا
3چه قدر غم انگیز بود دختر بچه دوازده ساله مادر شده