خلاصه رمان پای انتخابم ایستاده ام
داستان پای انتخابم ایستادهام یک داستان عاشقانه از دل جامعه امروزی است. موضوعش در مورد دختری به اسم سایه و پسری به اسم امیر است که عاشق همدیگرند اما سطح در آمدشان یکیست و امیر هم از خانوادهاش حمایت مالی میکند. مادر سایه مخالف صد در صد ازدواج آنهاست و اصرار دارد سایه با خواستگارش کیهان پسری که از درآمد و نفوذ اجتماعی بالایی برخوردار است ازدواج کند اما دل سایه با کیهان نیست. او تلاش دارد رضایت مادرش را برای ازدواج با امیر بگیرد چون میزان در آمد امیر برایش اهمیت چندانی ندارد و به در آمد خودش اتکا دارد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان پای انتخابم ایستاده ام - پارت 92
غمگینانه سرم را به دیوار اتاق تکیه دادم و زمزمه کردم: «امیر الان کجایی؟ میخوای با زندگیمون چی کار کنی؟ دلم خیلی برات تنگ شده! برای حال و هوای روزای عاشقانهای که با هم داشتیم. یادته اون وقتا با هم اومدیم اینجا؟ چرا الان دیگه برام قشنگ نیست؟ دلم میخواد زودتر برگردم.» نمیدانم کی به خواب فر...
بروزرسانی در : ۱۱۹ روز پیش
-
رمان پای انتخابم ایستاده ام - پارت 91
ساره مقابل در آپارتمان در انتظارم بود. با دیدنم به شوق آمد و در آغوشم گرفت و گفت: ـ خیلی خوش اومدی! خندیدم و گفتم: ـ خدایی مجردی اومدن یه چیز دیگه نیست؟ خندید و گفت: ـ با امیرم یه طوری قشنگ بود ولی مجردیام عالمی داره. باریکلا به تو که یه سره تا اینجا کوبیدی و اومدی و به حرف هیچکیام نیستی. خن...
بروزرسانی در : ۱۱۹ روز پیش
-
رمان پای انتخابم ایستاده ام - پارت 90
شب تا صبح را در بیمارستان سپری کردم و با شعله درد و دل کردم. وقتی هم که امیر تماس گرفت و خبر سلامتی پدرش را داد خیالم راحت شد و تصمیمم را قطعی کردم. پیامکی برای امیر تایپ کردم و بعد هم راهی جایی که باید میرفتم شدم. محتوای پیام چنین بود: "سلام امیر جان!" وقتی بیای خونه من نیستم. نمیدونم د...
بروزرسانی در : ۱۱۹ روز پیش
-
رمان پای انتخابم ایستاده ام - پارت 89
عصر برای خرید از خانه بیرون رفتم. توی حیاط پدر امیر را دیدم که تنهایی روی ویلچر نشسته بود و زل زده بود به درختان توی حیاط. سلام و احوالپرسی کوتاهی کردم و خواستم بیرون بروم که صدایش را از پشت سرم شنیدم: ـ تو همون سایهای؟ برگشتم و چشمم به چشمان ناآرامش افتاد. حتما او هم نصیحت داشت. دیگر داشتم دیو...
بروزرسانی در : ۱۱۹ روز پیش

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم❤️پیام خصوصی برام ارسال کنید.
۱ هفته پیشآهو
در پارت 920ممنون از رمان خوبتون خسته نباشید نویسنده عزیز..💗💗با آرزوی موفقیت های بیشتر🌹🌹
۲ هفته پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
تشکر عزیزم. خوشحالم دوسش داشتید🌹❤️
۲ هفته پیششادان
در پارت 921یه اخلاقی این سایه داشت که من تا اخر تحسینش کردم این بود که با همه سختی ها و موقعیت های بدی که داشت نمیرفت سریع همه چی رو به مامانش بگه که بخواد پای خانواده ها بیاد وسط و .. حتی اخرشم قهر نرفت به امیر منظورش و حرفاشو توضیح داد و با اطلاع کامل رفت پیش خواهرش.
۲ هفته پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
👍
۲ هفته پیششادان
در پارت 920من کلا خیلی از سایه خوشم نیومد. و اصلا نمیتونستم باهاش ارتباط خوبی بگیرم. خیلی حرفا و موقعیت ها حق داشت و اره اصلا نمیگم باید میسوخت و توی جایی که زندگی رو براش زهر کردن میموند اما به نظرم روشش خیلی غلط بود.
۲ هفته پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سایه شخصیت دوست داشتنیای داشت و برای خود من میون کاراکترهایی که خلق کردم خیلی متنوع بود. شخصیتها با تفکراتشون در داستان چالش ایجاد میکنند و سایه این چالش رو ایجاد کرد. اون نماد زن امروزیه. خانمیه که مستقله. از خودش درآمد داره و سعی داره با در آمدی که داره برای اداره زندگی به همسرش کمک کنه ولی بعد
۲ هفته پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
حس میکنه کم آورده و زحماتش نادیده گرفته شده. اشتباهاتی در زندگیش داشت ولی در کل زنی بود که برای نگه داشتن عشقش تلاش کرد و تونست همسرش رو متقاعد کنه که بتونند زندگی جدیدی رو در کنار هم آغاز کنند.
۲ هفته پیششادان
در پارت 921خیلی ممنون که این رمان زیبا رو نوشتید. منم تقریبا میتونم بگم تمام رمان های شما رو خوندم. و نحوه نگارش و بیان داستان هاتون رو دوست دارم. و درمورد پایان حقیقتا خیلی پایان خوبی انتخاب کردید . ❤️❤️❤️
۲ هفته پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم از لطفت به من و خواهرم شادان جان. همیشه داستانهامون رو با دقت میخونی و برامون نظر میذاری و استفاده میکنیم. خوشحالم پایان مورد علاقت بود💖
۲ هفته پیشZoha
در پارت 920مرسی عزیزم واقعا دلنشین بود ممنون❤️ دلم میخواد یک رمان تراژدی ازتون بخونم خانوم✨️
۲ هفته پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم ضحی جان. چشم. تراژدی ام برات مینویسم🥰❤️
۲ هفته پیششادان
در پارت 890من که اصلا از رفتار مادربزرگ امیر طرفداری نمیکنم .. ولی جالبه میگید سایه خوبه..و قدرش رو نمیدونن.. والا سایه هم اشتباه داشته . من که اصلا نمیتونم سایه رو درک کنم. کلا همش منت داره که من دارم خرج میدم خب تو که راضی نیستی پولتو خرج نکن که بعد بخوای با منت بگی پول خودم بوده
۲ هفته پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
کدوم عروسی پیدا میشه رضایت بده شوهرش از خانوادهش اینطوری حمایت کنه؟ اونم با مادربزرگ طلبکاری که شوهرش داره؟ اگه هستند خیلی کمن. منت شاید گذاشته و پشیمون شده باشه بعدش ولی معرفتم تو زندگیش زیاد گذاشته
۲ هفته پیششادان
در پارت 660واای اصلا باورم نمیشه سایه اینقد زود تصمیم گرفته درمورد رفتن با امیر صحبت کنه. هرچی میخوام با سایه کنار بیام باز یه کاری میکنه خوشم نمیاد ازش
۲ هفته پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
خب اینجا تازه داره میفهمه چه اتفاقاتی قراره در آینده تو این خونه براش بیفته و باید یه تصمیم درستی برای زندگیش بگیره
۲ هفته پیششادان
در پارت 600ماهان که خیلی هنوز بچه اس.. نمیشه توقع کار ازش داشت. ولی خب مادرشون میتونست یه کسب و کار خانوادگی راه بندازه و تو خونه یکم درامد داشته باشن. خیاطی ..بافتنی .. غذایی .. ترشی نمیدونم به نظرم خیلی دیگه مادرش بیخیاله.
۲ هفته پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
تو یکی از پارتا گفت پدر امیر و امیر نمیذارن کار کنه
۲ هفته پیششادان
در پارت 911چه عجب سایه یکمم متوجه شد همچین خودشم کارهای اشتباه داشته
۲ هفته پیششادان
در پارت 890نمیدونم چی بگم امیرم خب خیلی وابسته اس و این عیب بزرگیه. ولی خب وقتی نادیده و با چهار تا دیت کافه و رستوران تصمیم به ازدواج میگیری همینه
۲ هفته پیششادان
در پارت 670دقیقا این سایه کلا خیلی جوگیر بود بعد جالبه چه خودشم خوب و فهمیده میگیره .
۲ هفته پیشمیم
در پارت 654بیچاره معصومه خانم چی کشیده از دست این مادرشوهر 🤭🙏🏻
۲ ماه پیششادان
در پارت 650دقیقا منم همش همین تو ذهنم بود که بیچاره معصومه خانم
۲ هفته پیششادان
در پارت 640باز این مادر سایه شروع کرد.. چقد دخالت میکنه.
۲ هفته پیششادان
در پارت 600اصلا نمیتونم درکشون کنم فقط نشستن تو خونه و میگن وای امیر وای امیر.
۲ هفته پیش

مامان عسل
0خسته نباشید خانم نعمتی عزیز ..رمان جذابی بود تا پارت ۸۹ راستی قفلش باز نمیشه برای چند پارت باقی مونده چرا اینجوری شد ممنون میشم از راهنمایی تون