دوست داشتی؟
رمان برادرزاده در پاریس اثر ماه راد

رمان برادرزاده در پاریس

  • زبان فارسی
  • 75.9K 👁
  • 57 ❤️
  • 126 💬

خلاصه رمان :

می‌خوام داستانی رو براتون بازگو کنم که حکایت اقوام نزدیک و داره می‌گه! عمو و برادرزاده! برادرزاده‌ای پر از شیطنت که اون‌قدر تو غم و غصه‌ها حضور داشته که روی شیطنت‌هاش لایه‌ای گرد و غبار نشسته. اون قراره نجات پیدا کنه؛ اون قراره خوشبخت بشه ولی... . آخره قصه قراره چه اتفاقی بیفته برای این عمو و برادرزاده؟!

قسمتی از متن رمان برادرزاده در پاریس

نمی‌دونستم با چه شماره‌ای باید به عمو زنگ بزنم.
یه نگاه به خودم انداختم و یه نگاه به گوشیم.
جهنم و ضرر با همین گوشی زنگ می‌زنم.
فاصله زمانی‌مون با ترکیه کلاً سی دقیقه بود.
از اتاقم بیرون رفتم. کسی خونه نبود. چقدر خوب!
بعد از خوندن آیه الکرسی و چندتا صلوات، رفتم سمت گوشی شماره رو زدم و دکمه‌ی برقراری تماس رو زدم.
با استرس دستام می‌لرزید و تندتند نفس می‌کشیدم.
یه صدای فوق‌العاده بم و مردونه از اون‌طرف گوشی گفت:
- Efandim؟ (بله؟)
یه‌لحظه کپ کردم! چی بگم الان؟
قبل این‌که بازم چیزی بگه گفتم:
- آقای امیرعلی خرسند؟
با همون لحن قشنگش گفت:
- خودمم؛ شما؟
نتونستم جلوی گریم و بگیرم و با هق‌هق گفتم:
- عمو؟
لحنش خوشحال شد.
- مهسا!
میون گریه، متعجب گفتم:
- چطوری یادته منو؟
خندید و گفت:
- چی‌شده گلم؟ چرا گریه؟
بازم گریه‌م اوج گرفت و گفتم:
- عمو تو رو خدا بیا من رو با خودت ببر. داداشت منو اذیت می‌کنه؛ اون منو مثل زندانی‌ها تو خونه نگه می‌داره.
تورو خدا بیا منو ببر عمو.
لحنش این‌بار نگران شد.
- چی‌کارت می‌کنه مهدی؟ می‌زنتت؟
با صدای بلند گریه کردم ولی به‌ زور خودمو نگه می‌داشتم تا صدام نره پایین.
- نمی‌ذاره بیرون برم. می‌گه به مهنا حسودی می‌کنم. من رو می‌زنه؛ عمو بیا من رو ببر تو رو خدا.
انگار عجله داشت چون تندتند گفت:
- ببین صدای آهنگ زنگت کم باشه؛ شب بهت زنگ می‌زنم الان کار دارم. فعلا خداحافظ عمو جون.
و بعد گوشی رو قطع کرد.
ترس و دلهره مثل خوره به جونم افتاده بود. اگه منو قبول نکنه چی؟ چی‌کار کنم پس؟ وایی خدا من می‌میرم! تا شب از استرس مردم و زنده شدم تا این‌که ساعت دور و ور دوازده و سی دقیقه شد که صدای زنگ گوشیم بلند شد.
به حالت شیرجه روی گوشی مادر مرده پریدم.
با دیدن همون شماره‌ای که عصری باهاش حرف می‌زدم نزدیک بود بال دربیارم. باورم نمی‌شد.
زود گوشی رو برداشتم و آروم گفتم:
- سلام.
با لحن شادش گفت:
- سلام؛ خوبی؟
- ممنون عمو. می‌دونم خیلی پرروام، ولی یه سوال می‌خوام ازت بپرسم لطفا راستش رو بگو؛ باشه؟
- بگو عزیزم، قول می‌دم راستش رو بگم.
- از این‌که بهت زنگ زدم و می‌گم منو ببر پیش خودت ناراحتی؟ من نمی‌خوام بهت زور بگم عمو!
- مهساجان، عزیزم من خیلی خوشحالم که تو خودت خواستی بیای پیشم. من چند وقت پیش به بابات گفتم ولی به‌ خاطر یه سری مسائل قبول نکرد. فقط الان به من بگو، بابات خبر نداره که؟
- نه حتی می‌ترسم خواستی منو ببری هم نذاره!
- نمی‌تونه جلوم رو بگیره. حالا می‌گم چطوری؛ راستی شمارم رو چطوری پیدا کردی شیطون؟
باخنده ولی آروم گفتم:
- قصه‌اش طولانیه!
- خب پس من تا آخر هفته‌ی بعد ایرانم؛ تا اون موقع خودت رو آماده کن؛ به هیچ‌کس هم نگو.
- باشه؛ ولی...من می‌ترسم.
معلوم بود خندش گرفته.
- مگه داری با دوست پسرت فرار می‌کنی دیوونه؟! من عموتم؛ یه‌جوری راضی‌شون می‌کنم عزیز دلم! راستی زبون این‌ها رو بلدی مگه؟
- پس چی که بلدم.
با تعجب گفت:
- نگو که مهدی (بابام) تو رو گذاشته کلاس زبان ترکیه؟!
به زور خودم رو نگه داشتم قهقه نزنم.
- نه بابا! جون شما فیلم دیدم یاد گرفتم.
خنده‌ی بلندی سرداد و گفت:
- اِی ناقلا! پس من فعلاً برم بخوابم تو هم به فکر اومدنت باش؛ می‌یارمت این‌جا توی نازو نعمت نگهت می‌دارم. دیگه غصه‌ی دعواهاشون رو نمی‌خوری؛ این رو بهت قول می‌دم عزیزم!
با صدای محزونی گفتم:


بیشتر بخوانید

نظرات رمان برادرزاده در پاریس

  • ابرا

    0

    واقعا یکی از چرت ترین رمان هایی بود که خوندم اصلا راجب جزئیات نوشته نشده بود کلیاتشم چنگی بدل نمیزد

    ۲ ماه پیش
  • الینا

    0

    یه سوال؟الان اورهان و خانواده قبلی مهسا چیشد؟چرا یهو تموم شد رمان ؟

    ۴ ماه پیش
  • هلن

    0

    اینقد همه چیزای چرت و پرت رو ب دهات تشبیه نکن تو شهر که اینقد پست و رذل هست تو دهات این چیزا نیس

    ۵ ماه پیش
  • زری

    0

    رمان خوبی بود ولی خیلی سوال بی جواب مونده مانی کی بود؟چطور یا مهدیه آشنا شده بود؟ خانواده اورهان چیشد و ....

    ۵ ماه پیش
  • نرگس

    1

    ببخش اگر رک میگم.. فاقد هرگونه اعتبار و ارزش برای مطالعه.. شخصیت پردازی خیلی ضعیف بود. فضاسازی هم همینطور.. سر و ته داستان معلوم نبود.. خیلی سوالای تو ذهن خواننده بی جواب موند.. نیاز به یه بازنویسی درست حسابی داره

    ۵ ماه پیش
  • مهوا

    0

    قشنگ بود ولی از نظر من قسمت آخر نا تمام بود و نباید اینجوری تمام میشد و باید حداقل ی قسمت دیگه ادامه پیدا میکرد من انتظار داشتم ادامه داشته باشه در کل قشنگ بود مرسی از نویسندش

    ۵ ماه پیش
  • Mona

    0

    رمانتون عالی بود فقط اگه یکم بیشتر پارت داشت فوق العاده میشد

    ۶ ماه پیش
  • amin

    4

    چرت تر از اونی بود که فکرمیکردم خواهشا دیگع اینطوری رمان ننویس

    ۶ ماه پیش
  • لیلا

    4

    خیلی مسخره بود حیف شدم وقتم براش گذشتم آخرش معلوم نشد دقیقا امیرعلی کیه و در مورد خانواده مهسا چیزی نگفت

    ۶ ماه پیش
  • زکیه مرادی

    2

    خیلی باحال بود من برای هر قسمتش خیلی هیجان داشتیم ولی دختره به جای زانو زدن باید بغلش میکیردمن بخشی که دختره حقیقت رو فهمید دوست داشتیم از زبان مادرش شخصیت امیر علی چون آدم جدی و بامزه و خوشتیب بود برای خواننده ها هیچ پیشنهادی ندارم زیادی متن آهنگ بود باید میگفتید آهنگ فلانی و میتونستید با ازدواج و

    ۸ ماه پیش
  • مرجان

    5

    پایانش جالب نبود اصلا سرنوشت عمو و برادرزاده مشخص نشد و اینکه ماجرا چی بوده و دختره از کجا اومده،امیر علی سرنوشتش چی بود

    ۸ ماه پیش
  • شقایق

    7

    ایده های خوبی داشته ولی مغزش یاری نکرده

    ۸ ماه پیش
  • پری

    5

    رمان نثرش کاملا کودکانست در مورد تیپ زیاد توضیح داده بیشتر داستان گشتن خرید کردن خوابیدن حمام کردن جواب حاضری های کودکانه قهرهای کودکانه صمیمیتهای غیر منطقی... دوستهای عجیب و غیر واقعی کسی تو خارج ار کشور براحتی دوست پیدا نمیکنه براحتی و به تنهایی بیرون نمیره....

    ۸ ماه پیش
  • ناشناس

    3

    پایان خیلی بدی داشت و بی سرته بود و من که چیزی متوجه نشدم

    ۸ ماه پیش
  • زهرا مفرد

    5

    رمانش خیلی آبکی و نامفهوم بود.

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️