خلاصه رمان :
عباس پسر خوشچهره و بامرامی که تو جنوب شهر با مادر و برادرش زندگی میکنه معیارای زیادی برای ازدواج داره! با اینکه راننده اسنپه و اوضاع مالیش هم خوب نیست هر دختری رو پسند نمیکنه و خیلی حالش گرفتهس! تا اینکه یه روز یه دختر تپل و بامزه که سنش به چهرهاش نمیخوره تو کوچه از جلوش درمیاد! این دختر که همسایهی جدیده و خبر نداره عباس صد جا خواستگاری رفته دیگه اصلا با معیاراش جور درنمیاد! اما مادرش اصرار داره با اون ازدواج کنه! حالا چه اتفاقی میافته وقتی تقدیر جوری رقم بخوره که عباس سختپسند با بهار مهربون و دوستداشتنی انتخاب اول و آخر هم بشن؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ما ماندیم و عشق - پارت 71
فصل 33 روز عمل فرا رسیده بود. عباس روی تخت نشسته بود و نگران عملش به نظر میرسید. به لباس عمل در تنش نگاهی انداخت و دنباله نگاهش را متوجه بهار کرد که دستانش را در میان دستان نرم و گرمش گرفته و روحیهاش میداد: ـ وقتی خوب شدی میریم دنبال خونه. یه خونه خوشگل میخریم و زودم میریم سر زندگ...
بروزرسانی در : ۸۴۶ روز پیش
-
رمان ما ماندیم و عشق - پارت 70
بهار در حال درست کردن غذا به عباس که داشت هویج پوست میکند گفت: ـ خب بنده خدا حق داره! خیلی برای یه زن سخته بخشیدن مردی که بهش خیانت کرده! ـ فکر کنم دلش یه کمی نرم شد. ـ منم همین فکر رو میکنم. و به دنبال حرفش برگشت و شعله زیر قابلمه را کم کرد. عباس به حرکات آرام بخش او نگاه کرد. موهایش را ...
بروزرسانی در : ۸۴۷ روز پیش
-
رمان ما ماندیم و عشق - پارت 69
عباس داخل نمایشگاه در حال صحبت با مشتری بود و پدرش هم آنطرفتتر در حال گفت و گوی تلفنی با مشتریای دیگر. این روزها کمی مضطرب بود که کار عمل چطور پیش میرود و پدرش اطمینان میداد که نگران نباشد. کار که به پایان رسید نمایشگاه را بست و همراه پدرش بیرون آمد. پدرش کمی متفکر به نظر میرسید. داخل م...
بروزرسانی در : ۸۴۸ روز پیش
-
رمان ما ماندیم و عشق - پارت 68
فصل 32 خانه بهمن و ملیحه پر سر و صدا بود و بهار یک لحظه هم نوزاد را به زمین نمیگذاشت. گاه بغلش می کرد و گاه گونه تپل سفیدش را می بوسید و گاه بچگانه با او حرف میزد. زندایی مهری خندان گفت: ـ عمه خانم یه لحظهام بده ما ببینیمش. بهار نوزاد را دست زندایی مهری داد و لبخند زنان به ملیحه نگاه...
بروزرسانی در : ۸۴۹ روز پیش

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤️❤️
۲ هفته پیش🤍فاطمه🤍
در پارت 30به زندگی واقعی شبیهه و اجتماعی و قشنگه
۳ هفته پیشSodabe
در پارت 710خیلی قشنگ بود واقعا با واقعیت های زندگی تطبیق داشت خیلی شخصیت عباس و بهار را دوست داشتم و خیلی عالی بود که مباحث مذهبی هم در داستان گنجانده شده بود موفق باشید نویسنده محترم
۲ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
خوشحالم دوسش داشتی عزیزم. زنده باشین. ممنون برام نظر گذاشتی❤️🌹
۲ ماه پیشمهسا مرادی
0چرا پارت 26به بعد برام باز نمیشه
۶ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
از سایت نخون عزیزم. محدودیت داره. بقیه رو از اپلیکیشن بخون.
۶ ماه پیشنورا
0سلام واقعا قلمتون زیبا و روان است
۷ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. ممنونم🩷
۷ ماه پیشراحیل
در پارت 560چرا مجتبی درست با بهار رفتار نمیکنه اصلا بهار زن داداشِ هیچی بالاخره یه دختر محترم برات شام اورده😅🫂😡😡
۷ ماه پیشراحیل
در پارت 520دوست دارم نقش عباس و بهار در این رمان خیلی بیشتر باشه
۷ ماه پیشراحیل
در پارت 460واقعا خیلی خوشحال شدم از عقد این دوتا من خودم به شخصه بهار و عباس رو تجسم کردم و از این که عباس دست بهارو گرفت و بغل ش کرد خیلی ذوق کردم🥲🎀🥲🎀🥲🎀🥲🎀🥲🎀🥲🎀🥲🎀🥲🎀🥲🎀🥲🎀🥲🌺🌺🌺
۷ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
عزیزم😍😍😍
۷ ماه پیششادان
در پارت 710خیلی داستان قشنگی بود ...شخصیت بهار خیلی دوست داشتنی بودد...
۹ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۸ ماه پیشپرنده
در پارت 710انتخاب موضوع کلی داستان خیلی خوب بود مخصوصا برای جوون های الان که برای ازدواج و شروع زندگی خیلی پرتوقع هستند و چه دختر و چه پسر از طرف مقابل توقعات بالا دارند و همه چیز را همون اول زندگی حاضر و آماده می خوان و حاضر نیستند با صبر و تلاش و توکل زندگی شون را بسازند.
۱۰ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۸ ماه پیشNarges.g
در پارت 710از اون یکی رمان که طرفدارسفت و سخت بودم متوجه قوی بودن و زیبایی قلمتون شده بودم، تواین رمان هم گل کاشتین نویسنده جان.. مانا باشید 💎
۸ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم❤️🌹
۸ ماه پیشسمیرا
در پارت 710سلام عزیزم رمانتون فوق العاده زیبا بود خیلی دوسش داشتم ازشما ممنونم انشالله همیشه تو کارو زندگیتون موفق وسربلند باشین قلمتون ماندگار باشه 🙏🙏🙏🙏❤️❤️❤️
۹ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام سمیرا جان. ممنونم از لطفتون. زنده باشین عزیزم. سپاسگذارم❤️🌹
۹ ماه پیشدلارام
در پارت 710خیلی رمان خوبی بود خسته نباشین واقعا همینکه مثل بقیه رمانا کشش ندادین وپیچیده نبود عالی بود😍❤❤
۱۰ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم❤️
۱۰ ماه پیشدلارام
در پارت 310ای بابا این عباسم خون به جگر کرد مارو بابا عاشق شو دیگه دخترمون گناه داره
۱۰ ماه پیشحنا
0عالیه نویسنده ی عزیز زنده باشی
۱۰ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنون گلم❤️
۱۰ ماه پیش

🤍فاطمه🤍
در پارت 480خیلی رمان گوگولی ایه 💖✨️