خلاصه رمان ازدواج سیاه سفید
کیوان و مهدیس پسر دایی و دختر عمهای هستند که از کودکی به هم علاقهمند هستند و به دلیل قطع رابطه فامیلی سالهاست که از هم بی خبر ماندهاند. این بی خبری تا حدودی پیش رفته که کیوان پا به سن جوانی گذاشته و برای ادامه تحصیلاتش راهی آمریکا شده و مهدیس در ایران در رشته زبان خارجه به تحصیل پرداخته. حالا کیوان در حالی که فارغ التحصیل رشته کارگردانی است به وطن بازگشته و در همان ابتدای ورود متوجه ارتباط مجدد دو خانواده و تجرد مهدیس شده. دیدار با مهدیس موجب میشود عشق و علاقه کودکیاش با شدت و قوت بیشتری به قلبش بازگردد اما آیا مهدیس هم مانند کیوان در همان حس و حال باقی مانده یا فاصله ایجاد شده در این سالها مهر و علاقه دوران کودکیاش را در دل کمرنگ ساخته؟!...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ازدواج سیاه سفید - پارت 119
مهدیس از زمانی که کیوان اتاق بیمارستان را ترک کرده و تنهایش گذاشته بود، در فکر بود. سعی داشت احساساتش را کنار بگذارد و به خودش بقبولاند که زندگی او و کیوان پس از مرگ آن دختر و کودک معصومشان دیگر معنایی نخواهد داشت اما انگار شدنی نبود! پس از دیدن آن صورت در خود فرو رفته و اندام لاغر و چشمان غم...
بروزرسانی در : ۳۴۶ روز پیش
-
رمان ازدواج سیاه سفید - پارت 118
کیوان در حال صحبت تلفنی با تهیه کننده فیلم در مورد منتفی شدن قرار داد فیلم جدید در دفترش بود: ـ قصد دارم برگردم آمریکا. ـ آخه چرا کیوان جان؟ تو که پیشرفتت اینجا عالی بود! ـ یه سری مسائل هست که نمیتونم توضیح بدم. در هر حال کار کردن در کنار شما افتخار بزرگی برای من بود. ـ برای منم همینطور. انش...
بروزرسانی در : ۳۴۷ روز پیش
-
رمان ازدواج سیاه سفید - پارت 117
راستش با اینکه میدونم دختر خودم مقصر بوده اما از شوهر توام دل خوشی ندارم. احساسات دخترم رو به بازی گرفته بود. کاش اصلا وقتی نمیخواستش تو خونهش راهش نمیداد. اینطوری این دختر کارش به اینجا نمیکشید. و آهی کشید و با افسوس گفت: ـ بعد مرگش چند بار خواستم برم محل کار شوهرت هر چی تو دهنم اوم...
بروزرسانی در : ۳۴۸ روز پیش
-
رمان ازدواج سیاه سفید - پارت 116
فصل 44 مدت کمی بود که مهدیس به بخش منتقل شده بود. فرزانه با جان و دل از دخترش مراقبت میکرد و مهگل هر روز برای ملاقات به مهدیس سر میزد. از مهدیس چیزی جز پوست و استخوان باقی نمانده بود. مرور صحنه تصادف بدجوری آزارش میداد. از مادرش پرسیده بود که چه بلایی بر سر راننده آمده و مادرش خبر فوتش را...
بروزرسانی در : ۳۴۹ روز پیش

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
آخی عزیزم😍 ممنونم اکرم جان❤️🌹
۲ ماه پیشاکرم بانو
0دوتالایک دیگه مونده تا1kبشه،تادوروز دیگه هم میام
۲ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
مرسی اکرم جان حواست هست. الان گفتی یه سری زدم❤️ سه لایک داره تا یک کا شه🥰
۲ ماه پیشاکرم بانو
0قربونت برم مهربون،بازم میام♥️♥️♥️
۲ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
عزیزمی❤️
۲ ماه پیشسحر
در پارت 1190خیلی خیلی قشنگ بود ، قلمتون مانا
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم❤️
۴ ماه پیشسارا
در پارت 1191رمان رو از اول تا آخر خوندم خیلی خوب بود از نویسنده عزیز تشکر میکنم بابت نوشتن این رمان زیبا و دلنشین 🌹
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم❤️
۴ ماه پیشفرزانه
در پارت 1191❤️❤️👍👏ممنونم زیبا بود وواقعیتی بود که درحال حاضر خیلی مواجه هستیم دربرخی از زندگیها،که خالی از بخشش وعشق شده
۵ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
بله عزیزم. امیدوارم زندگی هیچ زوجی درگیر این مسائل نباشه تا در آخر کار به گذشت و بخشش بکشه. تشکر بابت نظرتون❤️🌹
۵ ماه پیشتامارا
در پارت 1191قلمتون مانا رمان زیبایی بود از خواندنش لذت بردم
۶ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤️
۶ ماه پیشسحر
در پارت 1191آخی چه قشنگ تموم شد .ولی حیف که تموم شد خسته نباشی نویسنده عزیز🙏🙏🙏🙏
۷ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم سحر جان❤️🌹
۷ ماه پیشسحر
در پارت 630امیدوارم از انتقادم ناراحت نشده باشید عزیزم ،من به عنوان یه مخاطب که ۱۸ ساله دارم رمان میخونم نظرمو گفتم .قلمت مانا عزیزم
۷ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
نه عزیز دلم. شما نظرت رو گفتی. منم سالهاست مینویسم و در این مدت سبک نوشتار خودم رو پیدا کردم. این به ذهن نویسنده بستگی داره که توجهش بیشتر رو جزئیات باشه یا رو مسائل اصلی داستان. خواننده هم بر همین اساس نویسندهش رو انتخاب میکنه.
۷ ماه پیشسحر
در پارت 630عزیزم رمانتو خیلی دوست دارم یکم تند جلو میره ولی قشنگه ،ولی تو این پارت خودت کمبود چیزیو حس نکردی؟یهو از خواستگاری و اشنایی پریدن عروسی؟جشن عقداشون چی؟سر عقد که باباش بود ؟یا تو محضر عقد کردن؟یکم برام جای تعجب داشت
۷ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم سحر جان. پدرش رضایت نامه داد قبل عقد. تو محضر عقد کردند که ننوشتم و فقط اشاره کوتاهی کردم. در مورد عروسیشون نوشتم. کلا داستانهام کلی و موجزه. خیلی جزئی نیستم. رو اصل مطلب هستم. داستان جدیدی که الان دارم مینویسم هم خیلی قسمت عروسیشون کوتاهه.
۷ ماه پیشپریسا
در پارت 150چرا از پارت ۱۶ سکه ای میشه مرضیه جون مگه رمان رایگان نیست ☹️☹️
۷ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
نه رایگان نیست عزیزم. یک هفته فرصت برای خوندن رایگان بود که تموم شد و وی آی پی شد.
۷ ماه پیشامیری
در پارت 1191رمان قشنگی بود ممنون از نویسنده
۷ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤️
۷ ماه پیشریحانه
در پارت 1191خسته نباشی رمان بسیار زیبا وآموزنده ای هست از خوندنش لذت بردم
۷ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤️
۷ ماه پیشحنانه
در پارت 862من برخلاف بقیه خیلیم از گارد سخت مهدیس راضیم
۷ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
👌❤️
۷ ماه پیشحنانه
در پارت 650چقدر از طرز فکر مهدیس بدم اومد
۷ ماه پیشموسوی
در پارت 1191عالی بود قلمتون ماناوپایدار نویسنده عزیز لذت بردم
۷ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم. خوشحالم داستان مورد علاقتون بوده🩷
۷ ماه پیش

اکرم بانو
01k شدنتون مبارک،انشاالله همیشه موفق و پیروز باشید