دوست داشتی؟
رمان مزاحم دوست داشتنی اثر ساجده سوزنچی

رمان مزاحم دوست داشتنی

  • زبان فارسی
  • 84.5K 👁
  • 172 ❤️
  • 410 💬

خلاصه رمان عاشقانه مزاحم دوست داشتنی

آرمان آریان پسری جذاب خوشتیپ و دوست داشتنیست که در خانواده ی مدرن و پولداری زندگی میکند.برعکس خانواده و تیپ امروزی اش اعتقادات مخصوص به خود را دارد.او که مدیر یک شرکت تبلیغاتی بزرگ و معروف در شهر تهران است بسیار در کار خود غرق است ،اما با اسراردوستانش تصمیم میگیرد چند روزی را برای تفریح و استراحت همراه آنها به شمال برود.بخاطر کارهای زیاد شرکت و البته همان اعتقادات بخصوص خودش چند روز زودتر جمع دوستانش را به مقصد تهران ترک میکند.در راه برگشت درجاده ی خلوت و تاریک دختری رامیبیند که تقاضای کمک میکند. آرمان که هیچ علاقه و کششی نسبت به جنس مخالف ندارد بیخیال از آن دختر میگذرد.اما حسی از درون شایدحس غیرت ایرانی او را،وادار به بازگشت میکند و در ادامه گرفتار کمک به نفس همان دختر جوان میشود.آرمان ابتدا نفس رابه چشم یک مزاحم در زندگی اش میبیند اما کم کم همان مزاحم ...

قسمتی از متن رمان مزاحم دوست داشتنی

آرام: هووووووي آرمان، با توأم عاشق شدي...؟؟؟؟ دارم ميگم چرا بی اجازه اومدي توي اتاقم؟
من: من در زدم، گوش هاي كرتو به كار مينداختی ميشنيدي...
آرام: توأم اگه گوش هاي كرتو تيز ميكردي ميفهميدي كه اجازه ندادم...
من: برو بابا، پاچه گير...
آرام: خودتی...
رفتم توي اتاقم ،اينم از يه پرسپوليسی كه بود...!!!!
شلوار جينمو با يه شلوارك سفيد پوشيد عوض كردم، پيراهنمو درآوردم تا يه ركابی راحت بپوشم كه آرام درو باز كرد و اومد تو اتاق...
همينطور كه چشماشو می بست با مسخره بازي گفت آرام: عههههه آرمان، چرا لُُختی يه چيزي بپوش...
شونه بالا انداختم و گفتم
من: الاغ، ميخواست در بزنی بد بياي تو...
چشماشو باز كرد و گفت
آرام: می خواستم تلافی كنم خب...
من: غلط كردي خب...
ببند چشماي هيييييزتوووو چشم چرون...
آرام چشاشو گردتر كرد و منم بيخيال لباسمو پوشيدم...
آرام: خاك تو سر بد دهن بی فرهنگت بكنن، منو بگو واسه كی كادوي تولد آوردم.
دستشو از پشتش بيرون آورد و بسته كادو پيچ شده رو به سمتم پرت كرد كه روي هوا گرفتمش
آرام: كوفتت بشه ايشالا، بد اخلاق روانی تولدت مبارك بيشعووووورخِوشتيپ...
خندم گرفته بود، ولی جلوشو گرفتم
بسته رو باز كردم، يه ست ادكلن خيلی خيلی خوش بو همراه يه كارت تبريك عاشقانه...
انگار واسه دوست پسرش گرفته ديوونه...
البته ميتونم قسم بخورم كه آرامم برعكس چهره ي غلط اندازش اصلاً اهل اين حرفا نيست و تا حالا پسري توي زندگيش نبوده...
كلاً فكر كنم ما خانوادگی بی احساس آفريده شديم...
ولی جدا از اين حرفا، بايد بگم تربيت آتنا و فرزاد فوق العاده بوده و راه خوب و بدو از هم نشونمون دادن...
شايد دليل اينكه من و آرام راه درستو انتخاب كرديم آزاديمون بوده و اعتمادي كه آتی و فرزاد بهمون دارن...
نميدونم، شايد اگه خانواده ي سخت گيري داشتيم الان من و خواهرم خونه نبوديم...!!!!
من: مگه واسه دوست پسرت خريدي اينارو...؟؟؟
آرام: عوض دستت درد نكنس پررو ي بی خاصيت؟ آره باهاش بهم زدم گفتم بدم به توحروم نشه...
خنديدم و گفتم من: چه غلطا...
آرام: اگه نميخواي پسش بده ميدم به بعدي...
درحالی كه ادكلنو بو ميكردم گفتم من: اوممم ،بد نيست ميشه تحملش كرد...
آرام: خيلی روت زياده به قرآن، نديدم دندون اسب پيش كشيو بشمارن...
جدي شدم وگفتم من: خوشبوئه...
خودشو لوس كرد و گفت
آرام: مگه ميشه بد بو باشه؟ سليقه من حرف نداره ميدونستم عاليه...
من: از خود متشكر و از خود راضی هم كه هستی...
آرام: توأم كه تشكر بلد نيستی...
من: ميخواست نياري...
آرام: واقعاً كه، حيفه پولام حيف نوووووون...
من: آره واقعاً حيف شد از دستت رفت برگشتی نداره جبرانم نميشه، حالام بيرون خوابم مياد...
آرام: فردا با دوستام قرار استخر دارم، بابا گفت تو برسونيم...
من: بگو پس كادو خريدي خرم كنی آره؟
خودتی خواهري ،كور خوندي نه ادكلنو پس ميدم نه ميبرمت استخر...
نوكراي باباتونم كاكا سياه...
آرام: خر هستی الاغ، لازم نبود خرت كنم، رأس نه منتظرم...
من: برو گمشو ببينم با اون دوست هاي پسر نديدت، آدمو قورت ميدن درسته...
آرام: حالا نه كه خيلی خوشگلی دوستام ميخوان خودشونو آويزونت كنن...
من: از اون جايی كه سيب دو نيم هميم اعتراف كردي خودت زشتی بدبخت...
آرام: واقعاً بدبختم كه شكل توأم...
من: بايد روزي هزاران مرتبه خداتو شكر كنی كه شكل منی، برو بگير بخواب تا بيشتر از اين تو بحث كم نياوردي ،صبح خواب ميمونی دختر...
همينطور كه از گردنم آويزون ميشد بوسه بارونم كرد و گفت آرام: مرسی داداشی گلم...
درحالی كه به زور از خودم جداش ميكردم گفتم
من: اََه اََه اََه، برو اونور تُف ماليم كردي حالم بهم خورد، دوستاتم مثه خودتن...!!!
آرام: قبول كه خوشگلی بابا، ولی از پشت ماشين نميتونن بخورنت هلو...
من: خر شدم، بيرون...
آرام: شب بخير داداش خوشگلم...
من: به سلامت...
خودمو پرت كردم روي تخت گرم و نرمم و يخورده تو اينترنت چرخ زدم تا چشمام گرم شه...
موبايلمو واسه هشتو نيم صبح كوك كردم تا خواهر ته تغاري لوسمو برسونم استخر...


بیشتر بخوانید
نظرات رمان مزاحم دوست داشتنی
  • مهسی

    0

    اییییییی خودا یعنی بقران اینقدر گریه کردم حد نداره بالشتم خیس شده بابااا خسته نباااااشی دمت گرم رمان عالی بود

    ۱ هفته پیش
  • fati

    0

    واقعا دستت درد نکنه خیلی ممنون متفاوت بود همیشه که نباید پایان این رمانا گلوبلبل باشه موفق باشی

    ۲ هفته پیش
  • الی

    2

    اگه میدونستم انققققد آخرش غمناکه اصلا نمیخوندم 😔 بازم ممنون

    ۳ هفته پیش
  • الناز

    0

    وای یه لحظه این رمان از ذهنم پاک نمیشه....... خیلی افسرده کرد🥺

    ۴ هفته پیش
  • Safa

    0

    خیلی رمانتون قشنگ بود ولی اخر این داستان خیلی غم انگیز بود شاید می تونست با شادی بیشتری تموم بشه ولی باز خیلی قشنگ بود و ممنون از نویسنده

    ۴ هفته پیش
  • ستایش

    0

    ای کاش نخونده بودمش انقد گریه کردم که مگو اینجوری خوب نیست نفس بدبخت

    ۴ هفته پیش
  • مردم از بس گریع کردم

    3

    وای خیلی بدی دارم عر میزنممم حالا اگ نمیمرد چی میشد

    ۲ ماه پیش
  • فرزانه

    4

    ای کاش نخونده بودم آخرش انقدر گریه کردمممممم که نگم هعییی

    ۲ ماه پیش
  • .......

    6

    چرا آخرش این طوری شد فقط نویسنده خواست ما رو افسرده تر از این که هستیم بکنه 😭 از نظر من این رمان رو نخونید آخرش خیلییییییییی بد تموم شدددددددددد

    ۲ ماه پیش
  • پنآح

    7

    آخرش خیلی غمگین بود کاش نبود هنوزم ذهنم درگیره💔😔

    ۳ ماه پیش
  • پناه

    8

    با مرگ آرمان همه چی خراب شد حیف این رمان بخونید تهش افسردگی میگیری

    ۳ ماه پیش
  • یه رمان ابکی بود

    2

    تهشم شخصیت اصلی مرد نمیارزع بخونیش

    ۴ ماه پیش
  • -Mahi

    7

    چرا اینقد ارمان بی ادب و بی اعصاب بود چید بد حرف میزنه با نفس و ارام اگه بد دهن نبود بهتر میشد رمان

    ۵ ماه پیش
  • Mehra

    4

    آخرش غمگین بودددد💔😭

    ۵ ماه پیش
  • مهسا

    6

    شخصیت آرمان خیلی زیادی عصبی بود در هر شرایطی و باور پذیر نبود کاش کمتر میشد و آخرش مرگ آرمان همه چیو بهم زد میشد در آخرین لحظه برگرده یا اینکه رمان ادامه پیدا کنه و نفس با کسی که قلب آرمان توی سینشه ازدواج کنه که البته اخلاق آرمان و اون آقا با هم فرق بکنه و نفس از یه نظر دیگه عاشق اون مرد شده باشه

    ۵ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!