خلاصه رمان عاشقانه مزاحم دوست داشتنی
آرمان آریان پسری جذاب خوشتیپ و دوست داشتنیست که در خانواده ی مدرن و پولداری زندگی میکند.برعکس خانواده و تیپ امروزی اش اعتقادات مخصوص به خود را دارد.او که مدیر یک شرکت تبلیغاتی بزرگ و معروف در شهر تهران است بسیار در کار خود غرق است ،اما با اسراردوستانش تصمیم میگیرد چند روزی را برای تفریح و استراحت همراه آنها به شمال برود.بخاطر کارهای زیاد شرکت و البته همان اعتقادات بخصوص خودش چند روز زودتر جمع دوستانش را به مقصد تهران ترک میکند.در راه برگشت درجاده ی خلوت و تاریک دختری رامیبیند که تقاضای کمک میکند. آرمان که هیچ علاقه و کششی نسبت به جنس مخالف ندارد بیخیال از آن دختر میگذرد.اما حسی از درون شایدحس غیرت ایرانی او را،وادار به بازگشت میکند و در ادامه گرفتار کمک به نفس همان دختر جوان میشود.آرمان ابتدا نفس رابه چشم یک مزاحم در زندگی اش میبیند اما کم کم همان مزاحم ...
قسمتی از متن رمان مزاحم دوست داشتنی
fati
0واقعا دستت درد نکنه خیلی ممنون متفاوت بود همیشه که نباید پایان این رمانا گلوبلبل باشه موفق باشی
۲ هفته پیشالی
2اگه میدونستم انققققد آخرش غمناکه اصلا نمیخوندم 😔 بازم ممنون
۳ هفته پیشالناز
0وای یه لحظه این رمان از ذهنم پاک نمیشه....... خیلی افسرده کرد🥺
۴ هفته پیشSafa
0خیلی رمانتون قشنگ بود ولی اخر این داستان خیلی غم انگیز بود شاید می تونست با شادی بیشتری تموم بشه ولی باز خیلی قشنگ بود و ممنون از نویسنده
۴ هفته پیشستایش
0ای کاش نخونده بودمش انقد گریه کردم که مگو اینجوری خوب نیست نفس بدبخت
۴ هفته پیشمردم از بس گریع کردم
3وای خیلی بدی دارم عر میزنممم حالا اگ نمیمرد چی میشد
۲ ماه پیشفرزانه
4ای کاش نخونده بودم آخرش انقدر گریه کردمممممم که نگم هعییی
۲ ماه پیش.......
6چرا آخرش این طوری شد فقط نویسنده خواست ما رو افسرده تر از این که هستیم بکنه 😭 از نظر من این رمان رو نخونید آخرش خیلییییییییی بد تموم شدددددددددد
۲ ماه پیشپنآح
7آخرش خیلی غمگین بود کاش نبود هنوزم ذهنم درگیره💔😔
۳ ماه پیشپناه
8با مرگ آرمان همه چی خراب شد حیف این رمان بخونید تهش افسردگی میگیری
۳ ماه پیشیه رمان ابکی بود
2تهشم شخصیت اصلی مرد نمیارزع بخونیش
۴ ماه پیش-Mahi
7چرا اینقد ارمان بی ادب و بی اعصاب بود چید بد حرف میزنه با نفس و ارام اگه بد دهن نبود بهتر میشد رمان
۵ ماه پیشMehra
4آخرش غمگین بودددد💔😭
۵ ماه پیشمهسا
6شخصیت آرمان خیلی زیادی عصبی بود در هر شرایطی و باور پذیر نبود کاش کمتر میشد و آخرش مرگ آرمان همه چیو بهم زد میشد در آخرین لحظه برگرده یا اینکه رمان ادامه پیدا کنه و نفس با کسی که قلب آرمان توی سینشه ازدواج کنه که البته اخلاق آرمان و اون آقا با هم فرق بکنه و نفس از یه نظر دیگه عاشق اون مرد شده باشه
۵ ماه پیش
مهسی
0اییییییی خودا یعنی بقران اینقدر گریه کردم حد نداره بالشتم خیس شده بابااا خسته نباااااشی دمت گرم رمان عالی بود