دوست داشتی؟
slider

رمان بازگشت عاشقانه

  • زبان فارسی
  • 159.8K 👁
  • 479 ❤️
  • 367 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه بازگشت عاشقانه

الهه دختری عاقل و کاردان است که مسئولیت زندگی در غیاب مادرش را بر عهده دارد و در مقابل پرهام پسر همسایه که تک پسر و بی قید است و مورد توجه شدید خانواده. رویارویی این دو اتفاقات تلخ و شیرین زیادی را در داستان رقم خواهد زد.

پارت اول

فصل 1
پرهام بچه بغل کلید را در قفل در چرخاند و با احتیاط داخل خانه شد. دانیال را به اتاق برد و روی تخت خواباند. نگاهی به صورت معصوم او انداخت و انگار یاد کسی افتاده باشد، خم شد و صورت پسرک را بوسید. داخل اتاقش رفت. خسته بود از کار روزانه. خسته از یکنواختی از زندگی و خسته از.... چشمش به قاب عکس روی میز افتاد. آرام آرام نزدیک آن شد. مدتی فقط به عکس خیره ماند و سپس انگشتانش را با احساس بر روی زوایای مختلف صورت او کشید. این تصویر چه از جانش می‌خواست؟ چرا او را به حال خود رها نمی‌کرد؟ چشمان سیاه و براق الهه قلب او را شکسته‌تر می‌کرد. خطوط چهره‌اش در هم رفت. چهره زیبا و خندان او را از نظر گذراند و چشمان اندوهبارش را به آرامی بست.
تلفن به صدا درآمد. حوصله پاسخگویی نداشت. دلش نمی-خواست خلوت عاشقانه‌اش را بر هم زند. آن روز یکی از روزهایی بود که به ندرت اینقدر کسل و افسرده می‌شد. صدای مادرش روی پیغامیگیر رفت: «پرهام جان! پس کی می‌‌خوای برگردی؟ می‌‌خوای منو چشم انتظار دیدنت راهی گور کنی؟ شش ساله که گذاشتی رفتی. آخه این انصافه؟»
مادرش گریه کرد.
قلب پرهام به درد آمد. به طرف تلفن رفت و همین که گوشی را برداشت، بوق اشغال پخش شد. اخم‌‌هایش را در هم فرو برد و فکر کرد. تا کی باید به این زندگی ادامه می‌‌داد؟ شش سال از آن روزها گذشته بود. او دیگر آن جوان خام و بی‌‌تجربه پر شر و شور نبود. عوض شده بود. همان‌‌طور که الهه می‌‌خواست اما افسوس که دیگر مال او نبود. چه می‌‌کرد؟ می‌‌رفت یا می‌‌ماند؟ شاید وقتش رسیده بود که باز گردد. روی کاناپه دراز کشید و کم کم خواب به سراغش آمد.
صبح بود که با چیز نرمی که به صورتش خورد، چشم باز کرد. چشمش به صورت دانیال کوچولو افتاد که با لبخندی شیرین به کارش ادامه می‌‌داد. پوست صورتش در اثر تماس با پری که دانیال روی آن می‌‌کشید، قلقلک می‌‌خورد. تندی روی مبل نشست و دانیال را به خنده انداخت. با رویی باز دستانش را باز کرد و دانیال خود را بغل او انداخت.
یک ماچ بزرگ از صورت دانیال کرد و گفت:
ـ صبح بخیر!
دانیال با لبخند گفت:
ـ صبح بخیر!
همان‌‌طور که او را در آغوش داشت از جا برخاست و به اتفاق هم آشپزخانه رفتند. رو به دانیال گفت:
ـ الان یه صبحونه مفصل می‌‌خوریم و بعدم می‌‌ریم کجا؟... کجا؟
دانیال با شادی گفت:
ـ خونه خاله مریم.
ـ آفرین پسر خوب!
پرهام او را پایین گذاشت.
ـ بذار چایی رو آماده کنم.
کتری را پر از آب کرد و نگاهش به دانیال افتاد. دستش را به سمت کابینت دراز کرده و موهای سیاهش روی سر شانه‌‌اش ریخته بود. به فنجان مخصوص او که بالای اپن بود نگاه کرد و لبخند زد. فنجان را دست او داد.
ـ بفرما! اینم فنجونت. چیز دیگه‌‌ای نمی‌‌خوای؟
دانیال با غصه گفت:
ـ دوست دارم قدم بلند باشه... مثل تو!
ـ دانیال جان! تو فقط نه سالته. هر موقع سن من رسیدی هم قد من می‌‌شی.
دانیال اخم کرد و دست به سینه گفت:
ـ نمی‌‌شه مثل کارتونا من یه‌‌دفعه بزرگ شم... یا مثلاً تو کوچیک شی؟
ـ دانیال جان! انقدر دوست نداشته باش زود بزرگ شی... چشم رو هم بذاری هم سن و سال من شدی.
دانیال چشمانش را با شیطنت بسته و باز کرد. پرهام متعجبانه نگاهش می‌‌کرد.
ـ چشمامو بستم پس چرا بزرگ نشدم؟!
پرهام با لحنی طنز گفت:
ـ این یه ضرب المثله، واقعی که نیست.
ـ ضرب المثل چیه؟
نگاه پرهام به ساعت دیواری افتاد. به دانیال که منتظر جوابش بود، نگاه کرد و گفت:
ـ آخ! دیر شد. زودتر حاضر شو بریم خونه خاله مریم.
دانیال دلخورانه گفت:
ـ من که جوابمو نگرفتم.
ـ تو راه بهت می‌‌گم. فعلاً بیا سر میز. دیرمون شد.
***
مریم جلوی در ایستاده و دست دانیال را در دست داشت. با مهربانی ‌‌گفت:
ـ یه روز که دانیال پیشم نمیاد دلم براش یه ذره می‌‌شه.
سعید لبخند زنان به دانیال گفت:
ـ میای پسر من و خاله مریم شی؟
دانیال سرش را به علامت منفی تکان داد. پرهام دست نوازشی بر موهای دانیال کشید. سعید نگاهی به پرهام انداخت و سر به سر دانیال گذاشت:
ـ تو که باباتو اصلاً نمی‌‌بینی. همهَ‌‌ش پیش خاله مریمی. یه بارکی بیا پسر ما شو دیگه... از باباتم بیشتر بهت می‌‌رسیم.
مریم گفت:
ـ اِ سعید! چی کار داری بچه رو...

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

سلام به همه خوانندگان عزیز
رمان بازگشت عاشقانه با اجازه نویسنده در این برنامه در حال پارتگذاری است.

نظرات رمان بازگشت عاشقانه
  • شری

    1

    پایان آموزنده ای داشت

    ۳ ماه پیش
  • شری

    0

    رمان خوبی بود. شخصیت الهه رو دوست داشتم.

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    شرمنده نمیدونستم آخه نمیتونستم تو سایت بخونم

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    چجوری برم تو سایت لطفا راهنماییم کنید

    ۱۲ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. برای خوندن رمان باید اپلیکیشن رو داشته باشید. پونزده پارتش رایگانه. بقیه حق عضویتی.

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    مرسی از راهنماییتون رمانو داخل گوگل پی دی آفی دانلود کردم

    ۱۲ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    رمان‌های من رو از همینجا تهیه کنید. بقیه جاها بدون رضایت منه. نمی‌دونستید اشکالی نداره.

    ۱۲ ماه پیش
  • Sedi

    در پارت 22

    🤔🤔🤔

    ۲ سال پیش
  • مری

    در پارت 10

    عالی و بینظیر است

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏❤️

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    در پارت 10

    بنظرتون رمان جالبیه ک بخونم یا نه؟

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    رمان عاشقانه و در عین حال آموزنده‌آیه❤️

    ۱ سال پیش
  • سما

    در پارت 10

    خوبه عالی اجتماعی هستش

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ♥️

    ۱ سال پیش
  • مطهره

    در پارت 11

    فعلا بد نبود ولی حس میکنم رمانش خشکه یکم نمیدونم

    ۱ سال پیش
  • هانا

    در پارت 150

    بنظرمیاد رمان خوبی باشه امیدوارم خوب تموم شه

    ۲ سال پیش
  • شبنم

    در پارت 150

    خوب بود👌

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ♥️

    ۲ سال پیش
  • Z!N@B

    0

    داستان خوبیه..قلم نویسنده رو دوست دارم ولی نمیتونم از پارت شونزده به بعد رو بخونم..سکه میخواد انگار ولی نه بهم کد عضویت میده نه سکه..از صبح دارم کلنجار میرم عصبی شدم 😠

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیز. ممنونم. سایت محدودیت داره. اپلیکیشن رو نصب کنید و از اونجا اقدام به دریافت سکه کنید.

    ۲ سال پیش
  • Sedi

    در پارت 961

    ممنون از رمان قشنگتون. جالب بود ولی کاش آخرش به سرعت تموم نمیشد. ان شاءالله موفق باشید

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤🧡💛

    ۲ سال پیش
  • Sedi

    در پارت 60

    کم کم داره جوون میگیره

    ۲ سال پیش
  • Sedi

    در پارت 10

    هنوز طوفانی نشده😉

    ۲ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!