پارت نود و دوم :

غمگینانه سرم را به دیوار اتاق تکیه دادم و زمزمه کردم: «امیر الان کجایی؟ می‌‌خوای با زندگیمون چی کار کنی؟ دلم خیلی برات تنگ شده! برای حال و هوای روزای عاشقانه‌‌‌‌ای که با هم داشتیم. یادته اون وقتا با هم اومدیم اینجا؟ چرا الان دیگه برام قشنگ نیست؟ دلم می‌‌خواد زودتر برگردم.»
نمی‌‌دانم کی به خواب فرو رفتم. صبح با صدای گریه‌‌های روشا از خواب بیدار شدم. ساره توی اتاق بود و داشت موها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آهو

    0

    ممنون از رمان خوبتون خسته نباشید نویسنده عزیز..💗💗با آرزوی موفقیت های بیشتر🌹🌹

    ۲ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    تشکر عزیزم. خوشحالم دوسش داشتید🌹❤️

    ۲ هفته پیش
  • شادان

    1

    یه اخلاقی این سایه داشت که من تا اخر تحسینش کردم این بود که با همه سختی ها و موقعیت های بدی که داشت نمیرفت سریع همه چی رو به مامانش بگه که بخواد پای خانواده ها بیاد وسط و .. حتی اخرشم قهر نرفت به امیر منظورش و حرفاشو توضیح داد و با اطلاع کامل رفت پیش خواهرش.

    ۲ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👍

    ۲ هفته پیش
  • شادان

    0

    من کلا خیلی از سایه خوشم نیومد. و اصلا نمیتونستم باهاش ارتباط خوبی بگیرم. خیلی حرفا و موقعیت ها حق داشت و اره اصلا نمیگم باید میسوخت و توی جایی که زندگی رو براش زهر کردن میموند اما به نظرم روشش خیلی غلط بود.

    ۲ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سایه شخصیت دوست داشتنی‌ای داشت و برای خود من میون کاراکترهایی که خلق کردم خیلی متنوع بود. شخصیت‌ها با تفکراتشون در داستان چالش ایجاد می‌کنند و سایه این چالش رو ایجاد کرد. اون نماد زن امروزیه. خانمیه که مستقله. از خودش درآمد داره و سعی داره با در آمدی که داره برای اداره زندگی به همسرش کمک کنه ولی بعد

    ۲ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    حس می‌کنه کم آورده و زحماتش نادیده گرفته شده. اشتباهاتی در زندگیش داشت ولی در کل زنی بود که برای نگه داشتن عشقش تلاش کرد و تونست همسرش رو متقاعد کنه که بتونند زندگی جدیدی رو در کنار هم آغاز کنند.

    ۲ هفته پیش
  • شادان

    1

    خیلی ممنون که این رمان زیبا رو نوشتید. منم تقریبا میتونم بگم تمام رمان های شما رو خوندم. و نحوه نگارش و بیان داستان هاتون رو دوست دارم. و درمورد پایان حقیقتا خیلی پایان خوبی انتخاب کردید . ❤️❤️❤️

    ۲ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم از لطفت به من و خواهرم شادان جان. همیشه داستان‌هامون رو با دقت می‌خونی و برامون نظر می‌ذاری و استفاده می‌کنیم. خوشحالم پایان مورد علاقت بود💖

    ۲ هفته پیش
  • Zoha

    0

    مرسی عزیزم واقعا دلنشین بود ممنون❤️ دلم میخواد یک رمان تراژدی ازتون بخونم خانوم✨️

    ۲ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم ضحی جان. چشم. تراژدی‌ ام برات می‌نویسم🥰❤️

    ۲ هفته پیش
  • رمان بسیار عالی بود

    2

    رمان بسیار اموزنده بود خانم نعمتی عزیز

    ۳ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم❤️

    ۳ هفته پیش
  • شهد

    2

    داستان موضوع خیلی خوب و جذابی داشت پایان واقع بینانه و امیدوار کننده داشت ممنون از نویسنده عزیز

    ۳ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    تشکر عزیزم❤️

    ۳ هفته پیش
  • اشرف

    3

    سلام ممنون از رمان زیباتون من همه رمانهای شما خواهر گرامی رو میخونم ودوست دارم ان شاالله همیشه هردو موفق باشید

    ۳ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    زنده باشین عزیزم. من و خواهرم هم خوشحالیم خواننده علاقه‌مندی مثل شما داریم❤️

    ۳ هفته پیش
  • یانا

    1

    درود سرکار خانم نعمتی من تمام رمان های شما وخواهر محترمه شما رو خوندم ،حالا یا به موقع رسیدم یا انتهای رمان میگم امیر دوباره سایه رو سرکار نزاره شبیه دفعه قبلی اما صادقانه میگم پایان رمانهای شما استرس به خواننده وارد نمیکنه مانا باشید❤️

    ۳ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام و درود خدمت شما. ممنون از لطفتون به من و خواهرم🌹اتفاقا خودمم این فکر رو کردم که به نظر خواننده‌ها امیر سایه رو سر کار گذاشته باشه🙂 یه متنی‌ام بعدش نوشتم که سر کاری نبوده ولی این پایان کنار دریا برام قشنگ‌تر بود.

    ۳ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    اون متنه حذف شد. دیگه خیالتون راحت باشه. من بهتون اطمینان میدم. قول الکی نداد. در مورد پایانم به نظرم جالب نیست خواننده‌ها آخر داستان با مرگ یا جدایی رو به رو شن. تا جایی که بتونم عاشقانه و شیرین می‌نویسم.

    ۳ هفته پیش
  • یانا

    0

    بنظرمن بهترین تصمیم رو دارید برای پایان رمانها،بدلیل اینکه دو روی سکه در زندگی رو خوانندها لمس کنند پایدار باشید

    ۳ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم🌺

    ۳ هفته پیش
  • موسوی

    0

    لذت بردم از رمان زیباتون قلمتون مانا و پایدار عزیزم

    ۳ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنون از محبتتون. خوشحالم داستان مورد علاقتون بوده❤️

    ۳ هفته پیش
  • تمنا

    0

    سلام و خسته نباشیدخدمت خواهران نعمتی. بله ادامه بدید لطفا.قلمتون مانا.

    ۳ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم تمنا جان❤️

    ۳ هفته پیش
  • اکرم بانو

    2

    خسته نباشید . . . عالی بود. . . قلمتون مانا . . . بازهم منتظر نوشته های زیبای شما میمونیم

    ۳ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم. مرسی بابت نظراتت❤️ انشاالله بتونم به زودی کار جدیدم رو در برنامه پارت گذاری کنم🌹💖

    ۳ هفته پیش
  • میم

    1

    در مورد ادامه هم اگه نخواستید ادامه بدید تا همین جا هم اوایل داستان شما برای بیشتر رمانها نقطه پایان وصال بوده فقط، که شما خیلی واقعی طبعات این انتخاب رو نشون دادید و اینکه بیخودی کشش ندادید که این وسط فقط حرمتها بشکنه و روشون تو روی هم باز بشه که راه برگشت فقط توی رمان امکان پذیر باشه ❤️

    ۳ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم. با دقت رمان رو خوندی و درکش کردی و پا به پای پارتا برام نظر گذاشتی❤️❤️

    ۳ هفته پیش
  • میم

    3

    خسته نباشید،رمان عالی بود و پایان هم قشنگ و واقعی 🙏🏻👏👏🌹

    ۳ هفته پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم❤️

    ۳ هفته پیش
  • اکرم بانو

    2

    خداروشکر امیر دنبالش اومد و لجبازی نکرد. . .

    ۳ هفته پیش
کپی شد!