پارت نود و دوم :
غمگینانه سرم را به دیوار اتاق تکیه دادم و زمزمه کردم: «امیر الان کجایی؟ میخوای با زندگیمون چی کار کنی؟ دلم خیلی برات تنگ شده! برای حال و هوای روزای عاشقانهای که با هم داشتیم. یادته اون وقتا با هم اومدیم اینجا؟ چرا الان دیگه برام قشنگ نیست؟ دلم میخواد زودتر برگردم.»
نمیدانم کی به خواب فرو رفتم. صبح با صدای گریههای روشا از خواب بیدار شدم. ساره توی اتاق بود و داشت موها
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام و درود خدمت شما. ممنون از لطفتون به من و خواهرم🌹اتفاقا خودمم این فکر رو کردم که به نظر خوانندهها امیر سایه رو سر کار گذاشته باشه🙂 یه متنیام بعدش نوشتم که سر کاری نبوده ولی این پایان کنار دریا برام قشنگتر بود.
۶ ساعت پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
اون متنه حذف شد. دیگه خیالتون راحت باشه. من بهتون اطمینان میدم. قول الکی نداد. در مورد پایانم به نظرم جالب نیست خوانندهها آخر داستان با مرگ یا جدایی رو به رو شن. تا جایی که بتونم عاشقانه و شیرین مینویسم.
۶ ساعت پیشیانا
0بنظرمن بهترین تصمیم رو دارید برای پایان رمانها،بدلیل اینکه دو روی سکه در زندگی رو خوانندها لمس کنند پایدار باشید
۵ ساعت پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم🌺
۵ ساعت پیشموسوی
0لذت بردم از رمان زیباتون قلمتون مانا و پایدار عزیزم
۷ ساعت پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنون از محبتتون. خوشحالم داستان مورد علاقتون بوده❤️
۷ ساعت پیشتمنا
0سلام و خسته نباشیدخدمت خواهران نعمتی. بله ادامه بدید لطفا.قلمتون مانا.
۱۲ ساعت پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم تمنا جان❤️
۱۲ ساعت پیشاکرم بانو
1خسته نباشید . . . عالی بود. . . قلمتون مانا . . . بازهم منتظر نوشته های زیبای شما میمونیم
۱۳ ساعت پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم. مرسی بابت نظراتت❤️ انشاالله بتونم به زودی کار جدیدم رو در برنامه پارت گذاری کنم🌹💖
۱۲ ساعت پیشمیم
1در مورد ادامه هم اگه نخواستید ادامه بدید تا همین جا هم اوایل داستان شما برای بیشتر رمانها نقطه پایان وصال بوده فقط، که شما خیلی واقعی طبعات این انتخاب رو نشون دادید و اینکه بیخودی کشش ندادید که این وسط فقط حرمتها بشکنه و روشون تو روی هم باز بشه که راه برگشت فقط توی رمان امکان پذیر باشه ❤️
۱۳ ساعت پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم. با دقت رمان رو خوندی و درکش کردی و پا به پای پارتا برام نظر گذاشتی❤️❤️
۱۲ ساعت پیشمیم
2خسته نباشید،رمان عالی بود و پایان هم قشنگ و واقعی 🙏🏻👏👏🌹
۱۳ ساعت پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم❤️
۱۲ ساعت پیشاکرم بانو
1خداروشکر امیر دنبالش اومد و لجبازی نکرد. . .
۱۳ ساعت پیشمینو
2سلام عزیزم ،رمان خیلی خوبی بود کاش ادامه بدین
۱ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام مینو جان. ممنونم. اگه درخواست زیاد باشه چشم❤️
۱ ماه پیشستاره
3ممنون از نویسنده عزیزبه نظرم پایان خوبی بودبدون سیاه نمایی واغراق. زوجی که شعوروشخصیت داشته باشن میتونن راه حل پیداکنند ومث یه سری رمان ها که تا نابودی هم میرن ولی بعدبایه جرقه ای کوچیک همو میبخشن و اصلاقابل درک نیست. واقعیت، همین رمان روان ودوست داشتنی شماست 🤍💚♥️
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم ستاره جان. کاملا با من هم فکری❤️
۳ ماه پیشزهرا
1یعنی کلا رمان تموم شد؟ یا بخش اولش تموم شده؟
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
تموم شد. خوانندهها تمایل دارند به ادامه؟
۳ ماه پیشزهرا
1آره همیشه رمان ها همین جا تموم میشن خب بعدش زندگی چی میشه نمیشه که با ی تصمیم یهو همه گره ها درست بشه تازه این دوتا شخصیت کلی کاراکترشون کشش واسه ادامه دارد
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
بله درست می گید. من برای این رمان دو تا پایان نوشتم. اولی این بود که پدر امیر میمیره و یه سری مسائل بین امیر و سایه پیش میاد. دومی هم همینی که خوندین. اولی به دلم ننشست و خیلی صفحه حذف کردم. انرژی ذهنم سر پایان اول به قدری تحلیل رفته بود که دیگه توان این که پایان دو رو خیلی کش و ادامه بدم نداشتم.
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
یعنی وقتی سایه و امیر بر می گردند از شمال چه اتفاقاتی می افته. از نظر خودم همین پایان معقول بود. فقط در مورد ادامه صحبت نکردم. کامنت ها کم بود در مورد رمان. اگر تمایل خواننده ها به ادامه دادنش زیاد باشه امکان داره که وقتی تجدید قوا کردم دوباره بنویسم.
۳ ماه پیشزهرا
3پس منتظرتون میمونیم😉
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤️
۳ ماه پیشسارا
1خانم نعمتی خسته نباشید تبریک میگم بهتون یکی از مسائل مهم اجتماعی مربوط به خانواده را بسیار روان و راحت و ساده بیان کردید امیدوارم قلم زیباتون همیشه براه و فعال باشه عزیزم
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم سارا جان. تشکر بابت ارسال نظرتون🌹❤️
۳ ماه پیشفاطمه
1خسته نباشی خیلی خوب بود، بالاخره ی رنگ آرامش رو دیدن این زوج
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم فاطمه جان. مرسی بابت نظراتت❤️🌹
۳ ماه پیشماهرخ
1خدا قوت عزیرم رمان قشنگی بود
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم ماهرخ جان🙏🌹
۳ ماه پیشLeila
1خسته نباشین عالی بود🌹🙏
۳ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم❤️
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

یانا
0درود سرکار خانم نعمتی من تمام رمان های شما وخواهر محترمه شما رو خوندم ،حالا یا به موقع رسیدم یا انتهای رمان میگم امیر دوباره سایه رو سرکار نزاره شبیه دفعه قبلی اما صادقانه میگم پایان رمانهای شما استرس به خواننده وارد نمیکنه مانا باشید❤️