پارت نود :
شب تا صبح را در بیمارستان سپری کردم و با شعله درد و دل کردم. وقتی هم که امیر تماس گرفت و خبر سلامتی پدرش را داد خیالم راحت شد و تصمیمم را قطعی کردم. پیامکی برای امیر تایپ کردم و بعد هم راهی جایی که باید میرفتم شدم. محتوای پیام چنین بود:
"سلام امیر جان!"
وقتی بیای خونه من نیستم. نمیدونم دارم کار درستی میکنم یا نه. فقط اینو میدونم نیاز دارم تنها باشم. توام همینطور. شاید ت
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0بنظرم یکم فاصله باعث میشه ذهنشون بهتر کار کنه و قدر همدیگه رو بدونن