دوست داشتی؟
رمان دانلود رمان عاشقانه عشق معکوس از راضیه نعمتی در دنیای رمان

رمان عشق معکوس

  • زبان فارسی
  • 207K 👁
  • 917 ❤️
  • 1.2K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه عشق معکوس

مژده تک فرزند خانواده است و مورد توجه زیاد پدر و مادرش. به تازگی دوست پدرش حاج آقا نادری که مرد با اعتبار و متشخصی است او را برای پسر ارشدش رامین خواستگاری کرده. رامین استاد دانشگاه است و ده سالی از مژده بزرگتر و حالا مژده در حالی که آمادگی لازم برای ازدواج ندارد و از طرفی با تایید پدر و مادرش برای خواستگارش مواجه شده در مسیر انتخاب قرار گرفته...

پارت اول

فصل 1
طبق معمول در حال جر و بحث با پسر عمه‌‌ام مانی بر سر تلویزیون بودم:
ـ سریع می‌‌زنی کانال سه وگرنه هر چی دیدی از چشم خودت دیدی.
مانی که به مبل تکیه داده بود و تخمه می‌‌شکست، نگاهی به چهره عصبانی من انداخت و گفت:
ـ چقدر شما دخترا عشق سریالای عاشقانه‌‌این! فوتبال به این مهمی رو ول کردی چسبیدی به تکرار یه فیلم عاشقانه؟
ـ اولاً فیلمش عاشقانه نیست... ثانیاً تکرار نیست... ثالثاً من فوتبال دوست ندارم ببینم کی‌‌رو باید ببینم؟
پوزخندی روی لبهای مانی نقش بست:
ـ من که می‌‌دونم دردت چیه!
چشمانم را ریز کردم و دست به سینه گفتم:
ـ دردم چیه؟
خنده آزارگرایانه‌‌ای کرد و گفت:
ـ از دیشب که جلوی نسیم کنفت کردم رو دنده لج باهام افتادی.
از حرصم با صدای بلند خندیدم:
ـ تو... تو منو کنف کردی؟ تو منو کنف کردی یا من تو رو؟
بحث را ادامه نداد و خودش را روی مبل دراز کرد و صدای تلویزیون را زیاد کرد تا حرص مرا بیشتر در آورد. با سرعت به طرفش رفتم و سعی کردم کنترل را از دستش دربیاورم اما محکم کنترل را در دستش فشار داد و لبخند پیروزمندانه‌‌ای ‌‌زد. در حالی‌‌که از قدرت کم دستم ناراحت بودم فریاد زدم:
ـ کنترلو بده من! اصلاً اینجا خونه ماست... برو خونه خودتون...
ـ به تو چه؟ خونه داییمه... زندایی گفته بیام اینجا و مواظبتون باشم!
کلافه گفتم:
ـ ما کسی رو نمی‌‌خوایم که مواظبمون باشه...
در حال نظاره‌‌ام با صدای بلند خندید:
ـ قیافشو نگاه... عین دختر بچه‌‌های لوس شدی! خاک بر سرت! خجالت بکش! بیست و یک سالت شده اما هنوز مثل دختر بچه‌‌ها با من حرف می‌‌زنی!
ـ به خدا اگه نریا...
ـ اگه نرم چی؟
با چشمانی پررو و خندان در صورتم نگاه می‌‌کرد. به طرف آشپزخانه رفتم و یک پارچ آب از شیر برداشتم و به طرفش هجوم بردم. پارچ را که دید، از جا پرید. سوزنده خندیدم:
ـ کجا؟ مگه جات خوب نبود؟
عقب رفت و من جلو. با چهره‌‌ای مظلوم گفت:
ـ مژده من با خودم لباس نیاوردم... خیسم نمی‌‌کنی مگه نه؟
آنقدر در فکر انتقام گیری از حرف‌‌های دیشبش بودم که متوجه حرفش نشدم و کل پارچ آب را روی سرش خالی کردم. تمام سر و صورتش خیس شد و ناگهان مثل ببری زخمی به سویم هجوم آورد و من جیغ زنان پا به فرار گذاشتم. من می‌‌دویدم و مانی به دنبالم:
ـ آخه دختره روانی! فکر کردی من از این کارا بلد نیستم؟ اگه جرات داری واستا و ببین چی کارت می‌‌کنم!
برای اینکه بیشتر حرصش را در آورم، گفتم:
ـ تا تو باشی نزنی کانال مورد علاقه‌‌م.
دستش به سمت شلنگ آب حیاط رفت و یک‌‌دفعه شلنگ را به طرفم گرفت. کل سر و صورتم با آب شسته شد و صدای خنده‌‌های مانی توی سرم پیچید:
ـ عین موش آب کشیده شدی!
این بار من بودم که دنبالش افتادم. مانی در حیاط را باز کرد و فرار کرد و من هم به دنبالش و تا انتهای کوچه تهدیدش کردم:
ـ حق نداری دیگه برگردی خونمون!
و درحالی که عصبانی بودم، روانه خانه شدم. یک لیوان آب خوردم و به لباس‌‌های خیسم نگاه کردم و فکر کردم: «ازش متنفرم!» و یکدفعه به یاد مهمانی شب قبل افتادم. مهمانی عمه بدری. داشتم پنهانی به دختر عمویم نسیم می‌‌‌‌‌‌گفتم که یکی از واحدهای دانشگاهم را افتاده‌‌ام و از این جریان هیچکس خبر ندارد که یکدفعه مانی از در باز اتاق داخل آمد. در حالی‌‌که از دیدنش غافلگیر شده بودم، گفتم:
ـ تو اینجا چی کار می‌‌کنی؟!
چشمانش از خنده برق می‌‌زد:
ـ من اینجا چی کار می‌‌کنم؟ تو اینجا چی کار می‌‌کنی؟ مثل این‌‌که اینجا اتاق منه‌‌ها!

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان عشق معکوس
  • شادان

    در پارت 1100

    یکم مانی رو دوست نداشتم ، واقعا حس خوبی از رابطه اش با مژده نمیگرفتم ..و خیلی طرف رامین بودم توی این اتفاقات و اصلا درک نمیکردم مژده رو که اصرار داشت مانی برادرمه ..

    ۴ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    چرا؟ دخترایی هستند که پسر عمو یا پسر عمه شون رو مثل برادرشون می بینند و حسی بهشون ندارند.

    ۴ ماه پیش
  • شادان

    در پارت 1100

    من به نظرم اصلا انتظار مژده درست نبود که میگفت من با مانی بزرگ شدم پس اوکیه حتی تنها منو برسونه ولی نگار حق نداره با رامین حتی حرف بزنه. قبل از ازدواجشون به خانواده اشون بستگی داره چه دیدگاهی داشته باشن اما به نظرم بعد از ازدواج این حجم راحتی با پسر یا دختر فامیل درست نیست.

    ۴ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    مژده دختر دانایی نبود. برای همین نمی‌تونست مسئله نگار و رامین رو تو ذهنش حل و فصل کنه. بعد مسئله راحت نبودن با پسرای فامیلم برای من و شما که تربیت خانوادگیمون اجازه نمیده جاافتاده‌ست. برای بعضی خانواده‌ها کاملا طبیعیه.

    ۴ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    و من سعی کردم توی داستان نشون بدم که نتیجه ارتباط نزدیکش با مانی چی شد.

    ۴ ماه پیش
  • شادان

    در پارت 1100

    دقیقا ، برای همین گفتم من نتونستم خیلی با مانی و مژده کنار بیام چون حس کردم محیط و شرایط زندگیمون متفاوته و حساسیت های رامین خیلی برام قابل درک بود ..بازم ممنونم از شما که همچین رمان زیبایی نوشتید 💐💐

    ۴ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۴ ماه پیش
  • شادان

    در پارت 1100

    اون قسمتای دانشگاه رو با تمام وجود دوست داشتم ، به نظرم خیلی خوب شد که اتفاقات دوباره از اونجا شروع شدن ...

    ۴ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    آره دیگه... عشق معکوس شد. انگار اونجا تازه عاشق شوهرش شد😍

    ۴ ماه پیش
  • شادان

    در پارت 1100

    سلام ، دستتون دردنکنه داستان خیلی خوب و قشنگی بود ، خیلی شخصیت های رمان رو دوست داشتم ، خیلی ناراحت رابطه رامین و مژده بودم و خداروشکر که سرانجام خوبی داشت ، شخصیت موردعلاقه امم ارزو بود ، خیلی حس خوبی میگرفتم ازش ، کیوان هم باحال بود،

    ۴ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. ممنونم از نظرت. آرزو یه کمی شبیه خودم بود🥰

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    سلام خسته نباشید با 600تا سکه باز کردم ولی فقط یه پارت باز شد باید هر پارت رو با600تا سکه باز کنم .نمیشه کلا باز کرد

    ۶ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. ممنونم. هر پارت با ششصد سکه باز میشه

    ۶ ماه پیش
  • فرزانه

    0

    سلام من میخوام ادامه رمان عشق معکوس را بخونم وتا درخواست عضویت میزنم نمییاره😭

    ۶ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیز. بقیه‌ش حق عضویتیه.

    ۶ ماه پیش
  • سلام. من رهام

    0

    اگه میشه رمان عشق معکوس رو قفلشو بردار خواهش میکنم من این رمان و به تازگی پیدا کردم اگه میشه راهنماییم کن

    ۶ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    رها جان رمان عشق معکوس حق عضویتیه. روی یکی از پارتهای قفل بزن. بعد درخواست عضویت ارسال کن تا پشتیبانی راهنماییت کنه.

    ۶ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    بعد از عضویت هم حتما داستان رو از اپلیکیشن دنبال کن. سایت محدودیت داره.

    ۶ ماه پیش
  • رها

    0

    عالیه رمان خیلی قشنگی داره بانو عالیه

    ۶ ماه پیش
  • سلام

    در پارت 150

    خدا قوت بنده ۶۰ هزار سکه داشتم و ی رمان کامل خوندم و از سکه ها ب مقدار زیادی مونده بود ولی الان متاسفانه رمان عشق معکوس برایم ب دلیل نداشتن سکه باز نمیشه

    ۹ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیز. ممنونم. احتمالا تعداد زیادی از سکه هاتون برای خوندن رمان قبلی استفاده شده و الان تموم شده.

    ۹ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ادامه رمان رو از سایت نخونید. محدودیت داره. از اپلیکیشن بخونید.

    ۹ ماه پیش
  • ماری .

    0

    خیلی ازش خوشم اومد . تا پارت 15 بیشتر نتونستم بخونم . ای کاش رمانتون رو رایگان برای کسایی که شرایط خرید اشتراک رو ندارن میزاشتین

    ۱۰ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    عزیزم به آیدی تلگرام من که در قسمت پروفایلم هست پیام بدین

    ۱۰ ماه پیش
  • ماری

    0

    البته میدونم خیلی براش زحمت کشیدین

    ۱۰ ماه پیش
  • دلسا

    در پارت 150

    خیلی قشنگه

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    در پارت 1101

    رمان زیبا و خوبی بود

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۱ سال پیش
  • ندا

    در پارت 40

    تا اینجا خوب بود

    ۱ سال پیش
  • ندا

    در پارت 20

    خیلی عالیه

    ۱ سال پیش
  • ندا

    در پارت 10

    تا اینجا که خوبه

    ۱ سال پیش
  • ندا

    در پارت 10

    تا اینجا که خوبه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟